Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
chopsuey
نوعی غذای چینی
chow mein
نوعی غذای چینی
Other Matches
fondu
نوعی غذای سویسی
casserole
نوعی غذای مرکب از گوشت وارد
ravioli
نوعی غذای ایتالیایی از گوشت و نشاسته
casseroles
نوعی غذای مرکب از گوشت وارد
hyson
نوعی چای سبز چینی
lotus
[نوعی گل نیلوفر آبی مصری که در فرش های چینی بیشتر بکار رفته و نشانه مذهب، تکامل، خلوص و زیبائی بوده و شباهتی با گل ختائی دارد.]
sinicism
متابعت از اداب ورسوم چینی چینی پرستی
sinicize
جنبه چینی دادن چینی کردن
Loudon's hollow wall
[دیوار آجری با دونوع آجر چینی کله راسته و راسته چینی]
fire bee
نوعی هدف کش کنترل شونده از روی زمین نوعی هواپیمای بی خلبان توربوجتی
bittersweet
نوعی تاجریزی نوعی سیب تلخ
plant food
غذای گیاه
entree
غذای اصلی
stinkpot
غذای بدبو
antipasto
غذای اشتهااور
restorative food
غذای مقوی
meat
غذای اصلی
meats
غذای اصلی
plant food
غذای گیاهی
birdseed
غذای پرندگان
spirilual nutriment
غذای روحانی
sop
غذای مایع
sops
غذای مایع
potluck
غذای مختصر
shore dinner
غذای دریایی
seafood
غذای دریایی
when in season
غذای فصل
dish of the day
غذای روز
luncheons
غذای مفصل
sweetmeat
غذای شیرین
luncheon
غذای مفصل
chicken feed
غذای جوجه
cornmeal
غذای ذرت
junk foods
غذای ناسالم
health food
غذای سالم
health foods
غذای سالم
junk food
غذای ناسالم
dinette
غذای گرم
set menu
صورت غذای هر روزه
Good wholesome food .
غذای سالم وکامل
board
غذای روی میز
boarded
غذای روی میز
Frozen meat ( food ) .
گوشت ( غذای ) یخ زده
a special menu
صورت غذای مخصوص
stenophagous
غذای محدود خوار
Oily skin (food).
پوست ( غذای ) چرب
debilitant
غذای ضعیف کننده
gastronomist
متخصص غذای لذیذ
speciality of the house
غذای مخصوص طبخ منزل
That was a very good meal.
غذای خیلی خوبی بود.
sloshing
غذای چسبناک مشروب لزج
food container
فرف غذای قابل حمل
progressive cookery
پخت تدریجی غذای یکان
Rice is a wholesome food .
برنج غذای کاملی است
bakemeat
شیرینی اردی غذای پخته
sloshes
غذای چسبناک مشروب لزج
baked meat
شیرینی اردی غذای پخته
to toy with one's food
با غذای خود بازی کردن
slosh
غذای چسبناک مشروب لزج
asses' ears
نوعی گوشه
[نوعی شاخه]
mawkish
حالت تهوع نسبت به غذای بدمزه
An apple a day keeps the doctor away.
<proverb>
غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
agape
غذای سبک پس ار جشنی در کلیسا
[دین]
succotash
غذای مرکب از لوبیا ومغزذرت پخته
entremets
غذای لذید اضافه بر برنامه معمولی
underfeed
غذای غیر کافی خوردن یا دادن
The food was not fit to eat.
غذای ناجوری بود ( قابل خوردن نبود )
for half board
برای تختخواب، صبحانه و یک وعده غذای اصلی
I revisited her recipe.
من دستور کار
[غذای]
او
[زن]
را دوباره بکار بردم.
slopping
غذای رقیق وبی مزه پساب اشپزخانه وامثال ان تفاله
slopped
غذای رقیق وبی مزه پساب اشپزخانه وامثال ان تفاله
He warned he would go on a termless hunger strike.
او
[مرد]
هشدار داد که اعتصاب غذای بی مدتی خواهد کرد.
broth
غذای مایعی مرکب از گوشت یاماهی وحبوبات وسبزیهای پخته
slop
غذای رقیق وبی مزه پساب اشپزخانه وامثال ان تفاله
puffs
دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
puffing
دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
puff
دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
masonry bond
رج چینی
Chinese
زن چینی
bond
رج چینی
sinitic
چینی
brick bond
رج چینی
china
چینی
Chinese
چینی ها
joss
بت چینی
Chinese
چینی
maying
گل چینی
porcelain
چینی
china clay
خاک چینی
porcelain clay
خاک چینی
Chinese puzzles
معمای چینی
Chinese puzzle
معمای چینی
gleaning
دانه چینی
china rhubard
ریوند چینی
china root
چوب چینی
porcellanous
از جنس چینی
porcellanous
چینی وار
porcellanic
از جنس چینی
tale bearing
سخن چینی
gleaning
خوشه چینی
revetment
سنگ چینی
chinaware
فروف چینی
rearrangment
باز چینی
raking bond
رج چینی جناغی
cubeb
کبابه چینی
tangram
معمای چینی
chinese binary
دودویی چینی
vintages
انگور چینی
set up
مقدمه چینی
gossip
سخن چینی
petuntse
خاک چینی
setup
مقدمه چینی
sinify
چینی کردن
vintage
انگور چینی
sheepshearing
پشم چینی
porcellanic
چینی وار
gossiping
سخن چینی
lintel-course
هره چینی
china
فروف چینی
faince
بدل چینی
stowage
بار چینی
type setting
حروف چینی
composing
حروف چینی
stowage
تنگ هم چینی
fuse block
چینی فیوز
Chinese
زبان چینی
bick bond
آجر چینی
blocking-course
هره چینی
malice
اسباب چینی
gossiped
سخن چینی
porcelain
فروف چینی
herring bone bond
رج چینی جناغی
header bond
رج چینی کلگی
gossips
سخن چینی
ailanthus
سماق چینی
kaolin
خاک چینی
granite ware
چینی خارایی
kaoline
خاک چینی
stretcher bond
رج چینی راسته
vitreous china
چینی لعابدار
chinese architecture
معماری چینی
rhubarb
ریوند چینی
oblique bond
رج چینی کلاغ پر
conspiracy
اسباب چینی
quartz
سنگ چینی
petuntse
سنگ چینی
piper cubeba
کبابه چینی
pongee
حریر چینی
porcelain tile
کاشی چینی
porcelaine
فرف چینی
porcelainlike
چینی مانند
typesetting
حروف چینی
porcelainous
چینی وار
porcelainous
از جنس چینی
porcellaneous
چینی وار
porcellaneous
از جنس چینی
pekin
حریر چینی
parian ware
چینی مرمری
Chinese
مرد چینی
falbala
چین چینی
faience
بدل چینی
crockery
بدل چینی
brick work
اجر چینی
parian ware
چینی یا روسی
conspiracies
اسباب چینی
gossiping
سخن چینی کردن
gleans
خوشه چینی کردن
gossiped
سخن چینی کردن
gleaned
خوشه چینی کردن
glean
خوشه چینی کردن
to pick thanks
بوسیله سخن چینی
gossips
سخن چینی کردن
to tell tales
سخن چینی کردن
stretcher bond
اجر چینی راسته
souchong
چای سیاه چینی
gossip
سخن چینی کردن
to form a plot
اسباب چینی کردن
to tattletale
[American E]
سخن چینی کردن
flemish bond
رج چینی کله راسته
gleanings
خوشه چینی کردن
header bond
اجر چینی کله
Taoism
پیروی از طریقت چینی
high tension porcelaine
چینی فشار قوی
indo chinese
دورگه هندی و چینی
automatic typesetting
حروف چینی خودکار
kaolinic
مربوط به خاک چینی
dry stone pitching
سنگفرش خشکه چینی
dry stone lining
روکش خشکه چینی
french drain
زهکش خشکه چینی
to snitch
سخن چینی کردن
to rat
سخن چینی کردن
composing stick
قالب حروف چینی
computer typesetting
حروف چینی کامپیوتری
conspiratress
اسباب چینی کردن
dry laid masonry
فکافته خشکه چینی
dry stone drain
زهکش خشکه چینی
kaolinisation
خاک چینی شدن
To tell tales. To be a gossip(an informer)
خبر چینی کردن
dry stone pitching
فکافته خشکه چینی
pug
سگ کوتاه قامت چینی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com