English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English Persian
declaration نوع و اندازه یک عنصر یا عدد ثابت یا متغیر به خصوص را میدهد
declarations نوع و اندازه یک عنصر یا عدد ثابت یا متغیر به خصوص را میدهد
Other Matches
declarative statement نوع و اندازه یک عنصر یا عدد ثابت یا متغیر بخصوص را میدهد
analogue نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analog نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogues نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
characteristic اندازه گیری مشخصات یک عنصر
characteristically اندازه گیری مشخصات یک عنصر
circular لیستی که در آن هر عنصر حاوی داده آدرس عنصر دیگر در لیست است و آخرین عنصر حاوی اولین عنصر است
circulars لیستی که در آن هر عنصر حاوی داده آدرس عنصر دیگر در لیست است و آخرین عنصر حاوی اولین عنصر است
packs تعداد دیسکهای مغناطیسی ثابت یا متغیر
pack تعداد دیسکهای مغناطیسی ثابت یا متغیر
cross reference generator متغیر ها و اعداد ثابت با محل آنها در برنامه ایجاد میکند
fixed size records رکوردهای با اندازه ثابت
assignment دستور ابتدایی برنامه نویسی که یک متغیر را معادل با یک مقدار یا رشته یا حرف قرار میدهد
assignments دستور ابتدایی برنامه نویسی که یک متغیر را معادل با یک مقدار یا رشته یا حرف قرار میدهد
finder عنصر مرکزی یک محیط عملیاتی و برنامهای که میان سایر چیزها فایلهای ذخیره شده روی دیسک ها رانشان میدهد
static vent روزنه اندازه گیری فشار ثابت هوا
asynchronous در یک شبکه با استفاده از خانههای داده با اندازه ثابت
elite type یک اندازه تحریر که دوازده کاراکتر را در هر اینچ تحریرقرار میدهد
constant speed drive چرخدندهای با ضریبهای متغیر که برای ثابت نگه داشتن دور قسمت گردنده بین دو سیستم گرداننده و گردنده قرار میگیرد
list لیستی که هر عنصر حاوی داده و آدرس عنصر بعدی در لیست باشد
chain لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
chains لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
atoms کوچکترین قسمت یک عنصر که همان خصوصیات آن عنصر را دارد
atom کوچکترین قسمت یک عنصر که همان خصوصیات آن عنصر را دارد
flash عنصر حافظه الکترونیکی که حاوی داده است و معمولاگ فقط خوانده میشود ولی اجازه میدهد داده در حافظه ذخیره شود. با استفاده از سیگنال الکتریکی مخصوص
flashes عنصر حافظه الکترونیکی که حاوی داده است و معمولاگ فقط خوانده میشود ولی اجازه میدهد داده در حافظه ذخیره شود. با استفاده از سیگنال الکتریکی مخصوص
flashed عنصر حافظه الکترونیکی که حاوی داده است و معمولاگ فقط خوانده میشود ولی اجازه میدهد داده در حافظه ذخیره شود. با استفاده از سیگنال الکتریکی مخصوص
declare معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declaring معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
concerning در خصوص
regarding در خصوص
on the subject of در خصوص
particular redemption خصوص
hereof در این خصوص
in this regard در این خصوص
think it over در این خصوص فکرکنید
purchasing research تحقیق در خصوص خرید
census of production امارگیری در خصوص تولید
in regard to راجع به در خصوص نسبت به
i am about that من در این خصوص دلواپس هستم
with regard to نسبت به در باره راجع به در خصوص
i will speak to him about it در این خصوص با او صحبت خواهم کرد
I'll think it over. در این خصوص فکر خواهم کرد.
oversteer تمایل به پیچیدن بیش از حدراننده به خصوص در سر پیچ
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
hang out one's shingle <idiom> آگاهی عمومی ازباز شدن دفتر به خصوص مطب یادفتروکالت
airlift control element عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
static test ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
kidnapping در CL به خصوص به حالتی اطلاق میشود که کسی را بدزدند و ازکشور محل اقامتش خارج کنند
angle اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angles اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
zahn cup محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
If the cap fit,wear it. <proverb> اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
typefaces اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typeface اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
logical حرف یا کلمهای که عمل منط قی که انجام میدهد را شرح میدهد.
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
orifice meter روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
variable recoil سیستم عقب نشینی متغیر دستگاه عقب نشینی متغیر
dma UPC ای که به کنترولی DMA اجازه ارسال داده روی باس در حین دورههای ساعت میدهد وقتی که دستورات داخلی یا NOP را انجام میدهد
sample مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
processor ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gage اندازه گیر اندازه گرفتن
gage اندازه وسیله اندازه گیری
sizes 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
size 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
support CI مخصوص که با cpu کار میکند و یک تابع جمع یا عملیات استاندارد را به سرعت انجام میدهد و سرعت پردازش را افزایش میدهد
graphics پردازنده جانبی که سرعت نمایش را افزایش میدهد. محل پیکس ها را محاسبه میکند که خط c شکل را می سازند و آنها را نمایش میدهد
ToolTips برنامهای که تحت ویندوز کار میکند و یک خط از متن را زیر یک نشانه نشان میدهد وقتی که کاربر نشانه را روی آن قرار میدهد
standing ثابت دستورالعمل ثابت
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
Brontide نوعی صدا [صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
masurium عنصر 34
agent عنصر
agents عنصر
component عنصر
member عنصر
members عنصر
components عنصر
elements عنصر
element عنصر
isomeric هم عنصر
elements عنصر اساس
picture element عنصر تصویر
abiotic element عنصر بیجان
element عنصر اساس
abiotic element عنصر نازیوه
elements عنصر عملیاتی
transition element عنصر واسطه
element عنصر عملیاتی
passive element عنصر غیرعامل
absorbing element عنصر جذب
abundant element عنصر فراوان
data element عنصر داده
active element عنصر فعال
weak kneed سست عنصر
titanium عنصر فلزی
weak-kneed سست عنصر
tracer element عنصر ردیاب
primordial element عنصر ازلی
primitive element عنصر اولیه
nand element عنصر نقیض و
alloying element عنصر الیاژ
coupling element عنصر پیوست
biotic element عنصر زیستی
coupling element عنصر اتصال
print element عنصر چاپ
ingredients عنصر سازنده
ingredient عنصر سازنده
cryotron عنصر برودتی
processing element عنصر پردازشی
minor constituent عنصر جزئی
minor constituent عنصر فرعی
electronic element عنصر الکترونیکی
accommpanying element عنصر همراه
stop element عنصر ایست
aqueous element عنصر ابی
inverse element عنصر وارون
shunt element عنصر موازی
Elementarism عنصر نگری
logic element عنصر منطقی
logic element عنصر لاجیک
service element عنصر اداری
start element عنصر شروع
guest element عنصر کم مقدار
code element عنصر رمز
weak minded سست عنصر
wallydraigle سست عنصر
symmetry element عنصر تقارن
tactical element عنصر تاکتیکی
signal element عنصر علامتی
alloying element عنصر الیاژی
alloying agent عنصر الیاژی
trace element عنصر کم مقدار
identity element عنصر یکسانی
acid forming element عنصر اسیدساز
delay element عنصر تاخیری
acid forming element عنصر اسیدی
threshold element عنصر استانهای
chemical element عنصر شیمیایی
disafected person عنصر نامطلوب
thermocouple عنصر حرارتی
active element عنصر کنشی
weakling سست عنصر
active element عنصر عامل
part عنصر اصلی
weaklings سست عنصر
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
gauged اندازه اندازه گیر
gauges اندازه اندازه گیر
gauge اندازه اندازه گیر
strontium عنصر سبک دو فرفیتی
mental element of crime عنصر روانی جرم
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
task element عنصر اجرای عملیات
exclusive or element عنصر یای انحصاری
physical element of crime عنصر مادی جرم
pixel نقطه عنصر تصویری
pyrogen عنصر قابل اشتعال
metal cutting element عنصر براده برداری
micronutrient عنصر غذایی کم مصرف
silicon سیلیسیوم عنصر شش بنیانی
asterium عنصر ویژه ستارگان
macronutrient عنصر غذایی پر مصرف
heating element المان یا عنصر حرارتی
primordial عنصر نخستین اساسی
air defense element عنصر پدافند هوایی
fire support element عنصر پشتیبانی اتش
active element عنصر عمل کننده
fabric بافته عنصر تار و پود
two up ارایش حرکت با دو عنصر درجلو
parametron عنصر با عدم تقارن مغناطیسی
two up تک با دو عنصر در جلوو بقیه در عقب
terbium عنصر فلزی کمیاب بعلامت Tb
boron water ابی که عنصر شیمیایی بردارد
Gothic Survival [ادامه عنصر سبک گوتیک]
fabrics بافته عنصر تار و پود
elements یک عنصر منحصر به فرد داده در آرایه
queueing ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queues ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
microprocessor واحدی که عنصر اصلی ریزپردازنده را می سازد
chip طراحی و مشخصات یک عنصر روی یک قطعه
queued ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
microprocessors واحدی که عنصر اصلی ریزپردازنده را می سازد
quintessence عنصر پنجم یعنی "اثیر" یا "اتر"
jelly bean ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
element یک عنصر منحصر به فرد داده در آرایه
transmitter signal element timing زمان گیری عنصر سیگنال فرستنده
queue ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
head اولین عنصر داده در لیست بودن
thallium عنصر فلزی مشتق از الومینیوم بعلامت TI
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com