English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
rain check نوید یا قول دعوت بعدی
Other Matches
to take a rain check [ raincheck] on an offer [American E] رد کردن درخواستی و قول دعوت بعدی
budding پر نوید
promising نوید دهنده
projecting تولید نمایش گرافیکی دو بعدی از یک صفحه سه بعدی تصویر
glad tidings خبر خوش نوید
promises نوید انتظار وعده دادن
promise نوید انتظار وعده دادن
rosy <adj.> امید بخش [نوید دهنده]
PHIGS برنامه واسط استاندارد بین نرم افزار و آداپتور گرافیکی که از مجموعهای از دستورات استاندارد برای رسم و تغییر تصاویر دو بعدی و سه بعدی تشکیل شده است
preemptive multitasking حالت چندکاره که سیستم عامل یک برنامه را برای مدت زمانی اجرا میکند و پس کنترل را به برنامه بعدی میدهد به طوری که برنامه بعدی وقت پردازنده را نخواهد گرفت
trimetrogon عکاسی هوایی با استفاده ازسه بعد یا صفحه سه بعدی عکاسی سه بعدی هوایی
summoned دعوت
calling دعوت
summon دعوت
summonses دعوت
summonsing دعوت
invitations دعوت
summonsed دعوت
summons دعوت
invitation دعوت
bidding دعوت
callers دعوت کننده
invitation to treat دعوت به معامله
to invite [to] دعوت کردن [به]
invitatory متضمن دعوت
letter of invitation رقعه دعوت
caller دعوت کننده
invitation to treat دعوت به مذاکره
letter of invitation دعوت نامه
invitation to tender دعوت به مزایده
boarding call دعوت به بازدید
conference call دعوت به سخنرانی
convocate دعوت کردن
convocator دعوت کننده
uninvited دعوت نشده
asks دعوت کردن
asking دعوت کردن
asked دعوت کردن
ask دعوت کردن
challenges دعوت بجنگ
challenged دعوت بجنگ
challenge دعوت بجنگ
to call in دعوت کردن
invitation to tender دعوت به مناقصه
unbidden دعوت نشده
invite دعوت کردن
invited دعوت کردن
invites دعوت کردن
invitee شخص دعوت شده
I am invited tonight of all nights . دعوت شدم آن هم امشب
tender notice اگهی دعوت به مناقصه
to proffer an invitation رسما دعوت کردن
defiance دعوت به جنگ بی اعتنایی
to crash in [to a party] بدون دعوت وارد شدن
to barge in بدون دعوت وارد شدن
gauntlet دستکش اهنی دعوت بمبارزه
To cancel ( an invitation , a passport, a cheque). باطل کردن (دعوت ،گذرنامه ،چک )
gauntlets دستکش اهنی دعوت بمبارزه
to throw down the glove بجنگ تن بتن دعوت کردن
to fling down the gauntlet بجنگ تن بتن دعوت کردن
invite to tender دعوت به مناقصه یا مزایده کردن
to withdraw the invitation to an event دعوت [نامه] کسی به جشنی را پس گرفتن
gantlope باند برای دست دعوت به مارزه
to disinvite somebody from an event دعوت [نامه] کسی به جشنی را پس گرفتن
gantelope باند برای دست دعوت به مبارزه
I'd like to ask her out. من دوست داشتم او [زن] را به بیرون دعوت کنم.
treat someone <idiom> پول کسی را پرداختن ،دعوت کردن
to bechon to a person to come اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
have over <idiom> شخصی را به خانه خود دعوت کردن
crash the gate <idiom> بی دعوت رفتن ،پابرهنه وسط پریدن
I accept your invitation most gratefully . I accept your invitation and regard it as a favour . دعوت شما را با منت قبول می کنم
call a metting تعیین وقت و دعوت برای جلسه
raise a fuss <idiom> قول برای تکرار دعوت درتاریخی دیگر
gatecrasher کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
convoke برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
gatecrashers کسیکه به محفلی که در آن دعوت نشده است میرود
repondez s'il vous plait [RSVP] لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای]
please reply لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای]
pax britannica اشتی که انگلیس کشورهای جنگجوربدان دعوت میکند
master tournament مسابقه ازاد سالانه گلف بین قهرمانان دعوت شده
I fiddled afew invitation cards. باهر کلکی بود چند تا کارت دعوت گیر آوردم
to ask somebody out for dinner کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن [بیشتر دوست دختر و پسر]
unidimensional تک بعدی
ulterior بعدی
future بعدی
solid سه بعدی
three dimensional سه بعدی
succeeding بعدی
unidimensional یک بعدی
further بعدی
furthered بعدی
furthering بعدی
furthers بعدی
two dimensional دو بعدی
three-dimensional سه بعدی
second thoughts بعدی
solids سه بعدی
cubical سه بعدی
spatial سه بعدی
three dimentional سه بعدی
one dimentional یک بعدی
one dimentional تک بعدی
serotine بعدی
puisne بعدی
subsequent بعدی
tridimensional سه بعدی
two-dimensional دو بعدی
three dimensional polymer بسپار سه بعدی
multidimensional چند بعدی
one dimensional array ارایه یک بعدی
n cube مکعب N بعدی
subsere توالی بعدی
three dimensional lattice شبکه سه بعدی
stereoscopic vision دید سه بعدی
succeeding generation نسل بعدی
aftereffect اثر بعدی
feeder report گزارشات بعدی
triaxial test ازمایش سه بعدی
solid geometry هندسه سه بعدی
follow up اماد بعدی
follow up اقدامات بعدی
follow up supply اماد بعدی
multidimentional چند بعدی
tother بعدی دیگر
four dimensional چهار بعدی
t' other نفر بعدی
tridimensionality حالت سه بعدی
deep space فضای سه بعدی
two demensional chromatography کروماتوگرافی دو بعدی
two dimensional lattice شبکه دو بعدی
stereoscope سه بعدی نما
two dimensional array ارایه دو بعدی
latter day روز بعدی
stereognosis ادراک سه بعدی
space frame قاب سه بعدی
three dimentional array ارایه سه بعدی
immediate destination مقصد بعدی
holographic image نمایی از شی سه بعدی
tother نفر بعدی
t' other بعدی دیگر
aftertastes لذت بعدی
aftertaste لذت بعدی
dosseret بلوک سه بعدی
aftermath عواقب بعدی
3D analysis آنالیز سه بعدی
3D analysis بررسی سه بعدی
holograms تصویر سه بعدی
after-effect تاثیر بعدی
illusiansm نقاشی سه بعدی
versatile چند بعدی
after-effects تاثیر بعدی
unidimensionality یک بعدی بودن
hologram تصویر سه بعدی
Turn left at the next corner. سر پیچ بعدی به چپ بپیچید.
depth quening سه بعدی کردن یک شی دوبعدی
bin بلوک سه بعدی الکترونیکی
three dimentional spreadsheet صفحه گسترده سه بعدی
flat فایل دو بعدی از داده ها
flattest فایل دو بعدی از داده ها
second best نفر بعدی درجه دو
second-best نفر بعدی درجه دو
bins بلوک سه بعدی الکترونیکی
color solid سه بعدی رنگ نما
perspective space نمایش فضای سه بعدی
post indexing فهرست سازی بعدی
increments حرکت به محل بعدی
isometric Projection [نقشه هم اندازه سه بعدی]
aftereffect اثر بعدی داور
afterimage تصویر بعدی چیزی
post indexing شاخص گذاری بعدی
next state function تابع حالت بعدی
increment حرکت به محل بعدی
space time دستگاه چهار بعدی
ulterior plans تدابیر اجل بعدی
z axis بردار عمق در گراف سه بعدی
generic نوع بعدی یک کالا یا دستگاه
three-dimensional space فضای سه بعدی [ریاضی] [فیزیک]
four address instruction نتیجه و آدرس دستورالعمل بعدی
reticulated دارای شبکه سه بعدی فریف
solid angle زاویه سه بعدی مخروط وامثال ان
Is the next station ... ? آیا ایستگاه بعدی ... است؟
Turn right at the next corner. سر پیچ بعدی به راست بپیچید.
perspectives دورنمای سه بعدی سه بعد نمائی
epiphenomenon علائم بعدی و ثانوی مرض
her next was a merchant شوهر بعدی وی بازرگان بود
cartesian coordinates سیستم مختصات سه بعدی فضایی
multidimensional دارای خصوصیت چند بعدی
perspective دورنمای سه بعدی سه بعد نمائی
call to order به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
soft return فرمان ترکیبی رد کردن خط ورفتن به خط بعدی
photogene انعکاس یا تصویر بعدی چیزی در شبکیه
posthypnotic ناشی از اثرات بعدی خواب مغناطیسی
stereophotography عکس برداری برجسته نماوسه بعدی
contour template مشابه سازی یک شکل دو یاسه بعدی
on گویی که هدف ضربه بعدی است
umlaut ادغام حرف صداداردرحرف صدادار بعدی
afterborn زاییده شده پس ازمرگ پدر بعدی
Turn right at the next corner. سر پیچ بعدی به دست راست بپیچید.
fogging برای ایجاد فضای سه بعدی طبیعی تر
damping factor نسبت دامنه هر موج به موجهای بعدی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com