Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 72 (8 milliseconds)
English
Persian
adolescence
نو جوانی
Search result with all words
prime
بهار جوانی
primed
بهار جوانی
primes
بهار جوانی
chorus girl
زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
chorus girls
زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
schizophrenic
مبتلا بجنون جوانی
schizophrenics
مبتلا بجنون جوانی
middle age
دوره بین جوانی وپیری
middle aged
دوره بین جوانی وپیری
rejuvenation
باز جوانی
rejuvenate
جوانی ازسر گرفتن
rejuvenated
جوانی ازسر گرفتن
rejuvenates
جوانی ازسر گرفتن
rejuvenating
جوانی ازسر گرفتن
blossom
گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
blossomed
گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
blossoming
گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
blossoms
گل دادن دارای طراوت جوانی شدن
youth
جوانی
youths
جوانی
may
بهار جوانی
juvenile
در خور جوانی
juveniles
در خور جوانی
springtime
جوانی
schizophrenia
جنون جوانی
adolescence
دوره جوانی
acne
غرور جوانی
adolescency
جوانی
youthfufness
جوانی
bloom of youth
بحبوحه جوانی
chaperon
زن شوهر دار یا کاملی که ازدختر جوانی مراقبت میکند
dementia praecox
جنون جوانی
glabrescent
گیاهی که در جوانی کرکدار ودربلوغ بدون کرک وصاف میشود
hebephrenia
جنون جوانی
her prime of life is past
عنفوان جوانی وی گذشته است
hey day
ریعان جوانی
impetuosity of youth
تندی یا غرور جوانی
juvenilia
اثار دوره جوانی
juvenilia
تالیفات دوره جوانی شعرا ونویسندگان بزرگ
juvenility
جوانی
juvenility
نیروی جوانی
may of youth
عنفوان جوانی
the flower of youth
عنفوان جوانی
passe
دوره زیبایی و عنفوان جوانی را گذرانده
post juvenal
بعد از جوانی
prime of life
عنفوان جوانی
puniness
تازه کاری جوانی کوچکی
rejuvenator
جوانی دهنده
rejuvenescence
تجدید جوانی
rejuvenescent
جوانی از سر گیرنده
rejuveoize
جوانی از سرگرفتن
salad days
ایام جوانی وبی تجربگی
schizo
شخص مبتلا به بیماری جنون جوانی
schizophrene
مبتلابجنون جوانی
schizothymia
جنون همراه با خیال پرستی ومالیخولیا شبیه جنون جوانی
slips in youth
لغزشهای جوانی
slips in youth
خطاهای جوانی
yoth
جوانی
young days
جوانی
youthfully
از روی جوانی
youthfulness
جوانی
cover girl
زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
cover girls
زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
The fervour of youth .
شور وشوق جوانی
She has known better days in her youth .
معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
over the hill
<idiom>
به پایان رسیدن بهار جوانی
at the tender age of
<idiom>
در سن جوانی
[گول خور. بی مایه . سست . نادان]
the Holy Grail
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangrail
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangraal
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangreal
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com