Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
minuitae
نکات جزئی
nugae
نکات جزئی
Other Matches
retail bin
انبار اقلام جزئی یا اماد جزئی
comments
نکات
high lights
نکات مهم
high light
نکات برجسته یا جالب
nuance
اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
nuances
اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
commenting
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
commented
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
comment
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
perverse verdict
درمورد نکات قضایی موضوع صادر شود
combat resolution
تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
presentation graphics
گرافیک تجاری با کیفیت بالا که روی نکات مطرح شده بامدیریت در زمینه طرح ها وبودجه ها تکیه خاصی دارد نگاره سازی نمایشی
misdirection
در CL منظوراشتباه قاضی است در موردتفهیم نکات قضایی موضوع برای اعضاء هیات منصفه پیش از انکه وارد شور شوندو این میتواند باعث تجدیدمحاکمه شود
notice board
1-تخته نصب شده در دیوار که نکات مهم روی آن قرار می گیرند. 2-نوعی تخته آگهی که پیام به کاربران نصب میشود
snatching
جزئی
snatched
جزئی
snatch
جزئی
parcel
جزئی از یک کل
parcels
جزئی از یک کل
snatches
جزئی
corpuscular
جزئی
paultry
جزئی
hexamerous
شش جزئی
nominal
جزئی
rush
جزئی
rushed
جزئی
haxamerous
شش جزئی
adaphorous
جزئی
petty
جزئی
retail
جزئی
negligible
جزئی
paltry
جزئی
duple
دو جزئی
inappreciable
جزئی
sexpartite
شش جزئی
smallest
جزئی کم
smaller
جزئی کم
small
جزئی کم
rushing
جزئی
partial
جزئی
picayubnish
جزئی
two limbed
دو جزئی
A part of the whole .
جزئی از کل
remote
جزئی
minute
جزئی
remoter
جزئی کم
indifferent
جزئی
imperceptible
جزئی
ternal
سه جزئی
trifling
جزئی
fiddling
جزئی
portions
جزئی
remotest
جزئی کم
remotest
جزئی
portion
جزئی
triparite
سه جزئی
peppercorns
جزئی
remote
جزئی کم
piddling
جزئی
potties
جزئی
potty
جزئی
inconsiderable
جزئی
snatchy
جزئی
peppercorn
جزئی
peddling
جزئی
remoter
جزئی
picayune
جزئی
it is immaterial
جزئی است
lobed
چند جزئی
heptamerous
هفت جزئی
glim
درک جزئی
light laod
بار جزئی
incomplete breakdown
شکست جزئی
incidentals
رویداهای جزئی
minor constituent
عنصر جزئی
insignificantly
بطور جزئی
minus cule
ریز جزئی
a minor incident
یک حادثه جزئی
multipartite
چند جزئی
negligibly
بطور جزئی
wholly or in part
جزئی یا کلی
partial loss
زیان جزئی
partial order
ترتیب جزئی
partial plan
برنامه جزئی
septempartite
هفت جزئی
partial pressure
فشار جزئی
particular average
خسارات جزئی
particular average
خسارت جزئی
pettily
بطور جزئی
retail dealer
جزئی فروش
retail bin
انبار جزئی
partial function
تابع جزئی
partial fraction
کسر جزئی
trivialism
چیز جزئی
opuscule
اثر جزئی
parial derivative
مشتق جزئی
partial adjustment
تطابق جزئی
drop in the bucket
<idiom>
مقداری جزئی
partial adjustment
تعدیل جزئی
partial competition
رقابت جزئی
tertramerous
چهار جزئی
partial correctness
صحت جزئی
partial correlation
همبستگی جزئی
partial eqilibrium
تعادل جزئی
quinquepartite
پنج جزئی
skirmishes
جنگ جزئی
gewgaw
چیز جزئی
fractionally
بطور جزئی
retail
جزئی فروشی
inconspicuous
جزئی غیرمحسوس
incidental
جزئی ضمنی
nuances
فرق جزئی
little
ناچیز جزئی
pittance
مبلغ جزئی
nuance
فرق جزئی
clause
جزئی از جمله
skirmish
جنگ جزئی
gewgaws
چیز جزئی
quadripartite
چهار جزئی
partial
مغرض جزئی
shading
اختلاف جزئی
detailing
جزئی از اثر
detail
جزئی از اثر
clauses
جزئی از جمله
pair
هرچیز دو جزئی
fractionary
جزئی خرد
fractional damage
خسارت جزئی
flesh wound
زخم جزئی
fewtrils
چیز جزئی
extrinsic
جزئی ضمیمه
minor elements
عناصر جزئی
nip
چیزی جزئی
immaterial
معنوی جزئی
nipped
چیزی جزئی
nips
چیزی جزئی
dodecamerous
دوازده جزئی
excursus
بحث جزئی
budged
تکان جزئی خوردن
pull
برتری جزئی و مختصر
Order theory
ترتیب جزئی
[ریاضی]
budges
تکان جزئی خوردن
budge
تکان جزئی خوردن
partial reduction coefficient
ضریب تقلیل جزئی
pulls
برتری جزئی و مختصر
to p an element to a word
جزئی از سر واژهای دراوردن
hints
چیز خیلی جزئی
shade of meaning
اختلاف جزئی در معنی
retail trade
معامله بصورت جزئی
(not) know the first thing about something
<idiom>
اطلاعات جزئی داشتن
A fundamental (slight) difference.
اختلاف اساسی ( جزئی )
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
partial sum
حاصل جمع جزئی
budging
تکان جزئی خوردن
partial equilibrium analysis
تحلیل تعادل جزئی
par tial eclipse
کسوف یا خسوف جزئی
light load test
ازمایش بار جزئی
retail
بصورت جزئی فروختن
partial carry
رقم تقلی جزئی
inappreciative
غیر محسوس جزئی
free of particular average
معاف از خسارات جزئی
light damage
خسارت جزئی یا سبک
henpeck
کوشش درمداخلات جزئی
giblet
خرده ریز جزئی
hinted
چیز خیلی جزئی
partial differential equation
معادلات دیفرانسیل جزئی
hint
چیز خیلی جزئی
partial enhancement factor
ضریب تشدید جزئی
flyspeck
چیز جزئی وبی اهمیت
to i. on particulars
به چیزهای جزئی اهمیت دادن
light transition loss
تلف عبوری بار جزئی
iridectomy
بریدن یا در اوردن جزئی ازعنبیه
compound
چند جزئی جسم مرکب
shadings
اختلاف جزئی سایه رنگ
shade
اختلاف جزئی سایه رنگ
crawling peg
تغییرات جزئی در نرخ ارز
compounds
چند جزئی جسم مرکب
shades
اختلاف جزئی سایه رنگ
compounded
چند جزئی جسم مرکب
to plume oneself on something
برای چیز جزئی یا عاریه بالیدن
commutator riple
تغییرات جزئی ناشی از یکسوکردن جریان
tromometer
الت سنجش زمین لرزههای جزئی
nugacity
چیز جزئی یغا بیهوده بیهودگی
element
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
elements
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
drop a hint
<idiom>
فاش کردن اتفاقی یک چیز خیلی جزئی
de minimis
خیلی جزئی
[که به حساب شمرده شود]
[قانون]
de minimis exception
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
fussily
ازروی بیقراری با اهمیت دادن بچیزهای جزئی
tail group
مجموعه دم که بعنوان یک واحد یا جزئی از هواپیمامسوب میشود
adjustments
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
adjustment
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
coarse sight
زاویه یاب مخصوص تنظیمات جزئی ودقیق
stocker
اتومبیل مسافرتی بدون تغییریا تغییرات جزئی برای مسابقه
systematic theology
بخشی از علوم الهی که مذاهب مختلفه را جزئی ازیک حقیقت کل میداند
vapor pressure
فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
not stage
مدار یا جزئی در یک سیستم لاجیک که وجود یا عدم وجودخروجی برعکس حالت ورودی و یا نقیض ان میباشد
nitralloy
قطعات نیتریده شده حاوی مقادیر جزئی کربن الومینیوم کرم منیزیوم و احتمالا گوگردو غیره
gestalt
تشکیل و ترکیب چندعامل یاپدیده فیزیکی وحیاتی وروانشناسی برای انجام کارواحدو دست داده جزئی از کل شوند
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
the incidents of a journey
رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com