Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
customer
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
customers
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
Other Matches
maintenance
تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
maintenance
نگهداری و تعمیر
maintenance
تعمیر و نگهداری
patronized
نگهداری کردن مشتری شدن
patronizes
نگهداری کردن مشتری شدن
patronised
نگهداری کردن مشتری شدن
patronize
نگهداری کردن مشتری شدن
patronises
نگهداری کردن مشتری شدن
maintenance routine
روال تعمیر و نگهداری
upkeep
هزینه نگهداری و تعمیر
maintenance work
کار تعمیر و نگهداری
remote maintenance
تعمیر و نگهداری از راه دور
remote servicing
تعمیر و نگهداری از راه دور
fit call
رده یکم تعمیر و نگهداری
serviced
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
service
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
maintenance shop
کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
maintenance window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
service time window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
custodians
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
custodian
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
accumulation time
زمان تحت تعمیر بودن وسیله
toolbox
جعبه حاوی قط عات لازم برای تعمیر , نگهداری و نصب قط عات
service area
منطقه تعمیر و نگهداری منطقه عقب یکانهای نظامی
demonstration
قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
demonstrations
قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
demo
قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
microprogram
وسیله ذخیره سازی برای نگهداری ریز کامپیوتر
knocked down
کالاهایی که بصورت باز به مشتری داده میشود و خود مشتری انرانصب مینماید مانند مبلمان
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
charges forward
هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
utilities'man
متخصص تعمیر دستگاههای حرارتی و برقی تعمیر کارتاسیسات
deadlines
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadline
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
writes
حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
write
حافظه موقت برای نگهداری داده برای وسیله ذخیره سازی و وقتی که نوشته میشود.
modification kit
جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
corrective maintenance
نگهداری همراه با تعمیروسیله نگهداری تعمیراتی ورفع عیب
disrepair
احتیاج به تعمیر نیازمند تعمیر
to t. a cusomer for goods
کالای نسیه به مشتری دادن توگلایاردوی اعتباعجنس به مشتری دادن
caveatemptor
به معنی " بگذار مشتری حذرکند یا بگذار مشتری موافب باشد "
chain
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chains
باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
sensor
وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
client side
داده یا برنامهای روی کامپیوتر مشتری ونه روی سرور اجرا میشود مثلاگ یک برنامه java script روی جستجوگر و کاربر اجرا میشود و برنامه کربردی مشتری است یا داده ذخیره شده ریو دیسک سخت کابر است
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
fet
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
crawler
وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
crawlers
وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
asynchronous
داده یا وسیله سریال که نیازی به یکنواخت بودن با وسیله دیگر ندارند
contention
وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
looped
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
contentions
وضعیتی که در آن دو یاچند وسیله قصد برقراری ارتباط با یک وسیله را دارند
peripheral
مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
loops
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loop
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
connectivity
توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
device
کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
devices
کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
built-in
نوشتاری که موقتاگ به وسیله یک وسیله جانبی معمولاگ چاپگر ذخیره سازی شده است
simulates
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
daisy chain
روش اتصال یک وسیله با یک کابل از یک ماشین یا وسیله به دیگر
tie down
وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
trainer
وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
trainers
وسیله اموزش دهنده وسیله کمک اموزشی
immersion proof
وسیله ضد رطوبت یا نفوذ اب وسیله ضد فرو رفتن در اب
daisy chain
باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت
clients
مشتری
client
مشتری
purchasers
مشتری
purchaser
مشتری
jupiter
مشتری
shopper
مشتری
bargainee
مشتری
patrons
مشتری
custom ic
IC مشتری
buyer
مشتری
patron
مشتری
account
مشتری
custom
مشتری
customer
مشتری
buyers
مشتری ها
buyers
مشتری
vendee
مشتری
evening star
مشتری
purchaser
مشتری
vendee
مشتری
buyer
مشتری
vendees
مشتری ها
shoppers
مشتری ها
purchasers
مشتری ها
customers
مشتری
communication
مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
habitue
مشتری مانوس
Jove
ستاره مشتری
prospects
مشتری احتمالی
prospected
مشتری احتمالی
prospect
مشتری احتمالی
prospecting
مشتری احتمالی
chap
مشتری مرد
John
[American E]
[prostitute's client]
مشتری
[فاحشه ای]
lasers
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
laser
وسیله تولید نور با طول موج یکسان در یک اشعه باریک به وسیله برانگیختن یک ماده به حدی که فوتونهای نورانی منتشر کند
plotter
وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
plotters
وسیله ناوبری وسیله رسم کننده
outputs
اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
output
اطلاع یا دادهای که از CPU یا حافظه اصلی به وسیله دیگر منتقل شود و مثل صفحه نمایش یا چاپگر و وسیله ذخیره سازی جانبی
tout
مشتری جلب کردن
patron
مشتری یا ارباب رجوع
client server network
شبکه خدمتگزار- مشتری
accosts
مشتری جلب کردن
accosting
مشتری جلب کردن
catch phrase of catchline
شعار جذب مشتری
touted
مشتری جلب کردن
accosted
مشتری جلب کردن
custom ROM
مین نیاز مشتری
accost
مشتری جلب کردن
custom software
نرم افزار مشتری
patrons
مشتری یا ارباب رجوع
touts
مشتری جلب کردن
jovian planets
سیارههای مشتری مانند
charge account
حساب بدهی مشتری
touting
مشتری جلب کردن
shop lifter
دزد مشتری نما
customer service technician
تکنسین سرویس مشتری
device
فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
devices
فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
service
تعمیر
serviced
تعمیر
repairing
تعمیر
remaking
تعمیر
repair
تعمیر
repairs
تعمیر
repaired
تعمیر
renovation
تعمیر
face lifting
تعمیر
instauration
تعمیر
spot repair
تعمیر در جا
maintenance
تعمیر
upkeep
تعمیر
mending
تعمیر
status enquiry
پرسش درخصوص وضعیت مشتری
mend
تعمیر کردن
patches
تعمیر کردن
servicemen
تعمیر کار
patch
تعمیر کردن
gunner's mate
تعمیر کارتوپ
serviceman
تعمیر کار
serviceability
قابلیت تعمیر
emergency repair
تعمیر اضطراری
spot repair
تعمیر در محل
patch up
<idiom>
تعمیر کردن
repaired
تعمیر کردن
repair time
مدت تعمیر
retread process
تعمیر مجدد
repair
تعمیر کردن
mends
تعمیر کردن
field service
تعمیر در محل
repair kit
جعبه تعمیر
reparation
تعمیر عوض
serviceability
تعمیر پذیری
mended
تعمیر کردن
restoring
تعمیر کردن
restores
تعمیر کردن
restored
تعمیر کردن
restore
تعمیر کردن
refashion
تعمیر کردن
base repair
تعمیر اساسی
darn
[conservate]
تعمیر کردن
over haul
تعمیر اساسی
rehash
تعمیر کردن
darner
تعمیر کننده
rehashed
تعمیر کردن
rehashes
تعمیر کردن
refitting
تعمیر کردن
refitted
تعمیر کردن
reconditioning
تعمیر مجدد
aircraft repair
تعمیر هواپیما
out of repair
نیازمند تعمیر
in disrepair
محتاج تعمیر
refits
تعمیر کردن
in bad repair
نیازمند تعمیر
to patch up
تعمیر کردن
fixes
تعمیر کردن
service
تعمیر کردن
fix
تعمیر کردن
under repairing
دردست تعمیر
under repair
تحت تعمیر
under repair
در دست تعمیر
serviced
تعمیر کردن
refit
تعمیر کردن
to do up
تعمیر رکدن
deliverable state
کالاهایی که در وضعیت تحویل به مشتری میباشند
tramp steamer
کشتی که به هرمحلی که مشتری بخواهدسفر میکند
customer
ول نیاز ها و سفارشات و درخواستهای مشتری است
patron-driven acquisition
[PDA]
[library]
کسب بر طبق
[درخواست]
مشتری
[کتابخانه]
customers
ول نیاز ها و سفارشات و درخواستهای مشتری است
communication
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com