English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 240 (10 milliseconds)
English Persian
power نیرو
powered نیرو
powering نیرو
powers نیرو
zip نیرو
zipped نیرو
zipping نیرو
zips نیرو
material نیرو
materials نیرو
force نیرو
forces نیرو
forcing نیرو
gut نیرو
guts نیرو
gutting نیرو
strength نیرو
strengths نیرو
blood نیرو
load نیرو
loads نیرو
pep نیرو
thrust نیرو
thrusting نیرو
thrusts نیرو
vigour نیرو
leverage نیرو
energies نیرو
energy نیرو
tuck نیرو
tucking نیرو
tucks نیرو
letter of attorney نیرو
life blood نیرو
puissance نیرو
tonus نیرو
vigor نیرو
vim نیرو
vis نیرو
PR نیرو
Other Matches
service peculiar امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
transducer دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
sinewless بی نیرو
sapless بی نیرو
troop carrier نیرو بر
equipollent هم نیرو
line of force خط نیرو
fibreless بی نیرو
equipotential هم نیرو
high-powered پر نیرو
ground state کمترین نیرو
powerlessly با نداشتن نیرو
invigorate نیرو دادن
power system شبکه نیرو
instinct with force نیرو یافته
refreshment نیرو بخشی
heam yoei vooly نظریه نیرو
power mains شبکه نیرو
refreshments نیرو بخشی
emphasised نیرو دادن به
emphasizing نیرو دادن به
force constant ثابت نیرو
energy production تولید نیرو
might نیرو انرژی
field of force میدان نیرو
force field میدان نیرو
emphasize نیرو دادن به
emphasising نیرو دادن به
juice up نیرو و جان به
emphasized نیرو دادن به
generating plant پست نیرو
emphasises نیرو دادن به
prosternation تحلیل نیرو
emphasizes نیرو دادن به
power down قطع نیرو
tuck نیرو روحیه
application of a force کاربرد نیرو
moment of a force گشتاور یک نیرو
afforce نیرو دادن
moment of force گشتاور نیرو
invigorating نیرو بخش
nervine نیرو بخش پی
couple زوج نیرو
order of battle ترتیب نیرو
couples جفت نیرو
coupled زوج نیرو
couple جفت نیرو
application of a force فرود نیرو
entireforce کلیه نیرو
tucking نیرو روحیه
tucks نیرو روحیه
life force زیست نیرو
dynamometer نیرو سنج
lines of force خطوط نیرو
couples زوج نیرو
load factor ضریب نیرو
load spread انتشار نیرو
pound force پوند نیرو
bandeung ryouic نیرو- واکنش
mecanical advantage نیرو دهی
mechanical disadvantage نیرو گیری
coupled جفت نیرو
extend باحداکثر نیرو
extending باحداکثر نیرو
extends باحداکثر نیرو
on one's/its last legs <idiom> نیرو وسودمندی
armies نیرو زمینی
army نیرو زمینی
force بردار نیرو
forces بردار نیرو
world power جهان نیرو
forcing بردار نیرو
incapacitating بی نیرو ساختن
torque گشتاور نیرو
mechanics نیرو برد
power قدرت نیرو
powered توان نیرو
powered قدرت نیرو
powering توان نیرو
powering قدرت نیرو
powers توان نیرو
power توان نیرو
incapacitate بی نیرو ساختن
incapacitated بی نیرو ساختن
incapacitates بی نیرو ساختن
impoverishing بی نیرو کردن
energize نیرو بخشیدن
energizes نیرو بخشیدن
energizing نیرو بخشیدن
weaken کم نیرو شدن
weakened کم نیرو شدن
weakening کم نیرو شدن
weakens کم نیرو شدن
ti lift one's head نیرو گرفتن
super power ابر نیرو
breath نیرو جان
breaths نیرو جان
resultant of force برایند نیرو
superpower ابر نیرو
superpowers ابر نیرو
energising نیرو بخشیدن
generations تولید نیرو
impoverish بی نیرو کردن
generation تولید نیرو
impoverished بی نیرو کردن
impoverishes بی نیرو کردن
powers قدرت نیرو
energised نیرو بخشیدن
energises نیرو بخشیدن
landing craft assault قایق نیرو پیاده کن
transfer case جعبه انتقال نیرو
landing ship ناو نیرو پیاده کن
reanimate دوباره نیرو دادن
reinvigorate باز نیرو بخشیدن
to exert force [on] نیرو وارد کردن [بر]
self energizing مولد نیرو در خود
power generating plant تاسیسات تولید نیرو
newton واحد نیرو دردستگاه .S.K.
pep pills قرص نیرو بخش
pep pill قرص نیرو بخش
upload همنه قائم نیرو
reanimate دوباره نیرو دادن
countenance [encourage] دوباره نیرو دادن
elate دوباره نیرو دادن
embolden دوباره نیرو دادن
encourage دوباره نیرو دادن
hearten دوباره نیرو دادن
potentiometer نیرو سنج برق
deployment به کاربردن نیرو تفرقه
acopon داروی نیرو بخش
power plants دستگاه مولد نیرو
power plants مرکز تولید نیرو
brawn نیرو نیروی عضلانی
power plant دستگاه مولد نیرو
power plant مرکز تولید نیرو
energy plant کارخانه تولید نیرو
anticathexis نیرو گذاری بازداشتی
kinetics علم جنبش و نیرو
arms نشان دولتی نیرو
generating station پست نیرو نیروگاه
pep چالاکی نیرو دادن
point of application of a force نقطه فرود نیرو
exoergic ازاد کننده نیرو
commitment تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
plow into <idiom> باتمام نیرو حمله کردن
tonic medicine داروی نیرو بخش یامقوی
with all one's might با تمام نیرو با همه توانایی
formation ارایش یکان ترتیب نیرو
energy operates changes نیرو مایه دگرگونی است
shaft محور انتقال دهنده نیرو
shafts محور انتقال دهنده نیرو
with might and main با تمام نیرو با همه توانایی
reviviscence بهوش اوری نیرو بخشی
electricity مین نور یا گرما یا نیرو
commitments تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
powers نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powered نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powering نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
commitment value ارزش استفاده از یک نیرو دررزم
rams بازوی انتقال نیرو سگدست
capacitor تا دو هفته نیرو فراهم کند.
hydrodynamics علم نیرو وجنبش ابگونه ها
bewitchery نیرو یا عمل سحروافسون سحر
rammed بازوی انتقال نیرو سگدست
application of load فرود بار کاربرد نیرو
pentarchy اتحاد پنج نیرو یاپنج حس
newton واحد نیرو در سیستم متریک
ram بازوی انتقال نیرو سگدست
power نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
locomotion نقل وانقال نیرو بوسیله حرکت
To conserve ones health(energy ) سلامت ( نیرو ) خود را حفظ کردن
horsepower واحد نیرو معادل 647 وات
wastes بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
engine موتور ماشین دستگاه مولد نیرو
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
nutriment کسب نیرو بوسیله غذا بقوت
nutriments کسب نیرو بوسیله غذا بقوت
nerve قوت قلب دادن نیرو بخشیدن
propeller shaft میل گردان محور انتقال نیرو
showdown مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
showdowns مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
nerves قوت قلب دادن نیرو بخشیدن
four by four خودرو چهارچرخی که هرچهارچرخ ان نیرو داشته باشد
muscle استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
atomic energy تبدیل جرم به نیرو در تبادلات اتمی یک عنصر
fields محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
fielded محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
torque کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
field محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
rosolio یکجور شربت الکلی یانوشابه نیرو بخش
muscles استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
mechanics علمی که درباره اثر نیرو بر اجسام بحث میکند
The SI unit of force is the newton. یکای سیستم بین المللی نیرو نیوتن است.
impressure اعمال نیرو بر روی چیزی فشار و زور درامری
chargeable مین نیرو و پس از بین رفتن آن قابل استفاده است
worked انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
work انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
structural failure نقص یا ضعف سازهای شکست در برابر نیرو یا بار
viscous force نیرو در واحد جرم یا حجم ناشی ار برش مماسی درسیال
hydraulic fluid سیال ترکم ناپذیری برای انتقال و توزیع نیرو درسیستم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com