English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 218 (25 milliseconds)
English Persian
revivified نیروی تازه دادن
revivifies نیروی تازه دادن
revivify نیروی تازه دادن
revivifying نیروی تازه دادن
Search result with all words
rallied نیروی تازه دادن به گرد امدن
rallies نیروی تازه دادن به گرد امدن
rally نیروی تازه دادن به گرد امدن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
refresh نیروی تازه دادن به
refresh نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshed نیروی تازه دادن به
refreshed نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshes نیروی تازه دادن به
refreshes نیروی تازه دادن تقویت کردن
reinvigorate نیروی تازه دادن به
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
Other Matches
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
recuperation نیروی تازه
recuperates نیروی تازه یافتن
recuperate نیروی تازه یافتن
freshly با نفس یا نیروی تازه
recuperated نیروی تازه یافتن
recuperating نیروی تازه یافتن
recruits نیروی تازه گرفتن
recruit نیروی تازه گرفتن
recruited نیروی تازه گرفتن
recruiting نیروی تازه گرفتن
to refresh oneself نیروی تازه گرفتن
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
to rally one dispersed نیروی تازه بخود دادان
furbishes صورت تازه دادن به
reseating نشیمنگاه تازه دادن
reseat نشیمنگاه تازه دادن
rejuvenesce زندگی تازه دادن به
replenish ذخیره تازه دادن
replenishing ذخیره تازه دادن
replenished ذخیره تازه دادن
reseated نشیمنگاه تازه دادن
furbishing صورت تازه دادن به
replenishes ذخیره تازه دادن
furbish صورت تازه دادن به
furbished صورت تازه دادن به
reseats نشیمنگاه تازه دادن
revitalises قدرت و زندگی تازه دادن
revitalizing قدرت و زندگی تازه دادن
revitalizes قدرت و زندگی تازه دادن
revitalize قدرت و زندگی تازه دادن
revitalising قدرت و زندگی تازه دادن
revitalised قدرت و زندگی تازه دادن
revitalized قدرت و زندگی تازه دادن
refinish صیقل یا رنگ و روغن تازه دادن به
reincarnate تجسم یا زندگی تازه دادن حلول کردن
refect نیروی مجدد دادن
wind سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
winds سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
man handle با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
newlywed تازه داماد تازه عروس
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
counter march تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
army aircraft هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
commandant of marine corps فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
eagle flight نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
newfashioned تازه
newfangled مد تازه
newest تازه
scion تازه
new-laid تازه
mint a mint condition تازه تازه
young تازه
younger تازه
new laid تازه
renewed تازه
new تازه
new- تازه
the new world تازه
dewier تازه
dewiest تازه
recent تازه
modern تازه
red hot تازه
dewy تازه
fresh تازه
post glacial تازه
scions تازه
green تازه
freshest تازه
inchoative تازه
brand new تر و تازه
new born تازه
fresh- تازه
newer تازه
new fallen تازه
up to date تازه
up-to-date تازه
new fashioned تازه
greenest تازه
attached strength استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
refresh تازه کردن
new jerusalem اورشلیم تازه
young ice یخ تازه بسته
refreshes تازه کردن
recruit تازه سرباز
recruited کارمند تازه
recruited تازه سرباز
recuperation رمق تازه
beginner تازه کار
recruit کارمند تازه
beginners تازه کار
new fallen snow برف تازه
brand-new بکلی نو یا تازه
green concrete بتن تازه
new laid تازه گذاشته
green crop علف تازه
reprinted چاپ تازه
refreshed تازه کردن
new-laid تازه گذاشته
reprinting چاپ تازه
new fledged تازه پر در اورده
grcen wine شراب تازه
reprint چاپ تازه
sup.latest or last تازه گذشته
green old wound زخم تازه
new buit تازه ساز
novitiate تازه کار
bride تازه عروس
brides تازه عروس
regeneracy تولد تازه
breezy خنک تازه
regeneration تولد تازه
recension چاپ تازه
new come تازه امده
new come تازه رسیده
new buit تازه ساخت
nascency تازه پیداشدگی
nascence تازه پیداشدگی
bran new بکلی نو یا تازه
revised edition چاپ تازه
ordinee شماش تازه
noviciate تازه کار
neo christianity مسیحیت تازه
neocortex قشر تازه مخ
new built تازه ساز
new built تازه ساخت
refreshment تازه سازی
new blown تازه شگفته
newmade تازه ساخت
converting تازه کیش
new clown تازه شکفته
late تازه گذشته
recent development بسط تازه
new arrived تازه رسیده
far out تازه و غیرسنتی
neoteric نویسنده تازه
neoteric جدید تازه
carechumen تازه وارد
refresher تازه کننده
convert تازه کیش
span new خیلی تازه
span new کاملا تازه
immigrant تازه وارد
immigrants تازه وارد
refreshingly تازه کننده
refreshing تازه کننده
turn over a new leaf <idiom> شروعی تازه
recruits کارمند تازه
newish نسبه تازه
recruits تازه سرباز
renewals تازه سازی
renewal تازه سازی
new employees کارمندان تازه
recruiting کارمند تازه
What is new? What is cooking ? تازه چه خبر ؟
settlor مهاجر تازه
scarc ely جخت تازه
birdegroom تازه داماد
new comer تازه وارد
rookie تازه کار
rookies تازه کار
sucking تازه کار
freshwater تازه کار
greener تازه کار
newcomers تازه وارد
novice تازه کار
newcomer تازه وارد
novices تازه کار
converts تازه کیش
converted تازه کیش
recruiting تازه سرباز
jackleg تازه کار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com