English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
uniaxial force نیروی تک محوری
Other Matches
axial position حالت محوری قرارگاه محوری
variable stroke پمپ مایعی با پیستونهایی بصورت محوری یا خطی که بصورت محوری یا خطی نوسان میکند
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
uniaxial یک محوری
axile محوری
adaxial محوری
monaxial یک محوری
triaxial سه محوری
axial محوری
rotated محوری
rotate محوری
pivotal محوری
rotates محوری
trochoid محوری فرفرهای
axial runout شوک محوری
thrust فشار محوری
nutation رقص محوری
uniaxial bending خمش یک محوری
thrusts فشار محوری
end thrust فشار محوری
axial bond پیوند محوری
sociocentrism جامعه- محوری
triaxial shear test ازمایش سه محوری
egocentricity خود محوری
thrusting فشار محوری
egocentricism خود محوری
axial thrust فشار محوری
compass swing چرخش خط محوری
axial position وضعیت محوری
axial load بار محوری
axial ligation لیگاندپوشی محوری
axial flow turbine توربین محوری
axial flow impulse turbine توربین محوری
orbital overlap همپوشانی محوری
axial flow جریان محوری
axial rake angle زاویه محوری
anthropocentrism انسان محوری
axial compression فشار محوری
pivoting window پنجره محوری
axial runout رانش محوری
xenocentrism بیگانه محوری
axisymmetric متقارن محوری
axially symmetric متقارن محوری
axially parallel در راستای محوری
axially parallel موازی محوری
axial vector بردار محوری
axial thrust بار محوری
axial runout ضربه محوری
axial section برش محوری
pluriaxial چند محوری
axial stress تنش محوری
shaft extension قسمت الحاقی محوری
thrust بار محوری ضربه
offset distance فاصله برون محوری
thrusts بار محوری ضربه
thrusting بار محوری ضربه
pivot journal یاطاقان گرد محوری
angular contact thrust ball bearing بلبرینگ طولی محوری
armature end play بازی محوری ارمیچر
radials محوری مربوط به رادیو
cylinder roller thrust bearing یاطاقان غلطکی محوری
uniaxial دارای یک محور یک محوری
triaxial deformation تغییر شکل سه محوری
triaxial compression test ازمایش فشار سه محوری
radial محوری مربوط به رادیو
axial mining مین گذاری محوری
tog method روش دیدبانی محوری
axial rotation symmerty تقارن چرخشی محوری
axial feed method روش تغذیه محوری
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
buttress centres فاصله محوری پشت بندها
parataxic mode شیوه ادراکی خود- محوری
double thrust ball bearing بلبرینگ با فشار محوری دوبل
double thrust bearing یاطاقان با فشار محوری دوبل
drilling thrust فشار محوری مته کاری
rotation about ... دوران دور ... [محوری یا جایی]
rachis اندام ساقهای یا محوری مهرههای پشت
sympodium منحرف شونده یا ممتد درجهت محوری
end play حرکت محوری یا خطی ناخواسته شفت
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
reverse flow engine توربین گاز دارای کمپرسورجریان خطی یا محوری
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
ornithopter هواپیمایی که در ان بالهاحول محوری نوسان میکنندولی دوران نمیکنند
z axis محوری که روی یک صفحه مختصات عمق رانشان میدهد
unit cell کوچکترین چندوجهی را که با یک دستگاه مختصات سه محوری بتوان نشان داد
axil گوشه یا زاویه بین شاخه یا برگ با محوری که از ان منشعب میشود
army aircraft هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
tilt and swivel که روی محوری نصب شده است تا بتواند در بهترین جهت مناسب اپراتور بچرخد
commandant of marine corps فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
pure bending حالت خمشی که در ان نیروهای محوری وتلاش بتنی و لنگ خمشی برابر صفرست
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
axis مهره دوم گردن مهره محوری
eagle flight نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
attached strength استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
jet propulsion نیروی جت
jetted نیروی جت
jetting نیروی جت
total force نیروی کل
jets نیروی جت
jet نیروی جت
compressive force نیروی تراکمی
concurrent force نیروی همرس
conservation force نیروی باقی
tractive effort نیروی کشنده
contractile force نیروی انقباضی
coriolis force نیروی کوریولیس
elastic force نیروی ارتجاع
coulomb force نیروی کولنی
coulombic force نیروی کولنی
capillarity نیروی موئینهای
electric force نیروی الکتریکی
work force نیروی کار
cathexis نیروی عاطفی
cohesive force نیروی همدوسی
electromotive force نیروی برقرانی
cohesive force نیروی همچسبی
cohesive force نیروی چسبندگی
vital energy نیروی زندگی
workforce نیروی کار
waterpower نیروی ابی
counterpoise نیروی مقاوم
countervailing power نیروی همسنگ
vertical force نیروی شاغولی
driving force نیروی محرکه
driving force نیروی محرک
dymanic نیروی جنباننده
vital force نیروی حیاتی
e. power نیروی اجرایی
vertical force نیروی قائم
economic potential نیروی اقتصادی
eccentric force نیروی برونگرا
drifting force نیروی رانش
drifting force نیروی وزش
drag force نیروی کششی
covering force نیروی پوششی
cutting thrust نیروی برش
elanvital نیروی حیاتی
damping force نیروی میران
destrudo نیروی ویرانگری
dispersion force نیروی پاشیدگی
dissipative force نیروی اتلافی
effective force نیروی موثر
virile strength نیروی مردانه
vertical force نیروی عمودی
by military force با نیروی نظامی
army of occupation نیروی اشغالگر
generalized force نیروی کلی
active force نیروی فعال
the electromagnetic force نیروی الکترومغناطیسی
assault force نیروی هجومی
law of gravity نیروی گرانشی
assault force نیروی هجوم
atomic energy نیروی اتمی
attraction force نیروی جاذبه
attraction force نیروی ربایش
attractive force نیروی جاذبه
auxiliary forces نیروی کمکی
solar power نیروی خورشیدی
HP نیروی اسب
blocking force نیروی سد کننده
body force نیروی حجمی
brake horsepower نیروی ترمز
brake pressure نیروی ترمز
buoyant force نیروی شناورسازی
burst force نیروی انفجاری
burst force نیروی ناگهانی
electromotive force نیروی الکتروموتوری
lorentz force نیروی لورنتس
mechanized force نیروی مکانیزه
shear load نیروی برشی
service component نیروی مسلح
seed stock نیروی ذخیره
muscularly با نیروی ماهیچه
sediment dislodging force نیروی کشش
naval forces نیروی دریایی
net force نیروی برایند
net force نیروی خالص
resutant نیروی برایند
resutant نیروی خالص
resutant force نیروی برایند
shearing force نیروی برشی
soldiery نیروی نظامی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com