Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (3 milliseconds)
English
Persian
auxiliary forces
نیروی کمکی
Search result with all words
build up
نیروی کمکی تقویت نیروها
build-up
نیروی کمکی تقویت نیروها
build-ups
نیروی کمکی تقویت نیروها
afforce
نیروی کمکی فرستادن به
augmentation
افزایش نیروی جلوبرنده باوسایل کمکی از جمله پس سوز
Other Matches
auxiliary storage
حافظه کمکی ذخیره سازی کمکی
auxiliary operation
عملیات کمکی عملکرد کمکی
auxiliary machinery
دستگاههای کمکی ماشینهای فرعی ماشینهای کمکی
magneto electricity
نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
torque
نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
e.m.f
force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
juggernaut
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernauts
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
air force personnel with the army
پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary
نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
electromotive force
نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
attack force
نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
buoyancy
نیروی بالابر نیروی شناوری
threat force
نیروی دشمن نیروی مخالف
self propulsion
حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
counter force
نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
naval aviation
قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
geomagnetism
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
allocated manpower
نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
free gyroscope
نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
ancillary
کمکی
secondary
کمکی
auxiliary
کمکی
subsidiary
کمکی
supplementary
کمکی
subsidiaries
کمکی
auxiliaries
کمکی
auxiliary base line
باز کمکی
artificial aids
وسایل کمکی
sabot
خرج کمکی
artificial antenna
انتن کمکی
auxiliary charger
شارژکننده کمکی
reserve accumulator
انباره کمکی
slack variable
متغیر کمکی
by pass valve
شیر کمکی
dummy antenna
انتن کمکی
accommodator
کارگر کمکی
interpole
قطب کمکی
interpoles
قطبهای کمکی
accessory
لوازم کمکی
intermediate grid
شبکه کمکی
commutating pole
قطب کمکی
communicating pole
قطب کمکی
auxiliary
امدادی کمکی
coprocessor
پردازنده کمکی
auxiliaries
امدادی کمکی
auxiliary ego
خود کمکی
auxiliary operatich
عمل کمکی
auxiliary equipment
تجهیزات کمکی
auxiliary equipment
وسایل کمکی
auxiliary equipment
وسائل کمکی
auxiliary forces
قوای کمکی
auxiliary landing field
فرودگاه کمکی
back up frequency
فرکانس کمکی
auxiliary memory
حافظ کمکی
auxiliary view
نمای کمکی
auxiliary target
نقطه کمکی
auxiliary target
هدف کمکی
auxiliary memory
حافظه کمکی
prony motor
موتور کمکی
auxiliary storage
انباره کمکی
auxiliary storage
انبار کمکی
auxiliary rotor
رتور کمکی
auxiliary operation
عمل کمکی
booster magneto
دینام کمکی
split pole motor
موتور کمکی
auxiliary electrode
الکترود کمکی
utilitu program
برنامه کمکی
user interface
میانجی کمکی
operating supplies
مواد کمکی
relieving arch
طاق کمکی
boostes transformer
ترانسفورماتور کمکی
relieving tackle
تاکل کمکی
remedial measure
اندازه کمکی
boostes pump
پمپ کمکی
booster pump
پمپ کمکی
interpole motor
موتور با قطب کمکی
I can't help it.
<idiom>
من نمیتونم کمکی کنم.
layshaft
محور دندانه کمکی
auxiliary control surfaces
سطوح فرامین کمکی
auxiliary power unit
واحد قدرت کمکی
table utility
برنامه کمکی جدولی
lee helm
سکان کمکی ناو
kedge anchor
لنگر کمکی ناو
commutating pole converter
تبدیل گر قطب کمکی
astrocyteo
نوعی یاخته کمکی
auxiliary flight surfaces
سطوح پرواز کمکی
visual aids
ابزارهای کمکی دیداری
backup utility
برنامه کمکی پشتیبان
undelete utility
برنامه کمکی احیاء
back end processor
پردازنده کمکی تک منظوره
mace utilities
برنامه کمکی میس
will
فعل کمکی "خواهم "
willed
فعل کمکی "خواهم "
wills
فعل کمکی "خواهم "
aiding
کمک وسایل کمکی
aided
کمک وسایل کمکی
aid
کمک وسایل کمکی
guiding
عضلات کمکی مجاور
navigational grid
شبکه کمکی ناوبری
downloading utility
برنامه کمکی استقرار
dozzle
مخزن کمکی تغذیه
igniter pad
کیسه خرج کمکی
norton utilities
برنامههای کمکی نورتن
accessory cells
یاخته های کمکی
pitman
عضو گروه کمکی
sabot
خرج موشکی کمکی
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
Marine Corps
نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
audiovisual aids
ابزارهای کمکی دیداری-شنیداری
ingot feeder head
مخزن کمکی تغذیه شمش
file conversion utility
برنامه کمکی تبدیل فایل
communicating pole winding
سیم پیچی قطب کمکی
file transfer utility
برنامه کمکی انتقال فایل
frapping lines
طناب تعادل کمکی ناو
document comparison utility
برنامه کمکی مقایسه مدارک
boot
پوشش کمکی روی سم اسب
I'm glad I could help.
خوشحالم که تونستم کمکی بکنم.
I'm really not responsible for it.
<idiom>
من واقعا نمیتونم کمکی بکنم.
outline utility
برنامه یا ویژگی کمکی اختصاری
bowsight
وسیله کمکی هدفگیری وصل به کمان
banderillero
عضو تیم کمکی گاوبازماموراستفاده از نیزه
file compression utility
برنامه کمکی فشرده کردن فایل
screen saver utility
برنامه کمکی محافظ صفحه نمایش
My hands are tied.
<idiom>
نمی توانم
[کاری]
کمکی بکنم.
helps
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
helps
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
air traffic control radar system
راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
pickup man
اسب سوار کمکی به گاوسواربرای پیاده شدن او
drum sorting
مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
comment
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
commented
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
help
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
help
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
commenting
نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
helped
کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
baby siphon
سیفون کمکی که در هوابند ابی بکار میرود
helped
کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
commonest
تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
commoners
تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
common
تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
heading select feature
عرشه کمکی برای انتخاب سمت حرکت هواپیما
context sensitive help key
کلید فهور مطالب کمکی درمورد مسئله معین
blitzed
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzing
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitz
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzes
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
compound helicopter
هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
stick bridge
پل دراز چوبی و فلزی کمکی برای رسیدن به گوی بیلیارد
commandant of marine corps
فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
transaction trailing
ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
pit board
تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
All of which doesn't really help us very much in our day-to-day lives.
تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
component command
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
admixtures
موادی بجز سیمان شن ماسه و اب که گاهی به عنوان ماده کمکی به بتن اضافه میکنند
finds
برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
find
برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
escape character
ترتیب ارسال کد که به گیرنده اعلام میکند که حروف مقابل کمکی برای اعمال کنترلی هستند
eagle flight
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
f key
برنامه کمکی مکینتاش که توسط فشار دادن کلیدهای Command و Shift باکلیدهای عددی از صفر تا 9اجرا میشود
attached strength
استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
font da/mover
یک برنامه کمکی است که توسط شرکت اپل تهیه گردیده است و در محیط مکینتاش بکار می رود
paradrag drop
سقوط ازاد از ارتفاع کم سقوط با چتر کمکی
jet propulsion
نیروی جت
total force
نیروی کل
jetting
نیروی جت
jetted
نیروی جت
jets
نیروی جت
jet
نیروی جت
aux
در DOS اختصار پورت یادرگاه کمکی است که پورت ارتباطات را در DOS به عنوان پیش فرض استفاده میکند
ignition anode
اند کمکی اند احتراق
access road
راه دستیابی راه کمکی
mechanized force
نیروی مکانیزه
nuclear power
نیروی هستهای
power of production
نیروی تولید
assault force
نیروی هجوم
osmotic force
نیروی راند
police power
نیروی پلیس
assault force
نیروی هجومی
mailed fist
نیروی مسلح
man power
نیروی مردانه
marine forces
نیروی تفنگدار
man power
نیروی انسانی
propelling force
نیروی پیشران
mana
نیروی جادویی
propellent
نیروی محرکه
muscularly
با نیروی ماهیچه
resutant
نیروی خالص
army of occupation
نیروی اشغالگر
attraction force
نیروی ربایش
attractive force
نیروی جاذبه
resutant force
نیروی خالص
nonaxial force
نیروی غیرمحوری
resutant
نیروی برایند
normal force
نیروی عمودی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com