Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English
Persian
might
نیرو انرژی
Search result with all words
field
محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
fielded
محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
fields
محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
work
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
worked
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
Other Matches
virtual level
تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
service peculiar
امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
pair production
تغییر شکل انرژی سینتیک فوتون یا هر ذره پر انرژی به جرم
intrinsic energy
انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
transducer
دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
energy transition
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
european unclear a energy agency
اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
fission to yield ratio
توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
sound absorption
خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
forces
نیرو
tuck
نیرو
material
نیرو
materials
نیرو
energy
نیرو
energies
نیرو
leverage
نیرو
force
نیرو
tonus
نیرو
vis
نیرو
high-powered
پر نیرو
PR
نیرو
thrusts
نیرو
thrusting
نیرو
gut
نیرو
guts
نیرو
strength
نیرو
strengths
نیرو
blood
نیرو
thrust
نیرو
load
نیرو
loads
نیرو
tucking
نیرو
pep
نیرو
vim
نیرو
vigor
نیرو
forcing
نیرو
troop carrier
نیرو بر
vigour
نیرو
sapless
بی نیرو
letter of attorney
نیرو
zipped
نیرو
gutting
نیرو
zips
نیرو
zipping
نیرو
power
نیرو
powers
نیرو
fibreless
بی نیرو
puissance
نیرو
zip
نیرو
life blood
نیرو
sinewless
بی نیرو
line of force
خط نیرو
equipotential
هم نیرو
equipollent
هم نیرو
tucks
نیرو
powered
نیرو
powering
نیرو
emphasised
نیرو دادن به
refreshments
نیرو بخشی
ground state
کمترین نیرو
refreshment
نیرو بخشی
entireforce
کلیه نیرو
instinct with force
نیرو یافته
lines of force
خطوط نیرو
juice up
نیرو و جان به
world power
جهان نیرو
life force
زیست نیرو
invigorate
نیرو دادن
breath
نیرو جان
on one's/its last legs
<idiom>
نیرو وسودمندی
weakens
کم نیرو شدن
weakening
کم نیرو شدن
weakened
کم نیرو شدن
weaken
کم نیرو شدن
energizing
نیرو بخشیدن
energizes
نیرو بخشیدن
heam yoei vooly
نظریه نیرو
breaths
نیرو جان
generating plant
پست نیرو
force field
میدان نیرو
energy production
تولید نیرو
field of force
میدان نیرو
force constant
ثابت نیرو
superpowers
ابر نیرو
superpower
ابر نیرو
energize
نیرو بخشیدن
load factor
ضریب نیرو
load spread
انتشار نیرو
emphasized
نیرو دادن به
ti lift one's head
نیرو گرفتن
invigorating
نیرو بخش
super power
ابر نیرو
afforce
نیرو دادن
application of a force
کاربرد نیرو
application of a force
فرود نیرو
emphasizes
نیرو دادن به
emphasizing
نیرو دادن به
tucks
نیرو روحیه
couple
جفت نیرو
couple
زوج نیرو
coupled
جفت نیرو
coupled
زوج نیرو
couples
جفت نیرو
emphasize
نیرو دادن به
couples
زوج نیرو
dynamometer
نیرو سنج
order of battle
ترتیب نیرو
tucking
نیرو روحیه
nervine
نیرو بخش پی
moment of force
گشتاور نیرو
moment of a force
گشتاور یک نیرو
mechanical disadvantage
نیرو گیری
mecanical advantage
نیرو دهی
pound force
پوند نیرو
emphasises
نیرو دادن به
emphasising
نیرو دادن به
bandeung ryouic
نیرو- واکنش
resultant of force
برایند نیرو
prosternation
تحلیل نیرو
powerlessly
با نداشتن نیرو
power system
شبکه نیرو
power mains
شبکه نیرو
power down
قطع نیرو
tuck
نیرو روحیه
powers
توان نیرو
powered
توان نیرو
powered
قدرت نیرو
incapacitate
بی نیرو ساختن
generations
تولید نیرو
incapacitated
بی نیرو ساختن
generation
تولید نیرو
torque
گشتاور نیرو
powering
توان نیرو
powering
قدرت نیرو
extending
باحداکثر نیرو
mechanics
نیرو برد
forcing
بردار نیرو
extend
باحداکثر نیرو
extends
باحداکثر نیرو
power
توان نیرو
powers
قدرت نیرو
impoverishing
بی نیرو کردن
energising
نیرو بخشیدن
energises
نیرو بخشیدن
energised
نیرو بخشیدن
incapacitating
بی نیرو ساختن
impoverishes
بی نیرو کردن
impoverished
بی نیرو کردن
power
قدرت نیرو
army
نیرو زمینی
impoverish
بی نیرو کردن
incapacitates
بی نیرو ساختن
armies
نیرو زمینی
forces
بردار نیرو
force
بردار نیرو
reanimate
دوباره نیرو دادن
newton
واحد نیرو دردستگاه .S.K.
transfer case
جعبه انتقال نیرو
point of application of a force
نقطه فرود نیرو
landing ship
ناو نیرو پیاده کن
potentiometer
نیرو سنج برق
power generating plant
تاسیسات تولید نیرو
acopon
داروی نیرو بخش
self energizing
مولد نیرو در خود
power plants
دستگاه مولد نیرو
power plants
مرکز تولید نیرو
power plant
دستگاه مولد نیرو
power plant
مرکز تولید نیرو
anticathexis
نیرو گذاری بازداشتی
arms
نشان دولتی نیرو
deployment
به کاربردن نیرو تفرقه
brawn
نیرو نیروی عضلانی
reinvigorate
باز نیرو بخشیدن
reanimate
دوباره نیرو دادن
to exert force
[on]
نیرو وارد کردن
[بر]
landing craft assault
قایق نیرو پیاده کن
hearten
دوباره نیرو دادن
upload
همنه قائم نیرو
encourage
دوباره نیرو دادن
embolden
دوباره نیرو دادن
exoergic
ازاد کننده نیرو
countenance
[encourage]
دوباره نیرو دادن
elate
دوباره نیرو دادن
pep pills
قرص نیرو بخش
kinetics
علم جنبش و نیرو
generating station
پست نیرو نیروگاه
energy plant
کارخانه تولید نیرو
pep
چالاکی نیرو دادن
pep pill
قرص نیرو بخش
application of load
فرود بار کاربرد نیرو
rammed
بازوی انتقال نیرو سگدست
ram
بازوی انتقال نیرو سگدست
bewitchery
نیرو یا عمل سحروافسون سحر
reviviscence
بهوش اوری نیرو بخشی
formation
ارایش یکان ترتیب نیرو
electricity
مین نور یا گرما یا نیرو
shafts
محور انتقال دهنده نیرو
shaft
محور انتقال دهنده نیرو
plow into
<idiom>
باتمام نیرو حمله کردن
tonic medicine
داروی نیرو بخش یامقوی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com