English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 269 (13 milliseconds)
English Persian
juice up نیرو و جان به
Search result with all words
field محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
fielded محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
fields محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
generate حاصل کردن تولید نیرو کردن
generated حاصل کردن تولید نیرو کردن
generates حاصل کردن تولید نیرو کردن
generating حاصل کردن تولید نیرو کردن
ram بازوی انتقال نیرو سگدست
rammed بازوی انتقال نیرو سگدست
rams بازوی انتقال نیرو سگدست
power توان نیرو
power نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
power نیرو
power قدرت نیرو
power منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
powered توان نیرو
powered نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powered نیرو
powered قدرت نیرو
powered منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
powering توان نیرو
powering نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powering نیرو
powering قدرت نیرو
powering منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
powers توان نیرو
powers نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powers نیرو
powers قدرت نیرو
powers منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
engine موتور ماشین دستگاه مولد نیرو
zip نیرو
zipped نیرو
zipping نیرو
zips نیرو
fuel تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fueled تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelled تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelling تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuels تحریک کردن تجدید نیرو کردن
incapacitate بی نیرو ساختن
incapacitated بی نیرو ساختن
incapacitates بی نیرو ساختن
incapacitating بی نیرو ساختن
concurrence تلاقی دو نیرو در یک خط عملیات نقطه تلاقی همزمان بودن
arms نشان دولتی نیرو
mechanics نیرو برد
mechanics علمی که درباره اثر نیرو بر اجسام بحث میکند
extend باحداکثر نیرو
extending باحداکثر نیرو
extends باحداکثر نیرو
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
wastes بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
material نیرو
materials نیرو
commitment تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
commitments تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
formation ارایش یکان ترتیب نیرو
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
armies نیرو زمینی
army نیرو زمینی
horsepower واحد نیرو معادل 647 وات
force نیرو
force بردار نیرو
forces نیرو
forces بردار نیرو
forcing نیرو
forcing بردار نیرو
external مین کننده نیرو دارد تابه پورت سری کامپیوتر وصل شود
externals مین کننده نیرو دارد تابه پورت سری کامپیوتر وصل شود
electronics استانداردی که سیگنالهای واسط رامعرفی میکند. نرخ ارسال و نیرو برای اتصال ترمینال ها به مودم ها
locomotion نقل وانقال نیرو بوسیله حرکت
nutriment کسب نیرو بوسیله غذا بقوت
nutriments کسب نیرو بوسیله غذا بقوت
kinetics علم جنبش و نیرو
torque کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
torque گشتاور نیرو
gut نیرو
guts نیرو
gutting نیرو
strength نیرو
strengths نیرو
blood نیرو
generation تولید نیرو
generations تولید نیرو
load نیرو
loads نیرو
impoverish بی نیرو کردن
impoverished بی نیرو کردن
impoverishes بی نیرو کردن
impoverishing بی نیرو کردن
energised نیرو بخشیدن
energises نیرو بخشیدن
energising نیرو بخشیدن
energize نیرو بخشیدن
energizes نیرو بخشیدن
energizing نیرو بخشیدن
weaken کم نیرو شدن
weakened کم نیرو شدن
weakening کم نیرو شدن
Other Matches
service peculiar امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
transducer دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
energy نیرو
energies نیرو
leverage نیرو
pep نیرو
sinewless بی نیرو
sapless بی نیرو
vigour نیرو
thrusts نیرو
thrusting نیرو
tuck نیرو
vis نیرو
vim نیرو
vigor نیرو
tucks نیرو
troop carrier نیرو بر
tonus نیرو
tucking نیرو
thrust نیرو
equipollent هم نیرو
line of force خط نیرو
fibreless بی نیرو
equipotential هم نیرو
puissance نیرو
letter of attorney نیرو
life blood نیرو
PR نیرو
high-powered پر نیرو
ground state کمترین نیرو
powerlessly با نداشتن نیرو
invigorate نیرو دادن
power system شبکه نیرو
instinct with force نیرو یافته
refreshment نیرو بخشی
heam yoei vooly نظریه نیرو
power mains شبکه نیرو
refreshments نیرو بخشی
emphasised نیرو دادن به
emphasizing نیرو دادن به
force constant ثابت نیرو
energy production تولید نیرو
might نیرو انرژی
field of force میدان نیرو
force field میدان نیرو
emphasize نیرو دادن به
emphasising نیرو دادن به
emphasized نیرو دادن به
generating plant پست نیرو
emphasises نیرو دادن به
prosternation تحلیل نیرو
emphasizes نیرو دادن به
power down قطع نیرو
tuck نیرو روحیه
application of a force کاربرد نیرو
moment of a force گشتاور یک نیرو
afforce نیرو دادن
moment of force گشتاور نیرو
invigorating نیرو بخش
nervine نیرو بخش پی
couple زوج نیرو
order of battle ترتیب نیرو
couples جفت نیرو
coupled زوج نیرو
couple جفت نیرو
application of a force فرود نیرو
entireforce کلیه نیرو
tucking نیرو روحیه
tucks نیرو روحیه
life force زیست نیرو
dynamometer نیرو سنج
lines of force خطوط نیرو
couples زوج نیرو
load factor ضریب نیرو
load spread انتشار نیرو
pound force پوند نیرو
bandeung ryouic نیرو- واکنش
mecanical advantage نیرو دهی
mechanical disadvantage نیرو گیری
coupled جفت نیرو
on one's/its last legs <idiom> نیرو وسودمندی
world power جهان نیرو
weakens کم نیرو شدن
ti lift one's head نیرو گرفتن
super power ابر نیرو
breath نیرو جان
breaths نیرو جان
resultant of force برایند نیرو
superpower ابر نیرو
superpowers ابر نیرو
landing craft assault قایق نیرو پیاده کن
transfer case جعبه انتقال نیرو
landing ship ناو نیرو پیاده کن
reanimate دوباره نیرو دادن
reinvigorate باز نیرو بخشیدن
to exert force [on] نیرو وارد کردن [بر]
self energizing مولد نیرو در خود
power generating plant تاسیسات تولید نیرو
newton واحد نیرو دردستگاه .S.K.
pep pills قرص نیرو بخش
pep pill قرص نیرو بخش
upload همنه قائم نیرو
reanimate دوباره نیرو دادن
countenance [encourage] دوباره نیرو دادن
elate دوباره نیرو دادن
embolden دوباره نیرو دادن
encourage دوباره نیرو دادن
hearten دوباره نیرو دادن
potentiometer نیرو سنج برق
deployment به کاربردن نیرو تفرقه
acopon داروی نیرو بخش
power plants دستگاه مولد نیرو
power plants مرکز تولید نیرو
brawn نیرو نیروی عضلانی
power plant دستگاه مولد نیرو
power plant مرکز تولید نیرو
energy plant کارخانه تولید نیرو
anticathexis نیرو گذاری بازداشتی
generating station پست نیرو نیروگاه
pep چالاکی نیرو دادن
point of application of a force نقطه فرود نیرو
exoergic ازاد کننده نیرو
plow into <idiom> باتمام نیرو حمله کردن
tonic medicine داروی نیرو بخش یامقوی
with all one's might با تمام نیرو با همه توانایی
energy operates changes نیرو مایه دگرگونی است
shaft محور انتقال دهنده نیرو
shafts محور انتقال دهنده نیرو
with might and main با تمام نیرو با همه توانایی
reviviscence بهوش اوری نیرو بخشی
electricity مین نور یا گرما یا نیرو
commitment value ارزش استفاده از یک نیرو دررزم
capacitor تا دو هفته نیرو فراهم کند.
hydrodynamics علم نیرو وجنبش ابگونه ها
bewitchery نیرو یا عمل سحروافسون سحر
application of load فرود بار کاربرد نیرو
pentarchy اتحاد پنج نیرو یاپنج حس
newton واحد نیرو در سیستم متریک
To conserve ones health(energy ) سلامت ( نیرو ) خود را حفظ کردن
nerve قوت قلب دادن نیرو بخشیدن
propeller shaft میل گردان محور انتقال نیرو
showdown مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
showdowns مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
nerves قوت قلب دادن نیرو بخشیدن
four by four خودرو چهارچرخی که هرچهارچرخ ان نیرو داشته باشد
muscle استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
atomic energy تبدیل جرم به نیرو در تبادلات اتمی یک عنصر
rosolio یکجور شربت الکلی یانوشابه نیرو بخش
muscles استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
The SI unit of force is the newton. یکای سیستم بین المللی نیرو نیوتن است.
impressure اعمال نیرو بر روی چیزی فشار و زور درامری
chargeable مین نیرو و پس از بین رفتن آن قابل استفاده است
worked انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
work انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
structural failure نقص یا ضعف سازهای شکست در برابر نیرو یا بار
viscous force نیرو در واحد جرم یا حجم ناشی ار برش مماسی درسیال
hydraulic fluid سیال ترکم ناپذیری برای انتقال و توزیع نیرو درسیستم
energetics رشتهای ازعلم مکانیک که درباره نیرو وتحولات ان بحث میکنند
nuclide انواع اتم هایی که حاوی پروتون و نوترون و مقداری نیرو میباشند
sthene واحد نیرو در سیستم غیرمتریک معادل نیرویی که به جرمی برابر یک تن شتاب یک متر بر مجذور ثانیه
brinelling دندانه ها و برجستگیهایی که در سطوح یاتاقانها معمولابراثر بار استاتیک زیاد یااعمال نیرو هنگام جاگذاری وبرداشتن بوجود می اید
four by two خودرو چهارچرخی که فقط دوچرخ ان نیرو داشته باشد خودرو چهار در دو
evacuation تخلیه یک نقطه ازاهالی یا نیرو تخلیه پزشکی
strengthen نیرو بخشیدن قویتر شدن تقویت شدن
strengthens نیرو بخشیدن قویتر شدن تقویت شدن
strengthened نیرو بخشیدن قویتر شدن تقویت شدن
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com