Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
the nile overflows its banks
نیل طغیان کرده کرانه خودرافرامیگیرد
Other Matches
the tribes are all up
طغیان کرده اند
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
shore
کرانه
strandline
خط کرانه
coast
کرانه
limicoline
کرانه زی
rivage
کرانه
strands
کرانه
near shore
کرانه
strand
کرانه
martello
دژ کرانه
littoral
کرانه
mete
کرانه
coasts
کرانه
shores
کرانه
shore
کرانه ساحل
coast guard
گارد کرانه
strand
کرانه بندرگاه
boundary
کرانه کرانی
groin
کرانه دار
bounds register
ثبات کرانه ها
sandbank
کرانه ماسه
back beach
کرانه جزر و مد
beached
کرانه شنی
beach
پلاژ کرانه
off shore
دور از کرانه
groin
کرانه دار
backshore beach
کرانه جزر و مد
groins
کرانه دار
the means and the extremes
دو میان و دو کرانه
on shore
سوی کرانه
shore patrol
کرانه پاسدار
sands
شن کرانه دریا
beached
پلاژ کرانه
medoterranean
دور از کرانه
sandbanks
کرانه ماسه
backshore
کرانه جزر و مد
beaches
پلاژ کرانه
shores
کرانه ساحل
beach
کرانه شنی
sea shore
کرانه دریا
in shore
در اب نزدیک کرانه
to push off
از کرانه دریادورشدن
banks
کرانه دیواری
sea coast
کرانه دریا
sand
شن کرانه دریا
strands
کرانه بندرگاه
bank
کرانه دیواری
seaboard
کرانه دریا
beaches
کرانه شنی
boundaries
کرانه کرانی
seaboards
کرانه دریا
landding
کرانه رسمی فرودگاه
off shore fisheries
شیلات دوراز کرانه
limicoline
وابسته به مرغان کرانه زی
coast guard officer
افسر گارد کرانه
redshank
مرغ پا قرمز کرانه زی
land swell
خیزاب یا غلت اب نزدیک کرانه
upper limit
[of the integral]
کرانه بالا
[انتگرال]
[ریاضی]
lower limit
[of the integral]
کرانه پائین
[انتگرال]
[ریاضی]
to set in
سوی کرانه روان شدن
lagune
جای کم گود در دریا نزدیک به کرانه
floodwaters
{pl}
طغیان آب
flood waters
{pl}
طغیان آب
floods
طغیان
outbreaks
طغیان
overflows
طغیان
flood
طغیان
overflowed
طغیان
overflow
طغیان
outbreak
طغیان
flooded
طغیان
outburst
طغیان
outflows
طغیان
outflow
طغیان
insurgence
طغیان
insurgency
طغیان
intumescence
طغیان
inundation
طغیان اب
freshet
[high water]
طغیان آب
rebel
طغیان گر
rebelled
طغیان گر
rebels
طغیان گر
outbursts
طغیان
high water
طغیان اب
fresh
طغیان اب
fresh-
طغیان اب
freshest
طغیان اب
food tide
طغیان اب
flowage
طغیان
rebelling
طغیان گر
tornado
طغیان
tornadoes
طغیان
tornados
طغیان
raged
طغیان
rages
طغیان
rebellion
طغیان
rebellions
طغیان
deluge
طغیان آب
rage
طغیان
uprising
طغیان
uprisings
طغیان
insurrection
طغیان
insurrections
طغیان
flooding
طغیان اب
ionian
وابسته به مستعمره یونانی در کرانه باختر اسیای صغیر
arises
طغیان کردن
torna do
طغیان وفور
arising
طغیان کردن
overflowing
طغیان کننده
the rage of the wind
طغیان باد
to flow over
طغیان کردن
upriser
طغیان کننده
arise
طغیان کردن
revolts
طغیان شورش
inundatory
طغیان کننده
spate
طغیان رود
resurgence
طغیان مجدد
overflown
طغیان سیل
over flow
طغیان ریزش
resurgent
طغیان کننده
overflows
طغیان کردن
overflowed
طغیان کردن
overflow
طغیان کردن
maximum flood
طغیان بیشینه
flooded
طغیان کردن
mutations
تحول طغیان
inundant
طغیان کننده
intumescent
طغیان کننده
mutation
تحول طغیان
revolt
طغیان شورش
floods
طغیان کردن
flood
طغیان کردن
raging
طغیان کننده
flood discharge
بده طغیان
flood stage
تراز بحرانی طغیان
muitiny
فتنه طغیان کردن
flood protection
حفافت در مقابل طغیان
maximum flood discharge
بده بیشینه طغیان
groundswell
طغیان شدید دریا
revolt
شورش کردن طغیان
revolts
شورش کردن طغیان
cotidal
دارای هم زمانی در طغیان اب
uprise
طغیان کردن ببالارفتن
long shoreman
گماشته بارگیری و بار خالی کنی در بندریا ماهی گیری در کرانه
rise
از خواب برخاستن طغیان کردن
rises
از خواب برخاستن طغیان کردن
anti flood valve
شیر اطمینان مانع طغیان
revolt
یاغی گری حالت طغیان
revolts
یاغی گری حالت طغیان
ground swell
طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
tidal river
رودخانهای که اب دریادرنزدیکی دهانه ان طغیان میکند
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
flows
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
interiors
دور از مرز دور از کرانه
riverain
کرانه نشین ساحل نشین
inshore
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
interior
دور از مرز دور از کرانه
revolt
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
to fly off
شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
revolts
شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
soufflTs
پف کرده
bloat
پف کرده
beastby
کرده
off the trail
پی گم کرده
souffle
پف کرده
i am 0 rials out of pocket
کرده ام
bouffant
پف کرده
souffles
پف کرده
gelid
یخ کرده
puff pastry
پف کرده
puffed out
<adj.>
پف کرده
puffed
<adj.>
پف کرده
infusions
دم کرده
infusion
دم کرده
puffy
<adj.>
پف کرده
unconscious
غش کرده
unconsciously
غش کرده
tumid
<adj.>
پف کرده
turgid
<adj.>
پف کرده
puffy
<adj.>
ورم کرده
grown-ups
رشد کرده
grown-up
رشد کرده
tumid
<adj.>
ورم کرده
turgid
<adj.>
ورم کرده
let it be done
کرده شود
intumescent
باد کرده
puffed out
<adj.>
ورم کرده
inveterate
ریشه کرده
off the track
ازخط پی گم کرده
knotted
ازدحام کرده
puffy
<adj.>
باد کرده
nodular
ورم کرده
baggily
بطورباد کرده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com