English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
subconscious نیمه اگاه
subconsciously نیمه اگاه
semiconscious نیمه اگاه
Other Matches
overlap نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlapped نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlaps نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
seahorses رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
seahorse رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
interlap چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
pmos ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
cmos روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
splice نیمه نیمه رویهم گذاشتن
spliced نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splices نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splicing نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semipublic نیمه عمومی نیمه دولتی
imbricate نیمه نیمه روی هم گذاشتن
semilustrous نیمه درخشان نیمه مجلل
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
half life نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
apprised اگاه
aware اگاه
ware اگاه
cognizant اگاه
conversant اگاه
conscious اگاه
incognizant نا اگاه
wares اگاه
hep اگاه
sensible of a peril اگاه از خطر
prescient قبلا اگاه
monitored اگاه ساز
monitors اگاه ساز
warn اگاه کردن
wide awake هشیار اگاه
notification اگاه سازی
inconscient ناخود اگاه
to know the time of d اگاه بودن
acquaints اگاه کردن
acquainting اگاه کردن
notify اگاه ساختن
notifying اگاه ساختن
knows اگاه بودن
know اگاه بودن
notifies اگاه ساختن
informed circles محافل اگاه
notified اگاه ساختن
warns اگاه کردن
i have no a with him اگاه شدم
warned اگاه کردن
monitor اگاه ساز
to put in possession اگاه کردن
admonishing اگاه کردن
subconsciously ناخود اگاه
wide-awake هشیار اگاه
wist اگاه کردن
subconscious ناخود اگاه
admonishes اگاه کردن
admonished اگاه کردن
to be a اگاه بودن
to let know اگاه کردن
preconsclous نیم اگاه
disabuse از حقیقت اگاه کردن
troop information برنامه اگاه سازی
keep me informed of that مرا از ان اگاه سازید
disabused از حقیقت اگاه کردن
disabuses از حقیقت اگاه کردن
disabusing از حقیقت اگاه کردن
be on to it اگاه یا موافب باش
information program برنامه اگاه سازی
he was privy to my secrets او از رازهای من اگاه بود
intuited تعلیم دادن اگاه کردن
debunk کسی را اگاه و هدایت کردن
intuiting تعلیم دادن اگاه کردن
intuit تعلیم دادن اگاه کردن
debunked کسی را اگاه و هدایت کردن
intuits تعلیم دادن اگاه کردن
debunking کسی را اگاه و هدایت کردن
debunks کسی را اگاه و هدایت کردن
informs مستحضر داشتن اگاه کردن
informing مستحضر داشتن اگاه کردن
inform مستحضر داشتن اگاه کردن
coscious هوشیار- بهوش- ملتفت-اگاه
information program اگاه سازی برنامه اطلاعات
to keep in touch with any one از حال کسی اگاه بودن
on be on to a person از قصد کسی اگاه بودن
to know what's what ازچیزهاوکارهای جهان اگاه بودن
well informed بصیر بخوبی اگاه با اطلاع مطلع
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
Madrklmh that every human being is conscious knowledge مادرکلمه است که هر انسان اگاه به آن آشنایی کامل دارد
from mid may to mid june از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
philologer لغت شناس کسیکه ازاصول و قواعدکلی زبانها اگاه است
letters patent نامهای است که به وسایل مختلفه به مردم عرضه میشود تا ازمضمون ان همگان اگاه شوند
semifinal مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
association for system management یک سازمان بین المللی که متعهد است تا اعضا خود را ازرشد سریع و تغییرات درزمینه مدیریت سیستم ها وپردازش اطلاعات اگاه کند
asm Yystems for Associationیک سازمان بین المللی که متعهد است تا اعضا خود را ازرشد سریع و تغییرات درزمینه مدیریت سیستم ها وپردازش اطلاعات اگاه کندanagement
moiety نیمه
semi نیمه
semis نیمه
half deck نیمه پل
midnight نیمه شب
mid- نیمه
in noon of night در نیمه شب
mid نیمه
division line خط نیمه
part way نیمه
stiffish نیمه شق
subsaline نیمه شور
semi skilled نیمه ماهر
semi official نیمه رسمی
semi literate نیمه نویسا
second half نیمه دوم
subovate نیمه بیضی
quasi convex نیمه محدب
quasi concave نیمه مقعر
semi trailer نیمه یدک
semi independent نیمه مستقل
semicinductor نیمه هادی
semiautomatic نیمه خودکار
semiarid نیمه خشک
semiarboreal نیمه درختی
half-bat آجر نیمه
semicivilized نیمه متمدن
semiaquatic نیمه ابزی
semi conductor نیمه هادی
semi-conscious نیمه هشیار
semicinductor نیمه رسانا
semi-conscious نیمه بیهوش
semi mechanization نیمه مکانیزه
underemployed نیمه کار
aileron نیمه سنتوری
aileron نیمه لچکی
dwarf wall دیوار نیمه
middle watch نگهبانی نیمه شب
midyear نیمه سال
half-column نیمه ستون
midwatch پاس نیمه شب
half نیمه نخست
semihard نیمه محکم
sub-tropical نیمه حاره
nocturn عبادت نیمه شب
quasi commercial نیمه بازرگانی
quasi public نیمه عمومی
quasi public نیمه دولتی
quasi private نیمه خصوصی
semimobile نیمه متحرک
preconscious نیمه هشیار
semi-conscious در حال نیمه غش
semi-final نیمه نهایی
partially sighted نیمه بینا
partially hearing نیمه شنوا
partial fixing نیمه گیرداری
semi-precious نیمه بهادار
semi-precious نیمه گرانبها
megrim درد نیمه سر
semiterrestrial نیمه خاکی
semilustrous نیمه درخشنده
semilogarithmic نیمه لگاریتمی
semilog نیمه لگاریتمی
semiliquid نیمه مایع
semilate نیمه دیررس
semitranslucent نیمه کدر
semihard نیمه سخت
semigloss نیمه شفاف
semigloss نیمه درخشان
semiofficial نیمه رسمی
semiformal نیمه رسمی
semisynthetic نیمه ترکیبی
semiopaque نیمه شفاف
semiprivate نیمه خصوصی
semipro نیمه حرفهای
semipublic نیمه همگانی
semireligious نیمه مذهبی
semirigid نیمه سخت
semiskilled نیمه ماهر
semisolid نیمه جامد
semisynthetic نیمه مصنوعی
semipermeable نیمه تراوا
semipermanent نیمه جاودان
semiparasitic نیمه انگلی
semiopaque نیمه کدر
semifluid نیمه ابکی
semifixed نیمه ثابت
semidivine نیمه الهی
semidetached نیمه مجزا
semicrystalline نیمه بلورین
semicrystalline نیمه متبلور
semiconscious نیمه بیهوش
subacute نیمه حاد
subadult نیمه بالغ
semiconscious نیمه هوشیار
semicolonialism نیمه مستعمراتی
semicolonial نیمه مستعمره
semicolonial نیمه ازاد
subarid نیمه خشک
semidivine نیمه خدا
semidome نیمه گنبد
semitranslucent نیمه شفاف
semitransparent نیمه شفاف
semitropic نیمه گرمسیری
semifinal نیمه نهایی
semierect نیمه قائم
semivitrified نیمه شیشهای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com