English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
semigloss نیمه درخشان
Search result with all words
semilustrous نیمه درخشان نیمه مجلل
Other Matches
overlap نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlaps نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlapped نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
seahorses رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
seahorse رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
interlap چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
pmos ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
cmos روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
imbricate نیمه نیمه روی هم گذاشتن
semipublic نیمه عمومی نیمه دولتی
splicing نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splices نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splice نیمه نیمه رویهم گذاشتن
spliced نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
half life نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
glittery درخشان
bright درخشان
gloss درخشان
beamy درخشان
brighter درخشان
brightest درخشان
florestant درخشان در شب
stellar درخشان
shiner درخشان
prismatic درخشان
lightsome درخشان
shining درخشان
glitzy درخشان
eyebright درخشان
glaring درخشان
mirror finish درخشان
glitziest درخشان
fulgent درخشان
fulgid درخشان
refulgent درخشان
glitzier درخشان
brilliancy درخشان
luminescent درخشان
luminiferous درخشان
ablaze درخشان
luminous درخشان
irradiating درخشان کردن
adamantine سخت و درخشان
starry درخشان معروف
irradiates درخشان کردن
irradiate درخشان کردن
illustrious درخشان ممتاز
irradiated درخشان کردن
luciferous شب تاب درخشان
lucid واضح درخشان
luminously بطور درخشان
phosphorescent شب تاب درخشان
lumine درخشان کردن
beaming درخشان پرتودار
brightest درخشان تابان
bright درخشان تابان
brilliantly بطور درخشان
bertha درخشان روشن
glisteningly بطور درخشان
sparkler گوهر درخشان
brilliant بسیار درخشان
brilliant الماس درخشان
brighter درخشان تابان
sparklers گوهر درخشان
shiny افتابی درخشان
meteoric درخشان وزودگذر
star sapphire یاقوت کبود درخشان
bright درخشان بدون روکش
giant star ستاره بزرگ و درخشان
brighter درخشان بدون روکش
radiant شعاع گستر درخشان
brilliancy بازی درخشان شطرنج
brightest درخشان بدون روکش
brightening زرنگ کردن درخشان شدن
blazed شعله درخشان یا اتش مشتعل
brightens زرنگ کردن درخشان شدن
brightened زرنگ کردن درخشان شدن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
brighten زرنگ کردن درخشان شدن
blaze شعله درخشان یا اتش مشتعل
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
blazes شعله درخشان یا اتش مشتعل
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
soiuthern cross چهارستاره درخشان نیمکره جنوبی
high beam نقطه درخشان ونورانی جلووسایل نقلیه
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
from mid may to mid june از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
glare انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
glared انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
glares انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU
flame tree درختان وبوته هاییکه دارای گلهای درخشان اتشی یا زرد رنگ هستند
semifinal مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
burn in علامت گذاری یک صفحه تلویزیونی یا مانیتور پس از نمایش یک تصویر درخشان برای مدت طولانی
midnight نیمه شب
semi نیمه
division line خط نیمه
mid- نیمه
mid نیمه
semis نیمه
stiffish نیمه شق
in noon of night در نیمه شب
part way نیمه
half deck نیمه پل
moiety نیمه
half tracked نیمه شنی
half way نیمه راه
half time نیمه بازی
partial fixing نیمه گیرداری
semi official نیمه رسمی
semiopaque نیمه شفاف
halvers نیمه مشترک
second half نیمه دوم
quasi public نیمه عمومی
semicolonial نیمه ازاد
semi mechanization نیمه مکانیزه
quasi commercial نیمه بازرگانی
semilustrous نیمه درخشنده
quasi concave نیمه مقعر
quasi convex نیمه محدب
semi literate نیمه نویسا
semi skilled نیمه ماهر
semiopaque نیمه کدر
semimobile نیمه متحرک
semipermeable نیمه تراوا
semicivilized نیمه متمدن
semicinductor نیمه رسانا
half faced نیمه کاره
semipermanent نیمه جاودان
semicinductor نیمه هادی
semiautomatic نیمه خودکار
semi independent نیمه مستقل
semiarid نیمه خشک
semiarboreal نیمه درختی
semiaquatic نیمه ابزی
half loaded سلاح نیمه پر
semiparasitic نیمه انگلی
semiactive نیمه فعال
half mast high نیمه افراشته
semi trailer نیمه یدک
semilogarithmic نیمه لگاریتمی
quasi public نیمه دولتی
semilog نیمه لگاریتمی
semidivine نیمه الهی
midyear نیمه سال
semidivine نیمه خدا
semidome نیمه گنبد
semidomesticated نیمه اهلی
nocturn عبادت نیمه شب
semierect نیمه ایستاده
semierect نیمه قائم
semifinal نیمه نهایی
middle watch نگهبانی نیمه شب
semiofficial نیمه رسمی
semiformal نیمه رسمی
megrim درد نیمه سر
semifluid نیمه ابکی
semifixed نیمه ثابت
semidetached نیمه مجزا
semicrystalline نیمه بلورین
semicrystalline نیمه متبلور
quasi private نیمه خصوصی
semiliquid نیمه مایع
semilate نیمه دیررس
semihard نیمه محکم
semicolonial نیمه مستعمره
semicolonialism نیمه مستعمراتی
preconscious نیمه هشیار
semi conductor نیمه هادی
left heart نیمه چپ قلب
semiconscious نیمه هوشیار
semiconscious نیمه اگاه
partially sighted نیمه بینا
semihard نیمه سخت
semigloss نیمه شفاف
partially hearing نیمه شنوا
semiconscious نیمه بیهوش
midwatch پاس نیمه شب
subfossil نیمه سنگواره
midsummer نیمه تابستان
semi-conscious نیمه هشیار
semi-conscious نیمه بیهوش
inchoate نیمه تمام
semi-conscious در حال نیمه غش
partial نیمه کامل
semi-final نیمه نهایی
semi-precious نیمه بهادار
part time نیمه وقت
half-timbered نیمه چوبی
parboil نیمه پختن
subovate نیمه بیضی
subsaline نیمه شور
half-mast نیمه افراشتن
half-mast نیمه افراشتگی
parboils نیمه پختن
parboiling نیمه پختن
parboiled نیمه پختن
semi-precious نیمه گرانبها
sub-tropical نیمه حاره
underemployed نیمه کار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com