English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 33 (4 milliseconds)
English Persian
half of my time نیمی ازوقت من
Other Matches
precociously پیش ازوقت
longed دیر گذشته ازوقت
longs دیر گذشته ازوقت
longest دیر گذشته ازوقت
longer دیر گذشته ازوقت
long- دیر گذشته ازوقت
long دیر گذشته ازوقت
half timer شاگردیکه درنیمی ازوقت خوددرس میخواندودرنیمه دیگرکارمیکند
one half of نیمی از
half نیمی
one is half of two یکی نیمی است از دو
solgel نیمی مایع ونیمی ژلاتینی
foibles نیمی از شمشیر از وسط تانوک
foible نیمی از شمشیر از وسط تانوک
fortes نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
ichthyocentaur جانورافسانهای که نیمی ادم ونیمی ماهی
forte نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
mutton chop دنده و نیمی از مهره که باهم سرخ کنند
half حرکت یا نمایش گرافیکی با نیمی از شدت معمولی
theriaanthropism پرستش موجوداتی که نیمی انسان ونیمی جانورباشند
No less than half the students failed the test. کم کمش نیمی از دانش آموزان درآزمون قبول نشدند.
half دیسک درایویی که مقابل آن نیمی از حالت استاندارد باشد.
therianthropic وابست به موجوداتی که نیمی انسان ونیمی جانور بودند
reversal نیمی از سیکل نیروهایی که بصورت نوسانی وارد میشوند
haploid دارای نیمی ازکروموزومهای اصلی مانندکروموسوم سلولهای جنسی
en واحد اندازه گیری که معادل نیمی از یک ein است
reversals نیمی از سیکل نیروهایی که بصورت نوسانی وارد میشوند
to halve two timbers دوتیر رادرهم جا انداختن بدانگونه که نیمی ازکلفتی هریک بریده شو
minotaur جانوری که نیمی از بدنش گاو ونیم دیگرش انسان بودن
pandean نام رب النوع چراگاه هاوجنگلها که نیمی ادم ونیمی بزبود
pyxidium کپسول گیاهی که نیمی از ان در اثر شکفتن بازواز نیم پایینش جدا میگردد مجری
half مجموعه بیتتها که نیمی از کلمه استاندارد را می گیرند ولی به عنوان واحد مجزا قابل دسترسی اند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com