English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (7 milliseconds)
English Persian
garland نیم پیچهای متوالی
garlands نیم پیچهای متوالی
Other Matches
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
godille پیچهای مارمولکی
alignment bolts پیچهای ردیفی
short swing پیچهای با شعاع کم
foot screws پیچهای تنظیم تئودولیت
erection bolts پیچهای نصب و تنظیم
canaliculate دارای پیچهای طولی
commutation تغییر جهت پی در پی جریان در سیم پیچهای دستگاههای الکتریکی
continuously set vector عناصر تصحیح شده متوالی هدف عناصر تنظیم شده هدف به طریق متوالی
hand running متوالی
succedaneous متوالی
consecutive متوالی
sequential <adj.> متوالی
successive <adj.> متوالی
consecutive <adj.> متوالی
sequential متوالی
sequential پی در پی متوالی
continuous متوالی
successive متوالی
series متوالی
uninterrupted متوالی
reeling متوالی پشت سر هم
successive intervals فاصلههای متوالی
Successive Approximation تقریب متوالی
successive objective هدفهای متوالی
sequence checking کنترل متوالی
succedent متاخر متوالی
sequence control کنترل متوالی
continuous error خطای متوالی
successive متوالی مسلسل
thuds ضربههای متوالی
thudding ضربههای متوالی
thudded ضربههای متوالی
thud ضربههای متوالی
doubled up دواسترایک متوالی
doubled دواسترایک متوالی
double دواسترایک متوالی
reel متوالی پشت سر هم
reels متوالی پشت سر هم
reeled متوالی پشت سر هم
consecutive پیاپی متوالی
continuous data دادههای متوالی
bit stream بیتهای متوالی
fusillade شلیک متوالی تیرباران
days on end چند روز متوالی
successive reproductions method روش بازسازیهای متوالی
pitapat با ضربههای تند و متوالی
subalternate افسر جزء متوالی
method of successive approximations روش تقریبهای متوالی
series resonant circuit مدار رزنانس متوالی
successive approximations method روش تقریبهای متوالی
KO's با ضربات متوالی از میدان بدرکردن
KO با ضربات متوالی از میدان بدرکردن
rat a tat ضربات متوالی و تند زدن
coherent مرتب و دارای نظم متوالی
the difference between the consecutive terms اختلاف هر دو جمله متوالی [ریاضی]
rat-a-tat ضربات متوالی و تند زدن
rat a tat tat ضربات متوالی و تند زدن
anaphora تکرار یک یا چند عبارت متوالی
downpours فرو ریزی بارش متوالی
downpour فرو ریزی بارش متوالی
state succession تعویض دولتهابه طور متوالی
continous متصل متوالی بدون وقفه
rat a tat صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
rat-a-tat صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
pit a pat با ضربات تند و متوالی درحال ضربان
mid span مرکزفاصله افقی بین دو پایه متوالی پل
rat a tat tat صدای ناشی ازضربات تند و متوالی
surface interval فاصله بین غواصهای متوالی از سطح اب
tamp بوسیله ضربات متوالی بالا یا پایین راندن
meiosis تغییرات متوالی هسته که منتهی به تشکیل سلول جدیدمیگردد
data logging ضبط دادههای مربوط به حوادثی که در زمانهای متوالی اتفاق می افتند
collator ماشینی که برای تلفیق و ادغام مجموعه کارتها یا سایر اسناد در یک رشته متوالی بکار می رود
continuous strip imagery عکاسی متوالی از یک نوارزمین عکاسی مداوم از یک نوار
opener مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
continuous processor دستگاه چاپ متوالی عکس چاپ کننده مداوم عکس
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com