English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (6 milliseconds)
English Persian
crosshatching هاشورزنی متقاطع
Other Matches
hatching هاشورزنی
transverse متقاطع
traverse خط متقاطع
traverse متقاطع
traversed خط متقاطع
traversed متقاطع
traverses خط متقاطع
traverses متقاطع
traversing خط متقاطع
traversing متقاطع
intersecting متقاطع
intercepter متقاطع
crossover متقاطع
crisscross متقاطع
crossest متقاطع
cross متقاطع
crosser متقاطع
crosses متقاطع
thwartwise متقاطع
transverse section برش متقاطع
interlacing arches طاقهای متقاطع
cross wires سیمهای متقاطع
cross hatch هاشور متقاطع
secant خط قاطع متقاطع
cross fire اتش متقاطع
crossrail ریل متقاطع
groined vault طاق متقاطع
intersecting قوسی متقاطع
unresolved corners حاشیه متقاطع
interconversion تبدیل متقاطع
transversely بطوراریب یا متقاطع
cross fire اتشبار متقاطع
crosscurrent جریان متقاطع
diagonal سیم بر متقاطع
closed traverse خطوط متقاطع
cross-sections سطح متقاطع
cross bearings سمتهای متقاطع
secant line خط متقاطع [ریاضی]
cross-section سطح متقاطع
interlacing arch طاق های متقاطع
charade جدول کلمات متقاطع
inweave درهم متقاطع کردن
thwartwise بطور متقاطع اریب
word square جدول کلمات متقاطع
cross elasticity of demand کشش متقاطع تقاضا
built up crossing قطعه ریل متقاطع
crossword puzzle جدول کلمات متقاطع
coefficient of cross elasticity ضریب کشش متقاطع
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crosses بهطور متقاطع حرکت کردن
cross buck حمله دو مهاجم بصورت متقاطع
at an overthwart بطور متقاطع ازاین سو بان سو
cross section برش متقاطع نمونه یا حد وسط
to an overthwart بطور متقاطع ازاین سو بان سو
criss-crossing بهطور متقاطع حرکت کردن
crossover متقاطع کردن برای ازدیادفشار و سرعت
interlacing arches طاقهایی که نقشه ساختمانی انهابه پرگارهای متقاطع میماند
crossbones تصویر دو استخوان متقاطع درزیر جمجمه که نشان پرچم دزدان دریایی است
cross elasticity of demand درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
autotomous متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
autotomic متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
cross hairs دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
crosses قطع کردن متقاطع کردن
crosser قطع کردن متقاطع کردن
crossest قطع کردن متقاطع کردن
cross قطع کردن متقاطع کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com