Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 83 (6 milliseconds)
English
Persian
cross hatch
هاشور متقاطع
Other Matches
cross hatching
هاشور
hachures
هاشور
crossshatching
هاشور
hachure
هاشور
cross hatching
هاشور زنی
striping
هاشور زنی
cross hatch
هاشور افقی
hatches
هاشور زدن
hatched
هاشور زدن
hatch
هاشور زدن
hachuring
هاشور زدن
hatching
هاشور زنی
crosshatch
بطورمتقاطع هاشور زدن
elavation tint
هاشور ارتفاع نقشه
hachure
سایه زنی قلم هاشور زدن
layer tints
هاشورهای نشان دهنده لایههای مختلف اب دریا هاشور لایه نما
traversing
متقاطع
traversing
خط متقاطع
traverses
متقاطع
intersecting
متقاطع
cross
متقاطع
crisscross
متقاطع
thwartwise
متقاطع
crossover
متقاطع
intercepter
متقاطع
traverses
خط متقاطع
traversed
متقاطع
crossest
متقاطع
crosser
متقاطع
transverse
متقاطع
traversed
خط متقاطع
traverse
متقاطع
traverse
خط متقاطع
crosses
متقاطع
interlacing arches
طاقهای متقاطع
crosshatching
هاشورزنی متقاطع
cross fire
اتشبار متقاطع
crossrail
ریل متقاطع
groined vault
طاق متقاطع
secant
خط قاطع متقاطع
cross-sections
سطح متقاطع
cross-section
سطح متقاطع
closed traverse
خطوط متقاطع
secant line
خط متقاطع
[ریاضی]
crosscurrent
جریان متقاطع
cross wires
سیمهای متقاطع
intersecting
قوسی متقاطع
diagonal
سیم بر متقاطع
unresolved corners
حاشیه متقاطع
cross bearings
سمتهای متقاطع
transversely
بطوراریب یا متقاطع
cross fire
اتش متقاطع
interconversion
تبدیل متقاطع
transverse section
برش متقاطع
charade
جدول کلمات متقاطع
inweave
درهم متقاطع کردن
built up crossing
قطعه ریل متقاطع
interlacing arch
طاق های متقاطع
coefficient of cross elasticity
ضریب کشش متقاطع
word square
جدول کلمات متقاطع
cross elasticity of demand
کشش متقاطع تقاضا
thwartwise
بطور متقاطع اریب
crossword puzzle
جدول کلمات متقاطع
criss-cross
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crosses
بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crossing
بهطور متقاطع حرکت کردن
cross section
برش متقاطع نمونه یا حد وسط
criss-crossed
بهطور متقاطع حرکت کردن
at an overthwart
بطور متقاطع ازاین سو بان سو
cross buck
حمله دو مهاجم بصورت متقاطع
to an overthwart
بطور متقاطع ازاین سو بان سو
crossover
متقاطع کردن برای ازدیادفشار و سرعت
interlacing arches
طاقهایی که نقشه ساختمانی انهابه پرگارهای متقاطع میماند
crossbones
تصویر دو استخوان متقاطع درزیر جمجمه که نشان پرچم دزدان دریایی است
cross elasticity of demand
درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
autotomic
متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
autotomous
متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
cross hairs
دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
cross
قطع کردن متقاطع کردن
crossest
قطع کردن متقاطع کردن
crosses
قطع کردن متقاطع کردن
crosser
قطع کردن متقاطع کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com