Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 197 (2 milliseconds)
English
Persian
statutory rape
هتک ناموس دختر نابالغ
Other Matches
bobby soxer
دختر نابالغ
bobby socker
دختر نابالغ
interwed
در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
cousins
پسرعمو یا دختر عمو پسردایی یا دختر دایی
cousin
پسرعمو یا دختر عمو پسردایی یا دختر دایی
sluts
دختر بی شرم دختر پیشخدمت
slut
دختر بی شرم دختر پیشخدمت
under age
نابالغ
immature
نابالغ
underage
نابالغ
impuberate
نابالغ
min
نابالغ
non age
نابالغ
prepubescent
<adj.>
نابالغ
impubic
نابالغ
impuberal
نابالغ
unripe
نابالغ نرسیده
unfledged
نابالغ نارسا
minor
شخص نابالغ
under a
خردسال نابالغ صغیر
honor
ابرو ناموس
ravishment
هتک ناموس
violation
هتک ناموس
intemerate
بی ناموس نشده
wet behind the ears
<idiom>
نابالغ ،دهانش بوی شیر میدهد
rape
هتک ناموس کردن
rapes
هتک ناموس کردن
raped
هتک ناموس کردن
raping
هتک ناموس کردن
To surrender ones chastity .
ناموس خود را لو دادن
violates
هتک ناموس کردن
violated
هتک ناموس کردن
violate
هتک ناموس کردن
ravishment
هتک ناموس کردن
raped
هتک ناموس به عنف ایالت
rapes
هتک ناموس به عنف ایالت
rape
هتک ناموس به عنف ایالت
raping
هتک ناموس به عنف ایالت
white slave
استفاده از زن برای فحشاء تجارت ناموس
rape
زنای به عنف هتک ناموس به عنف
raped
زنای به عنف هتک ناموس به عنف
rapes
زنای به عنف هتک ناموس به عنف
raping
زنای به عنف هتک ناموس به عنف
phoebe
دختر گا
quean
دختر
she
ان دختر یا زن
daughtren
دختر
girls
دختر
girl
دختر
grand daughter
دختر دختر
sissified
دختر
fille
دختر
girly
دختر
girlie
دختر
granddaughter
دختر دختر
maids
دختر
maid
دختر
granddaughters
دختر دختر
wench
دختر
wenches
دختر
daughter
دختر
lass
دختر
lasses
دختر
daughters
دختر
trull
دختر جوان
minx
دختر گستاخ
lass n
دختر بچه
nurse maid
دختر پرستار
age of consent
سن قانونی دختر
first cousins
دختر دایی
proserpine
دختر زاوش
proserpina
دختر زاوش
girlfriend
دوست دختر
teeny-boppers
دختر بچه
teeny-bopper
دختر بچه
schoolgirls
دختر مدرسه
girlfriends
دوست دختر
girl scouts
پیشاهنگ دختر
girl scout
پیشاهنگ دختر
first cousins
دختر عمه
whose d. is she?
او دختر کیست
first cousin
دختر عمو
first cousin
دختر خاله
first cousin
دختر عمه
first cousin
دختر دایی
first cousins
دختر عمو
first cousins
دختر خاله
schoolgirl
دختر مدرسه
periwinkles
گل تلفونی دختر
colleen
دختر موخرمایی
colleen
دختر بور
cowgirl
دختر گاوچران
granddaughter
دختر پسر
czarevna
دختر تزار
demoiselle
دختر خانم
gamine
دختر کوچه
gamine
دختر ولگرد
granddaughters
دختر پسر
girl guide
دختر پیشاهنگ
belle
دختر خوشگل
periwinkle
گل تلفونی دختر
maiden
دختر باکره
wenches
دختر دهقان
maidens
دختر باکره
wench
دختر دهقان
stepdaughter
دختر خوانده
belles
دختر خوشگل
stepdaughters
دختر خوانده
grandsons
پسر دختر
hussy
دختر جسور
god daughter
دختر تعمیدی
tomboy
دختر پسروار
hussy
دختر گستاخ
hoyden ar hoi
دختر بی شرم
hussies
دختر جسور
hussies
دختر گستاخ
nursemaids
دختر پرستار
ingenue
دختر ساده
nursemaid
دختر پرستار
inheritress
زن یا دختر ارث بر
hoyden ar hoi
دختر گستاخ
grand son
پسر دختر
hoyden
دختر گستاخ
inheritrix
زن یا دختر ارث بر
tomboys
دختر پسروار
grandson
پسر دختر
goddauhgter
دختر تعمیدی
balletgirl
دختر رقصنده
She is a pretty of it .
دختر قشنگی؟ است
milkmaids
دختر شیر دوش
fillies
دختر شوخ و جوان
milkmaid
دختر شیر دوش
nieces
دختر برادر یا خواهر
niece
دختر برادر یا خواهر
She is self-centerd. she is an opinionated sort lf girl.
دختر خودرأیی است
girlie
دختر وار دخترانه
goddaughter
دختر خواندهی روحانی
spinsterish
مثل دختر ترشیده
spinster
دختر خانه مانده
spinsters
دختر خانه مانده
alumna
دختر یا زن فارغ التحصیل
senorita
دوشیزه دختر خانم
besom
دختر گستاخ وجسور
who is this girl ?
این دختر کیست
townswoman
دختر شهری فاحشه
girly
دختر وار دخترانه
goddaughters
دختر خواندهی روحانی
grisette
دختر کارگر فرانسوی
gamine
دختر هوس باز
filly
دختر شوخ و جوان
nymphet
دختر کوچک و زیبا
pinup
تصویر دختر زیبا
old maid
دختر خانه مانده
princess of the blood
دختر یا نوه پادشاه
old maids
دختر خانه مانده
cissies
دختر مردیا بچه زن صفت
princessroyal
بزرگترین دختر پادشاه انگلیس
sissies
دختر مردیا بچه زن صفت
step daughter
دختر اندر دخترزن یا شوهر
her next was a girl
بچه دومش دختر بود
kitty
دختر جوان زن سبک و جلف
sissy
دختر مردیا بچه زن صفت
She is very sweet . She is a pet .
دختر خیلی نازی است
jade
دختر لاسی پشم سبز
wenches
فاحشه دختر بازی کردن
She is a good – looker .
دختر خوش قیافه ای است
wench
فاحشه دختر بازی کردن
kitties
دختر جوان زن سبک و جلف
She is svelt . she has a small waist .
دختر کمر باریکی است
She bore him a daughter.
برایش یک دختر آورد (زائید)
The blow made me giddy young girl .
دختر گیج وسر بهوایی است
paranymph
دختر ملازم عروس به خانه داماد
electra complex
حب دختر نسبت به پدر و بغض از مادر
infanta
دختر پادشاه و ملکه اسپانیا یاپرتقال
She is a ball of fire.
دختر آتش پاره ای (زرنگ وپرتحرک )
to pick up women
<idiom>
دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
Will you go out with me?
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Do you want to go out with me?
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
pinup girl
دختر زیبایی که عکسهایش به دیوار اویخته شود
girl scouts
عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
girl scout
عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
to date
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
to go out
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
femme-fleur
[طرح دختر رویایی در طراحی های هنرهای جدید فرانسه]
gals
واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
gal
واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
How about going out together?
نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
to ask somebody out for dinner
کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن
[بیشتر دوست دختر و پسر]
brownies
دختر پیشاهنگ هشت ساله تایازده ساله
brownie
دختر پیشاهنگ هشت ساله تایازده ساله
to pair somebody off
[up]
with somebody
کسی را با کسی دیگر زوج کردن
[برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر]
[همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
missy
دختر خانم خانم
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com