Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
trigram
هجای بی معنی سه حرفی
Other Matches
amphibrach
شعر و نثری مرکب ازیک هجای بلند بین دو هجای کوچک
dactyl
کلمهای دارای سه هجا که هجای اول بلند و دو هجای بعدی ان کوتاه باشد
iamb
یک هجای کوتاه و یک هجای بلند
amphibrach
و یا یک هجای موکد بین دو هجای غیر موکد باشد
floating
غیر ثابت . حرفی که جدا از حرفی است که باید به آن وصل باشد
zero compression
روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند
acceptation
قبول معنی عرف معنی مصطلح
antepenult
هجای
graphs
هجای کلمه
graph
هجای کلمه
foot
هجای شعری
nonsense syllable
هجای بی معنا
signifying
معنی دادن معنی بخشیدن
signify
معنی دادن معنی بخشیدن
signifies
معنی دادن معنی بخشیدن
paragoge
حرف یا هجای الحاقی
hypercatalectic
دارای هجای زائد
centroid
قویترین هجای سطر
syllabify
تقسیم به هجای مقطع کردن
hypermeter
شعری که سبب یا هجای زائددر اخر دارد
proceleusmatic foot
وتدی که دارای چهار هجای کوتاه باشد.
proceleusmatic
وتدی که دارای چهار هجای کوتاه باشد
anapest
واحد شعری که مرکب از دوهجای کوتاه و یک هجای بلندباشد
paeon
وتدی که یک هجای دراز وسه هجاهای کوتاه دارد
oxytone
واژهای که این نشان روی هجای واپسین ان واقع شود
trochee
وتد یا قافیه دو هجایی که هجای اولش بلند یا موکدوهجای دومش کوتاه یاخفیف باشد
lettered
حرفی
incommunicatively
با کم حرفی
incommunicativeness
کم حرفی
taciturnity
کم حرفی
lexical
حرفی
reviling
بد حرفی
pauciloquy
کم حرفی
long tongue
پر حرفی
monomial
تک حرفی
uniliteral
یک حرفی
triliteral
سه حرفی
garrulity
پر حرفی
triliteralism
حالت سه حرفی
what have you to say?
چه حرفی دارید
letter quality
کیفیت حرفی
palaver
پر حرفی کردن
four-letter word
واژهیچهار حرفی
who said so?
که چنین حرفی زد
triliteral
کلمه سه حرفی
pass a remark
حرفی زدن
four-letter words
واژهیچهار حرفی
literal
حرفی لفظی
teragram
واژه چهار حرفی
slip of the tongue
<idiom>
حرفی رانسنجیده زدن
To take offence at something . To take something to heart .
حرفی را بدل گرلتن
To tald someones head off.
سر کسی را بردن ( با پ؟ حرفی )
null
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
Suit the action to the word.
حرفی را فورا" عملی کردن
trigraph
سه حرفی که مجموعانمایشگر یک صوت باشد
labialize
حرفی را بصورت شفوی اداکردن
to insert a letter in a word
حرفی را در میان واژهای جادادن
to gain any ones ear
کسیرا اماده شنیدن حرفی
That is fine by me if you agree.
اگر موافقی من هم حرفی ندارم
spirant
حرفی که بااصطکاک نفس اداگردد
speak a word
چیزی بگویید حرفی بزنید
epenthesis
الحاق حرفی درمیان کلمه
escape character
حرفی که نشان دهنده کد espace باشد
empty
هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
null
حرفی که معنای هیچ چیز میدهد.
emptied
هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
empties
هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
But no one was ever talking about that!
اما هیچکس در آن مورد حرفی نزد!
emptier
هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
to make a remark
حرفی زدن افهار نظری کردن
emptiest
هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
ascii
حرفی که در لیست ASCII حروف قرار دارد
erase character
حرفی که به معنای انجام هیچ کار است
slide
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
slides
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
d. letter
حرفی که درسالنامه دلالت برروز یک شنبه میکند
logogram
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
newest
حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
logograph
واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
newer
حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
new-
حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
new
حرفی که نشانه گر یا نوک چاپ را به اول خط بعدی می برد
ended
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
end
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
ends
عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
fill
پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
fills
پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
LIST chunk
که چهار حرفی LIST که حاوی مجموعهای از زیر عضو است
numeric
حرفی که در برخی حالت برای نشان دادن یک عدد است .
nundinal letter
حرفی برای نامیدن هریک ازهشت روز بازار بکار میرفت
codepages
تعریف حرفی که توسط کلیدی از صفحه کلید ایجاد شده است
tetragraph
کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
vertical diagraph
شکلی از سیستم رمز دو حرفی است که یک حرف بالا و یکی پایین نوشته میشود
clapper
بخش مکانیکی چاپگر dot matrix که سوزنهای چاپ را می چرخاند به سوی ریبون تا حرفی را روی صفحه بنویسد
BMP
در گرافیک مشخصه سه حرفی نام فایل برای فایلی که حاوی تصویر گرافیکی -bit map شده است
clappers
بخش مکانیکی چاپگر dot matrix که سوزنهای چاپ را می چرخاند به سوی ریبون تا حرفی را روی صفحه بنویسد
drifting
معنی
dumb
بی معنی
irrational
بی معنی
drift
معنی
fool begged
بی معنی
equipollent
هم معنی
drifted
معنی
dumber
بی معنی
meaningless
بی معنی
pointless
بی معنی
rigmarole
بی معنی
innuendos
معنی
innuendoes
معنی
dumbest
بی معنی
drifts
معنی
frothy
بی معنی
synonymous
هم معنی
innuendo
معنی
rigmaroles
بی معنی
to explain away
معنی
abstract
معنی
abstracting
معنی
abstracts
معنی
significance
معنی
significant
پر معنی
significantly
پر معنی
signification
معنی
purporst
معنی
intendment
معنی
of no significance
بی معنی
neer do well or well
بی معنی
tosh
بی معنی
implications
معنی
translation
معنی
semantics
معنی
unmeaning
بی معنی
implication
معنی
purport
معنی
purported
معنی
witless
بی معنی
effect
معنی
effected
معنی
effecting
معنی
irrationable
بی معنی
hokum
بی معنی
dull
بی معنی
dulled
بی معنی
duller
بی معنی
dullest
بی معنی
dulling
بی معنی
meanings
معنی
meaning less
بی معنی
purporting
معنی
purports
معنی
definition
معنی
definitions
معنی
dulls
بی معنی
meaningful
پر معنی
insensate
بی معنی
meaningfully
پر معنی
meaning
معنی
redirects
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirected
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirect
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
redirecting
حرفی در سیستم عامل برای نشان دادن اینکه خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری به کار می رود. در DOS حرف
echoes
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoed
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echoing
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
echo
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود
fills
حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fill
حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
question mark
" که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question marks
" که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
intends
معنی دادن
intending
معنی دادن
neer do well or well
ادم بی معنی
intend
معنی دادن
mystic sense
معنی پوشیده
moral
پند معنی
mystic sense
معنی رمزی
purport
معنی دادن
opposite meaning
معنی متضاد
by extension
باتعمیم معنی
by extension
بابسط معنی
pregnantly
بطور پر معنی
polysemous
بسیار معنی
parexcellence
بتمام معنی
grammatical sense
معنی دستوری
blat
بی معنی و بی ملاحظه
equivalents
مترادف هم معنی
opposite meaning
معنی وارونه
blatherskite
سخن بی معنی
equivalent
مترادف هم معنی
purported
معنی دادن
mal
پیشوندی که معنی بد
purporting
معنی دادن
literal
معنی اصلی
frothily
بطوربی معنی
inutility
اوم بی معنی
insignificancy
بی معنی گری
meaningful
معنی دار
inexpessive
بی اثر بی معنی
meaningfully
معنی دار
meaning
معنی دار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com