English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
electron conduction هدایت الکترون
Other Matches
guidance هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
maces نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
beamrider موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
fighter direction هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
mace نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
terminal guidance هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
homing guidance هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
stellar guidance سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
inertial guidance سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
conductance ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
negatron الکترون
electron donor الکترون ده
trace رد الکترون
traces رد الکترون
traced رد الکترون
isoelectronic هم الکترون
electron الکترون
coelectron هم الکترون
electrons الکترون
electron emmission انتشار الکترون
electron drift رانش الکترون
electron emission صدور الکترون
electron emitter منبع الکترون
isoelectronic ions یونهای هم الکترون
electron volt الکترون ولت
electron spin اسپین الکترون
electron spin تنیدگی الکترون
emissions صدور الکترون
emission صدور الکترون
electron trajectory مسیر الکترون
electron transition انتقال الکترون
electron transition عبور الکترون
electron diffraction خمیدگی الکترون
electron distribution پخش الکترون
electron donor دهنده الکترون
electron tube لوله الکترون
electroneutrality الکترون خنثایی
electrophile الکترون دوست
electron shell پوسته الکترون
electron recoil بازگشت الکترون
electron mass جرم الکترون
electron injector الکترون افکن
electron focusing تمرکز الکترون
electron flow سیلان الکترون ها
electron flow فلوی الکترون
electron exchange تبادل الکترون
electron jump پرش الکترون
electron energy کارمایه ی الکترون
initiating electron الکترون اغازگر
electron multiplier افزاینده الکترون
electron pair زوج الکترون
free electron الکترون ازاد
free electron الکترون غیرپیوندی
inner shell electron الکترون درونی
high energy electron الکترون پر انرژی
electron orbit مسیرگردش الکترون
electron energy انرژی الکترون
charge of the electron بار الکترون
electron affinity الکترون خواهی
electron avalanche بهمن الکترون
electron beam شعاع الکترون
electron beam پرتو الکترون
electron beam اشعه الکترون
valence electron الکترون فرفیت
electron beam باریکه الکترون
electron acceptor الکترون پذیر
electron acceptor پذیرنده الکترون
electron acceleration شتاب الکترون
concentration of electron چگالی الکترون
bound electron الکترون بسته
density of electron چگالی الکترون
antibonding electron الکترون ضد پیوندی
conduction electron الکترون رسانایی
conduction electron الکترون رسانش
valence electron الکترون والانس
valence electron الکترون رسانایی
electron capture الکترون گیراندازی
outer shell electron الکترون بیرونی
photo electron الکترون نوری
electron decay تجزیه الکترون
outer shell electron الکترون رسانایی
electron deceleration دیرکرد الکترون
mass of the electron جرم الکترون
nonbonding electron الکترون ناپیوندی
nuclear electron الکترون هسته
electron decay اضمحلال الکترون
odd electron الکترون منفرد
lone electron الکترون تنها
photo electron فوتو الکترون
primary electron الکترون اولیه
secondary electron الکترون ثانوی
electronic concentration غلظت الکترون
electron charge بار الکترون
electron concentration غلظت الکترون
delocalized electron الکترون غیر مستقر
electron spin resonance رزونانس اسپین الکترون
electron deceleration کندی حرکت الکترون
electron deficient molecules مولکولهای با کمبود الکترون
bonding electron pair زوج الکترون پیوندی
electron paramagnetic resonance رزونانس پارامغناطیسی الکترون
electron charge mass ratio چگالی بار الکترون
electron gun لوله پرتاب الکترون
electron multiplier فزون ساز الکترون
electron orbit مدار گردش الکترون
electron attachment پیوستگی یا وابستگی الکترون
electron accelerator شتاب دهنده الکترون
electron pair زوج الکترون حفره
electron capture detector اشکارساز الکترون گیراندازی
outer shell electron الکترون لایه بیرونی
electron pairing زوج شدن الکترون
electron pair bond پیوند زوج الکترون
electron transfer mechanism مکانیسم انتقال الکترون
free electron gas گاز الکترون ازاد
free electron model الگوی الکترون ازاد
lone pair electron زوج الکترون ناپیوندی
lone pair electron زوج الکترون تنها
linear accelerator شتابده خطی الکترون
secondary electron emission پیل ثانویه الکترون
elementary charge بار الکترون [فیزیک]
unpaired electron الکترون جفت نشده
supressor grid شبکه الکترون بند
electrophilic addition افزایش الکترون دوستی
transmission electron micrograph ریزنگار انتقال الکترون
rest mass of the electron جرم ساکن الکترون
electrophilic attack حمله الکترون دوستی
electrophilic reagent واکنشگر الکترون دوست
electron transit time زمان عبور الکترون
electroosmotic effect اثر الکترون اسمزی
azimuth guidance هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
pictures حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
photon تنها یک الکترون تابش شود
pictured حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
picture حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
quasi free electron theory نظریه الکترون شبه ازاد
picturing حرکت اشعههای الکترون در تلویزیون
electron withdrawing substituent گروه استخلافی الکترون کشنده
electrophilic aromatic substitution استخلاف الکترون دوستی اروماتیکی
electrosensitive چاپ با کاغذ حساس به الکترون
electron spin resonance [ESR] تشدید پارامغناطیس الکترون [فیزیک]
electron releasing substituent گروه استخلافی الکترون دهنده
Electron paramagnetic resonance [EPR] تشدید پارامغناطیس الکترون [فیزیک]
beams مجموعه باریکی از نور یا اشعه الکترون
beam مجموعه باریکی از نور یا اشعه الکترون
left hand rule for electron flow قاعده چپگرد برای جریان الکترون
right hand rule for electron flow قاعده راست گرد برای جریان الکترون
electrostatic unit of charge [esu] استت کولن [یکای الکترون] [فیزیک] [شیمی]
franklin [Fr] استت کولن [یکای الکترون] [فیزیک] [شیمی]
statcoulomb [statC] استت کولن [یکای الکترون] [فیزیک] [شیمی]
electron beam رشته باریک الکترون با سرعت بالا در یک جهت
hall effect شرح تاثیر میدان مغناطیسی روی جریان الکترون ها
charge 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charges 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
beam حرکت اشعههای الکترون توسط CRT در صفحه نمایش
photoemission خروج الکترون از فلز در اثرنیروی تابشی نور وغیره
beams حرکت اشعههای الکترون توسط CRT در صفحه نمایش
line flyback اشعه الکترون که از انتهای سکن به ابتدای بعدی می رود
klystron لوله الکترون نوسان ساز باسرعت مدوله شده
flyback اشعه تصویر الکترون که از انتهای یک اسکن به ابتدای دیگری می رود
photoemissive مادهای که در اثر روشنایی یانور از خود الکترون تابش میکند
inelastic spectroscopy electrontunneling طیف بینی تونل زنی ناکشسان الکترون
EBR ضبط خروجی از کامپیوتر مستقیماگ روی میکروفیلم با استفاده از اشعه الکترون
phosphor اندازه نور تولید شده در مقایسه با انرژی دریافتی از اشعه الکترون
i.e.t.s tunneling inelasticelectron spectroscopy طیف بینی تونل زنی ناکشسان الکترون
antimatter جسمی که حاوی مادهء ضد خود نیز باشد مثل ضدالکترون بجای الکترون
phototude لوله الکترون دارای کاتد و اندکه بترتیب فوتون تابش وجذب می کنند
leads هدایت
conductance هدایت
leading هدایت
lead هدایت
steerage هدایت
direction هدایت
guidance هدایت
conduction هدایت
navigators هدایت گر
transduction هدایت
total conductivity هدایت کل
navigator هدایت گر
ionic conduction هدایت یونی
image line هدایت تصویر
leading line خط هدایت هواپیما
steerable هدایت کردنی
conductibility قابلیت هدایت
conductible قابل هدایت
conductance میزان هدایت
heat conductivity هدایت حرارتی
conduct of fire هدایت تیراندازی
heat conduction هدایت حرارتی
hydraulic conductivity هدایت ابی
guide way مسیر هدایت
fire direction هدایت اتش
commutate هدایت وتغییر
conduction velocity سرعت هدایت
conductive قابل هدایت
conductivity قابلیت هدایت
electrical conductivity هدایت الکتریکی
rede هدایت کردن
undirected هدایت نشده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com