English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (32 milliseconds)
English Persian
trim هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trimmest هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trims هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
Other Matches
tailblock قسمت عقبی تخته موج
tail قسمت عقبی تخته موج
tailed قسمت عقبی تخته موج
bellies قسمت زیر تخته بسکتبال
tails قسمت عقبی تخته موج
belly قسمت زیر تخته بسکتبال
ding قسمت اسیب دیده تخته موج
guidance هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
fighter direction هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
weather board تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
smoothed هموار کردن
smoothest هموار کردن
shim هموار کردن
smooth هموار کردن
smooths هموار کردن
aggradation هموار کردن
quartersaw الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
knobble دگمه کوچک هموار کردن
To pave the way . To prepare the ground. زمینه رافراهم ( هموار) کردن
section قسمت قسمت کردن برش دادن
sections قسمت قسمت کردن برش دادن
maces نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
mace نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
homing guidance هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
beamrider موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
terminal guidance هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
plank تخته تخته کردن
stellar guidance سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
inertial guidance سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
shuttled قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle حمل کردن قسمت به قسمت
shuttle قسمت قسمت حرکت کردن
cross refer از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
aggrade ضخیم کردن هموار کردن
multi board computer کامپیوتری که چندین تخته مدار مجتمع دارد که به یک تخته اصلی وصل هستند
lee board تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
stopboard تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه
board تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
boarded تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
daughter board تخته جانبی که به تخته اصلی سیستم وصل میشود
board تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
boarded تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
conductance ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
directing هدایت کردن
conned هدایت کردن
directed هدایت کردن
conveying هدایت کردن
guide هدایت کردن
con هدایت کردن
conducts هدایت کردن
guided هدایت کردن
direct هدایت کردن
conducted هدایت کردن
conducting هدایت کردن
guides هدایت کردن
navigate هدایت کردن
convect هدایت کردن
rede هدایت کردن
conning هدایت کردن
cons هدایت کردن
conduct هدایت کردن
navigates هدایت کردن
steering هدایت کردن
navigating هدایت کردن
navigated هدایت کردن
conveyed هدایت کردن
directs هدایت کردن
convey هدایت کردن
conveys هدایت کردن
fire direction هدایت کردن اتش
conducts هدایت کردن بردن
conducting هدایت کردن بردن
conducted هدایت کردن بردن
conduct هدایت کردن بردن
direction مسیر هدایت کردن
planking تخته پوشی تخته بندی
plywood تخته لایی تخته چند لا
expansion slots شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
notice board 1-تخته نصب شده در دیوار که نکات مهم روی آن قرار می گیرند. 2-نوعی تخته آگهی که پیام به کاربران نصب میشود
bare board تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
butt ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
canalize هدایت اجباری منشعب کردن
debunk کسی را اگاه و هدایت کردن
lead هدایت کردن بست اتصال
debunked کسی را اگاه و هدایت کردن
debunking کسی را اگاه و هدایت کردن
to direct traffic through ترافیک را از طریق...هدایت کردن
leads هدایت کردن بست اتصال
debunks کسی را اگاه و هدایت کردن
turn off guidance هدایت هواپیماروی باند تاکسی کردن
lagvt تخته پوش کردن
board تخته پوش کردن
boarded تخته پوش کردن
boarded جلد کردن تخته
board جلد کردن تخته
plank تخته پوش کردن
ceil تخته پوش کردن
terne ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terneplate ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
ecphora پیش آمدگی [طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
plank قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
shuttling حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
to play at d. تخته نرد بازی کردن
to panel a wall دیواری را تخته کوبی کردن
long bone که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
steers راهنمایی کردن هدایت کردن
direct اداره کردن هدایت کردن
conduct اجرا کردن هدایت کردن
steer راهنمایی کردن هدایت کردن
steer هدایت کردن راهنمایی کردن
steered هدایت کردن راهنمایی کردن
steers هدایت کردن راهنمایی کردن
presiding اداره کردن هدایت کردن
directed اداره کردن هدایت کردن
presides اداره کردن هدایت کردن
lead راهنمایی کردن هدایت کردن
conducting اجرا کردن هدایت کردن
presided اداره کردن هدایت کردن
preside اداره کردن هدایت کردن
conducted اجرا کردن هدایت کردن
directs اداره کردن هدایت کردن
conducts اجرا کردن هدایت کردن
leads راهنمایی کردن هدایت کردن
steered راهنمایی کردن هدایت کردن
board هیئت بازرگانی تخته بندی کردن
boarded هیئت بازرگانی تخته بندی کردن
to put a notice up آگهیی را به تخته ای [ستونی] آویزان کردن
lead هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
cross disbursing انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
base section رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
plains هموار
even هموار
smooths هموار
plainest هموار
plain هموار
planed هموار
plainer هموار
flat هموار
flatly هموار
planing هموار
flattest هموار
tabulates هموار
planes هموار
tabulated هموار
tabulate هموار
smoothe هموار
incompliant نا هموار
levels هموار
smooth هموار
levelled هموار
leveled هموار
rolling هموار
plane هموار
smoothed هموار
smoothest هموار
level هموار
scaffolds سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
wall-to-wall [مفروش کردن کل اتاق توسط یک تخته فرش]
scaffold سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
savanna زمین هموار
flat plain دشت هموار
plane سطح هموار
evenly بطور هموار
planing سطح هموار
planes سطح هموار
smooth scrolling حرکت هموار
planing رویه هموار
savannas زمین هموار
soft shoulder شانه هموار
savannahs زمین هموار
planed سطح هموار
savannah زمین هموار
planed رویه هموار
table land زمین هموار
planes رویه هموار
plane رویه هموار
stall out کند کردن سرعت تخته موج تاموج بگذرد
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
tableland زمین هموار و مسطح
peneplain=peneplane دشت هموار شده
flatted cargo بار هموار و صاف
rabbet جفت کردن نر ومادگی یاکام و زبانه لبه تخته و امثال ان
NIC تخته جانبی که کامپیوتر را به شبکه وصل میکند. تخته داده کامپیوتر را به سیگنال الکتریکی تبدیل میکند که در امتداد در کابل شبکه ارسال خواهد شد
program نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
programs نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
flat race مسیر هموار بی مانع اسبدوانی
beds سطح هموار کف میز بیلیارد
bed سطح هموار کف میز بیلیارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com