English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
meta director هدایت کننده به موقعیت متا
Search result with all words
ortho director هدایت کننده به موقعیت ارتو
para director هدایت کننده به موقعیت پارا
Other Matches
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
director هدایت کننده
directors هدایت کننده
guideway شیار هدایت کننده
conducting staff ستاد هدایت کننده
bell's bund دیوار هدایت کننده اب
dredging ladder هدایت کننده سطل
director هدایت کننده اتش
ballistic director هدایت کننده بالیستیکی
directors هدایت کننده اتش
directing staff ستاد هدایت کننده
channelising island سکوی هدایت کننده
ortho para director هدایت کننده به موقعیتعای ارتو- پارا
diastereotopic group گروه هدایت کننده به موقعیتهای ارتو پارا
armstrong سیستم عمل کننده فرامین موشک هدایت شونده
co axial cable کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxed کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxes کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxing کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coax کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
guidance هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
terminal guidance هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
maces نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
mace نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
beamrider موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
homing guidance هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
fighter direction هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
cylinder baffles صفحات نازک قلزی برای هدایت هوا از میان تیغههای خنک کننده و جذب حداکثر گرمای ممکن از جدارسیلندر
gyro repeater تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
inertial guidance سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
stellar guidance سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
rocketeer هدایت کننده پرتابه یا موشک دانشمند پرتابه شناس
plane director نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
column در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
columns در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
cartesian coordinates سیستم موقعیت که از دو بردار در جهت زاویه راست برای نمایش نقط های که با دو عدد امکان دهی شده است و موقعیت آن را میدهد تشکیل شده است
conductance ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
relative plot موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
air position موقعیت هوایی موقعیت هوایی هواپیما
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
azimuth guidance هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
condition موقعیت
situation موقعیت
occasion موقعیت
situs موقعیت
line of position خط موقعیت
situations موقعیت
location موقعیت
position موقعیت
positioned موقعیت
locations موقعیت
lodgment موقعیت
occasions موقعیت
sites موقعیت
sited موقعیت
occasioning موقعیت
occasioned موقعیت
berth موقعیت جا
lodgment or lodge موقعیت
berthed موقعیت جا
orientation موقعیت
berthing موقعیت جا
site موقعیت
berths موقعیت جا
pertinence or nency دخل موقعیت
pertinence موقعیت شایستگی
configurations وضعیت یا موقعیت
orientation تعیین موقعیت
situation موقعیت حالت
endo position موقعیت اندو
exoposition موقعیت اگزو
situations موقعیت حالت
stimulus situation موقعیت محرک
razor edge موقعیت بحرانی
positioned شکل موقعیت
advantage ground موقعیت خوب
print position موقعیت چاپ
sign position موقعیت علامت
plot نقطه موقعیت
position شکل موقعیت
positioning تثبیت موقعیت
plots نقطه موقعیت
plotted نقطه موقعیت
pertinency موقعیت شایستگی
configuration وضعیت یا موقعیت
social situation موقعیت اجتماعی
lie موقعیت چگونگی
firing position موقعیت احتراق
point محل یا موقعیت
position finding موقعیت یابی
point guard موقعیت گارد
ground position موقعیت زمینی
situation of a building موقعیت ساختمان
position buoy بویه موقعیت
monopoly position موقعیت انحصاری
storage location موقعیت انباره
status اهمیت یا موقعیت
social status موقعیت اجتماعی
circumstantial مربوط به موقعیت
cases وضعیت موقعیت
d. of a situation موقعیت باریک
bit position موقعیت ذره
case وضعیت موقعیت
radar location موقعیت رادار
benzylic position موقعیت بنزیلی
footing موقعیت وضع
lies موقعیت چگونگی
lied موقعیت چگونگی
orientation تشخیص موقعیت
rest position موقعیت سکون
page orientation موقعیت صفحه
forward position موقعیت رو به جلو
trims موقعیت قایق دراب
pinches موقعیت باریک سربزنگاه
blow هدر دادن موقعیت
golden opportunity <idiom> موقعیت طلایی وعالی
opportuneness موقعیت موقع بودن
circumstances شرط موقعیت تشریفات
flage pole position موقعیت میله پرچمی
pinch موقعیت باریک سربزنگاه
stand عهده دارشدن موقعیت
iam ill bested موقعیت بدی دارم
vacancy موقعیت شغلی آزاد
stations موقعیت اجتماعی وضع
positional وابسته به موقعیت یامقام
stationed موقعیت اجتماعی وضع
station موقعیت اجتماعی وضع
blows هدر دادن موقعیت
d. situation موقع یا موقعیت باریک
compass bearing موقعیت برحسب قطبنما
trimmest موقعیت قایق دراب
whiteouts عدم تشخیص موقعیت
bowsprit position موقعیت دکل خوابیده
whiteout عدم تشخیص موقعیت
downward به طرف یک موقعیت پایین تر
spatial orientation موقعیت یابی فضایی
space orientation موقعیت یابی فضایی
hold one's own (in an argument) <idiom> دفاع از موقعیت خود
trim موقعیت قایق دراب
upwell موقعیت بهتری یافتن
occasioning سبب موقعیت باعث شدن
occasion سبب موقعیت باعث شدن
occasions سبب موقعیت باعث شدن
She is not mindful of her social position ( status ) . متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
trimmest موقعیت تخته موج دراب
trims موقعیت تخته موج دراب
trim موقعیت تخته موج دراب
occasioned سبب موقعیت باعث شدن
It was the usual scene. صحنه [موقعیت] معمولی بود.
toties quoties هر چند بار که موقعیت اقتضاکند
That's (just) the way things are. موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
reposition مقام و موقعیت چیزی را تغییردادن
We're all in the same boat. ما همه در یک موقعیت مشابه هستیم.
blade station موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
to not have it easy [موقعیت] ساده نیست [برایشان]
standing موقعیت تیم در جدول مسابقه ها
strategic situation حالت جنگی موقعیت استراتژیک
grids موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
grid موقعیت اتومبیلها در شروع مسابقه
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
feeds پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
reporting point نقطه مبدای موقعیت ناو یاهواپیما
execute موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
executed موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
executes موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
if [when] it comes to the crunch <idiom> وقتی که موقعیت وخیم می شود [اصطلاح]
bistable که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
executing موقعیت یک کامپیوتر که یک برنامه را اجرا میکند
feed پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
centralized آنچه در یک موقعیت مرکزی قرار دارد
last but not least <idiom> آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
shortstop موقعیت بازیکن مدافع در داخل میدان
juncture بحران موقعیت ویژه بهم پیوستگی اتصال
thaneship قلمرو یا موقعیت ومقام خان مقام خانی
to set a person on his feet معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
proletarianism موقعیت سیاسی گروه رنجبران توده پست
to the manner born فطره اماده برای موقعیت واشنا باداب
backtab برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
position buoy بویه نشان دهنده موقعیت کاروان دریایی
dualism وجود دو موقعیت یاپدیده متضاد در کنار یکدیگر
on occasion لدی الاقتضا هر وقت موقعیت داشته باشد
conductance هدایت
leading هدایت
total conductivity هدایت کل
navigator هدایت گر
navigators هدایت گر
guidance هدایت
steerage هدایت
leads هدایت
lead هدایت
conduction هدایت
direction هدایت
transduction هدایت
blade tracking مراحل تعیین موقعیت سر تیغههای ملخ نسبت به یکدیگر
boot اجرای مجموعهای از دستورالعمل ها برای رسیدن به موقعیت مط لوب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com