English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
limited objective هدف نزدیک به جبهه دشمن
Other Matches
penetration نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
close-up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close-ups نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
guerillas جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrillas جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrilla جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
close in نزدیک شدن به دشمن
close with نزدیک شدن به دشمن
approach line خط نزدیک شدن به ساحل خط تقرب به دشمن خط مسیرفرود
shock front جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
huygen's principle قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
frontage ملوان جبهه جبهه
frontages ملوان جبهه جبهه
galls حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
gall حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
radio deception گول زدن دشمن با بی سیم فریب رادیویی دشمن
radio countermeasures اقدامات ضد فرستندههای دشمن پیشگیریهای ضد پخش رادیویی دشمن
to triumph over the enemy برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
hitting اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
reject عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
enemy alien طرفداران دشمن در خاک خودی هواداران دشمن
rejecting عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejects عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejected عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
close with اخذتماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
breaching رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
rear echelon قسمت عقب جبهه عقب جبهه
espionage جاسوسی کردن کسب خبر از دشمن کردن مراقبت دشمن
shadower یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
insides ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
evasion اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasions اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore نزدیک کرانه نزدیک ساحل
identification friendly or foe سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
disorganizes به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganize به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganising به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganises به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganizing به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
hostile track تعقیب هواپیمای دشمن ردگیری هواپیمای دشمن
disorganised به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
facade جبهه
sinciput جبهه
front جبهه
deploys جبهه
vaward جبهه
facades جبهه
flanking جبهه
flanked جبهه
flank جبهه
front view جبهه
fronting جبهه
faces جبهه
face جبهه
fanades جبهه
deploy جبهه
deploying جبهه
out of line خارج از خط جبهه
front lines خط مقدم جبهه
wave front جبهه موج
line replacement تعویض خط جبهه
frontages عرض جبهه
popular front جبهه ملی
superficies نما جبهه
frontage عرض جبهه
penetration نفوذ در جبهه
split از جبهه دورافتادن
battle line خط جبهه ناوها
water front جبهه رطوبتی
tympanon جبهه کلیسا
tympanum جبهه کلیسا
warmfront جبهه گرم
fronting جبهه هوا
liners سرباز خط جبهه
front جبهه هوا
liner سرباز خط جبهه
line جبهه جنگ
tympan جبهه کلیسا
lines جبهه جنگ
wave front جبهه امواج رادیویی
front منادی جبهه جنگ
linesmen سربازخط جبهه خط بان
in other sectors در قسمتهای دیگر جبهه
linesman سربازخط جبهه خط بان
front lines خطوط جلو جبهه
pockets پیش رفتگی خط جبهه
popular front جبهه خلق ملی
lateral control کنترل در عرض جبهه
pocket پیش رفتگی خط جبهه
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
cold front جبهه هوای سرد
cold fronts جبهه هوای سرد
fronting منادی جبهه جنگ
warm front جبهه هوای گرم
warm fronts جبهه هوای گرم
end on سینه به سینه شدن با دشمن روبرو شدن با دشمن یاچیزی
approach march راهپیمایی برای تقرب به دشمن راهپیمایی برای تماس با دشمن
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
out flank دور زدن جناح دشمن احاطه کردن جناح دشمن احاطه جناحی کردن
strongside مربوط به جبهه قوی زمین
prevent defence جبهه دفاعی با استفاده از نفراضافی
split end گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
repels پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repelling پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repel پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repelled پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
bogies تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bogeys تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bogey تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
lateral افقی راهرو زیرزمینی موازی جبهه
orthograph تصویر جبهه ساختمان با خط ها و گوشههای راست
frontolysis زدودن یا معدوم ساختن جبهه هوایی
extended defense پدافند در جبهه عریض به طور منطقهای
split t نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
stationary front جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
d , top concept تدابیر مخصوص رساندن اماداز کارخانه یا سکو تا خط جبهه
rimrock صخره پیش امده فلات بشکل جبهه عمودی
shelling report گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
strong side سمتی از زمین که در لحظه معین توپ انجاست سمت جبهه تهاجمی
approach lane مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
military testament وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
front de liberation national جبهه ازادی بخش ملی سازمان جنگجویان الجزایرکه در فاصله 4591 تا2691 برای پایان دادن به سلطه فرانسویان در الجزایر
enemies دشمن
enemy دشمن
foeman دشمن
adversaries دشمن
adversary دشمن
foes دشمن
adversarial دشمن
at d. دشمن
abhorrer دشمن
xenophobe دشمن
hostile دشمن
foe دشمن
sanctuaries منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
sanctuary منطقه بی خطر عقب جبهه منطقه مبنا و پایگاه لجستیکی امن
mach stem جبهه موج حاصل از تلاقی موج برخوردی و منعکس
antagonist رقیب دشمن
antagonists رقیب دشمن
enemy state حکومت دشمن
antichrst دشمن مسیح
archenemy دشمن بزرگ
antagonised دشمن کردن
engagement درگیری با دشمن
feudist متحد دشمن
antagonises دشمن کردن
antagonized دشمن کردن
antagonizes دشمن کردن
antagonizing دشمن کردن
arch enemy دشمن بزرگ
antagonize دشمن کردن
antagonising دشمن کردن
enemy دشمن کردن
waning جنگ دشمن
enemies دشمن کردن
contains احاطه دشمن
contained احاطه دشمن
wane جنگ دشمن
waned جنگ دشمن
enemy state دولت دشمن
contain احاطه دشمن
wanes جنگ دشمن
evades گریز از دشمن
evaded گریز از دشمن
evade گریز از دشمن
evading گریز از دشمن
alien enemy دشمن خارجی
enemy forces نیروهای دشمن
hateable دشمن داشتنی
potential enemy دشمن اصلی
xenophobe دشمن بیگانه
hostile artillery توپخانه دشمن
hostile battery اتشبار دشمن
the enemy نیروی دشمن
the enemy کشتی دشمن
merged دشمن فاهر شد
man hater دشمن ادم
potential enemy دشمن حتمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com