Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
round
هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
roundest
هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
Other Matches
min
دقیقه
From moment to moment . Every minute.
آن به آن ( هر دقیقه )
whipstitch
یک دقیقه
half hour
03 دقیقه
wait a second
یک دقیقه
minute
دقیقه
hours
06 دقیقه
hour
06 دقیقه
minute
: دقیقه
line per minute
خط در دقیقه
rev
دور بر دقیقه
revolutions per minute
چرخش بر دقیقه
number of revolutions
دور بر دقیقه
rotational speed
دور بر دقیقه
speed of rotation
دور بر دقیقه
rpm
دور بر دقیقه
revs per minute
دور بر دقیقه
revolutions per minute
دور بر دقیقه
mathematics
علوم دقیقه
watt minute
وات- دقیقه
exact sciences
علوم دقیقه
full-time
09 دقیقه بازی
beats
تعدادپاروزنها در هر دقیقه
beat
تعدادپاروزنها در هر دقیقه
revs per minute
چرخش بر دقیقه
rpm
چرخش بر دقیقه
rpm
گردش در دقیقه
number of revolutions
چرخش بر دقیقه
rev
گردش بر دقیقه
speed of rotation
چرخش بر دقیقه
speed of rotation
گردش بر دقیقه
number of revolutions
گردش بر دقیقه
rotational speed
گردش بر دقیقه
rotational speed
چرخش بر دقیقه
rev
چرخش بر دقیقه
revolutions per minute
گردش بر دقیقه
rpm
گردش بر دقیقه
quarter hour
پانزده دقیقه
revs per minute
گردش بر دقیقه
rate of fire
تعدادتیر در دقیقه
ampere minute
امپر- دقیقه
revolution per minute
دور در دقیقه
megacycle
یک میلیون دوردر دقیقه
cyclic rate
نواخت تیر در دقیقه
Wait a minute .
یک دقیقه مهلت بده
game misconduct penalty
01 دقیقه اخراج بازیگرخطاکار
wait a minute
یک دقیقه صبر کنید
180 strokes a minute
۱۸۰ ضربه در دقیقه
it is 0 minutes past four
ده دقیقه از چهار می گذرد
at ten minutes notice
با ده دقیقه اخطار قبلی
rpm
مخفف دور در دقیقه
cyclic rate
تعداد تیردر دقیقه
subtility
نکته باریک دقیقه
I will be back in 10 minutes.
10 دقیقه دیگر برمیگردم.
misconduct penalty
جریمه 01 دقیقه اخراج
There will be a delay of 8 minutes.
8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
major penalty
اخراج بازیگر برای 5 دقیقه
The train was 10 minutes late.
قطار 10 دقیقه دیر رسید
minor penalty
خطای کوچک و 2 دقیقه اخراج
minute hand
عقربه دقیقه شمار ساعت
at the elventh hour
دقیقه نود کاری انجام دادن
slow fire
یک دقیقه فرصت برای تیراندازی به هر نفر
Let me think a moment .
بگذارید یک دقیقه ( لحظه ) فکر کنم
Tell him, he needs to wait for a moment.
به او
[مرد]
بگوئید یک دقیقه صبر کند.
page
تعداد صفحات که چاپگر در یک دقیقه چاپ میکند
pages
تعداد صفحات که چاپگر در یک دقیقه چاپ میکند
tempo
سرعت اجرای نتها به صورت ضربه در دقیقه .2-
paged
تعداد صفحات که چاپگر در یک دقیقه چاپ میکند
tempos
سرعت اجرای نتها به صورت ضربه در دقیقه .2-
times
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
timed
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
roundest
روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
round
روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
lost ball
گوی گم شده در مسیر بازی گلف که به فاصله 5 دقیقه پیدا نشود
line printer
وسیله چاپ اطلاعات با سرعت بالا خروجی به صورت خط در دقیقه است
connect
هزینه در واحد دقیقه برای ارتباط داشتن با کامپیوتر راه دور
connects
هزینه در واحد دقیقه برای ارتباط داشتن با کامپیوتر راه دور
line printers
وسیله چاپ اطلاعات با سرعت بالا خروجی به صورت خط در دقیقه است
pages
اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
page
اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
paged
اندازه سرعت چاپگر نشان دهنده تعداد صفحات متن است که در هر دقیقه چاپ میشود
intermediate contingency
قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
moto cross
مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
it is minutes past
ساعت سه وپنج دقیقه است 5دقیقه از3 گذشته است
By my watch it's five to nine.
طبق ساعت
[مچی]
من ساعت پنج دقیقه به نه است.
auto
توانایی برخی از برنامههای کاربردی مثل کلمه پرداز و نرم افزار پایگاه داده ها که خود کار فایل مصرفی را ضبط کرده هر چند دقیقه
autos
توانایی برخی از برنامههای کاربردی مثل کلمه پرداز و نرم افزار پایگاه داده ها که خود کار فایل مصرفی را ضبط کرده هر چند دقیقه
maximal oxygen consumption per minute
حداکثر اکسیژن مصرفی دردقیقه بیشینه اکسیژن مصرفی در دقیقه
lounged
اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounging
اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounge
اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounges
اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
relaxation
استراحت
vacation
استراحت
recumbency
استراحت
breather
استراحت
breathers
استراحت
rehabilitation
استراحت
vacations
استراحت
bye
استراحت
byes
استراحت
idle
استراحت
yasme
استراحت
idled
استراحت
idles
استراحت
idlest
استراحت
rests
استراحت
rest
استراحت
relief time
زمان استراحت
nooning
استراحت نیمروز
sick leave
استراحت بیماری
rest period
دوره استراحت
surcease
پایان استراحت
calm down
<idiom>
استراحت کردن
binnacle
استراحت پزشکی
to pause
استراحت کردن
lie-down
استراحت کردن
rests
محل استراحت
relief interval
استراحت متناوب
rest
استراحت کردن
respite _
فاصله استراحت
quiescent point
نقطه استراحت
quiescent current
جریان استراحت
rest cure
معالجه با استراحت
rests
استراحت کردن
resting potential
پتانسیل استراحت
rest
محل استراحت
outstretch
استراحت کردن
meal break
استراحت ناهار
electrode bias
ولتاژ استراحت
idle period
دوره استراحت
unbuckling
استراحت کردن
unbuckles
استراحت کردن
unbuckled
استراحت کردن
unbuckle
استراحت کردن
to rest on one's oars
استراحت کردن
to go to roost
استراحت کردن
to rest oneself
استراحت کردن
repose
اسودگی استراحت
to retire to bed
استراحت کردن
to repose oneself
استراحت کردن
lie by
استراحت کردن
lie off
استراحت کردن
lie up
استراحت کردن
to take one's rest
استراحت کردن
lie down
استراحت کردن
go to rest
استراحت کردن
lie-down
استراحت کوتاه
lie down
استراحت کوتاه
work relief
استراحت توام با کار
lair
محل استراحت جانور
zazen
پایان استراحت نشسته
jump suit
لباس خانه و استراحت
jump suits
لباس خانه و استراحت
lairs
محل استراحت جانور
to breathe a horse
استراحت کردن به اسب
parlor car
سالن استراحت قطار
to rest up
استراحت کامل کردن
kick back
<idiom>
تنها استراحت کردن
rest
استراحت کردن بالشتک
i yearn for
ارزوی استراحت دارم
Zen
استراحت بحالت نشسته
work ratio
نسبت کار به استراحت
retire
استراحتگاه استراحت کردن
retires
استراحتگاه استراحت کردن
binnacle list
فهرست استراحت پزشکی
rests
تکیه گاه استراحت
rests
استراحت کردن بالشتک
rest
تکیه گاه استراحت
rest up
استراحت کامل کردن
mass practice
تمرین بدون استراحت
respite
استراحت تمدید مدت
lodgment area
منطقه استراحت یا فرود در سر پل
easing
سهولت استراحت رسایی
eases
سهولت استراحت رسایی
eased
سهولت استراحت رسایی
ease
سهولت استراحت رسایی
dwells
محل توقف توقفگاه استراحت
slack suit
لباس مخصوص گردش یا استراحت
bedtime
وقت استراحت موقع خوابیدن
dwellings
پیاده شدن برای استراحت
dwelling
پیاده شدن برای استراحت
bucket step
فیکس کردن پا برای استراحت
bedtimes
وقت استراحت موقع خوابیدن
lounged
محل استراحت ولم دادن
lies
: دراز کشیدن استراحت کردن
dwelled
محل توقف توقفگاه استراحت
dwell
محل توقف توقفگاه استراحت
rehabilitation
اردوگاه استراحت تسلی دادن
lounge
محل استراحت ولم دادن
to take a mandatory break
وقت استراحت اجبا ری گذاشتن
lie
دراز کشیدن استراحت کردن
lied
: دراز کشیدن استراحت کردن
lounging
محل استراحت ولم دادن
lounges
محل استراحت ولم دادن
change up
جهشهای کوتاه برای استراحت بازو
lying in
دوران استراحت ونقاهت بعداز زایمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com