Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (6 milliseconds)
English
Persian
tertian
هرسه روز یکبار
Other Matches
semimonthly
دوهفته یکبار نشریه دو هفته یکبار
once in a whiled
یکبار
write once read many
یکبار نویس
for once
یکبار استثناء
from time to time
هرچندوقت یکبار
every now and then
هرچندوقت یکبار
triweekly
هر سه هفته یکبار
trimonthly
هر سه ماه یکبار
horary
هرساعت یکبار
triennial
هر سه سال یکبار
septan
هفت وز یکبار
this once
همین یکبار
that once
همین یکبار
quatrerly
سه ماه یکبار
sextan
6 روز یکبار
sexennial
شش سال یکبار
semiannual
شش ماه یکبار
ever and anon
هرچندوقت یکبار
throwaway
یکبار مصرف
fortnights
هر دوهفته یکبار
fortnight
هر دوهفته یکبار
just for once
یکبار استثناء
TAN
[Transaction authentication number]
رمز یکبار مصرف
once
فقط یکبار
once
یکبار دیگر
monthly
ماهی یکبار
weeklies
هفتهای یکبار
weekly
هفتهای یکبار
Every now and then . Occassionally .
هر چند یکبار
biyearly
دوسال یکبار
biweekly
دوهفته یکبار
septennial
هفت سال یکبار
septennially
هفت سال یکبار
How often ?
چند وقت یکبار ؟
trimensual
سه ماه یکبار رخ دهنده
triennal
سه سال یکبار رخ دهنده
sepennial
هفت سال یکبار
Wednesday
هر چهار شنبه یکبار
Wednesdays
هر چهار شنبه یکبار
again
باز
[یکبار دیگر]
quadrennial
چهار سال یکبار
quartan
چهار روز یکبار
octennially
هشت سال یکبار
quinquennial
هر پنج سال یکبار
sabbatical year
مرخصی هر هفت سال یکبار
biannual
سالی دوبار دوسال یکبار
old wool
پشم یکبار مصرف شده
sabbatic year
مرخصی هر هفت سال یکبار
bidental
دوسال یکبار رخ دهنده دوساله
expendable packing
بسته بندی یکبار مصرف
off and on
گاهی هرچند وقت یکبار
needleful
نخی که یکبار درته سوزن میکنند
worm
چند بار بخوان یکبار بنویس
worms
چند بار بخوان یکبار بنویس
wormed
چند بار بخوان یکبار بنویس
Fortune Knocks at least once at everymans gate.
<proverb>
خوشبختى بالاخره یکبار در خانه هر کس را مى زند.
She comes here at least once a week .
دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
She comes here once in a blue moon .
سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
leet
دادگاهی که تیول داران سالی یا ششماه یکبار برپا می کردند
casual labour
کارگری که برای حمل و نقل مواد تولیدشده هر چند گاه یکبار به کارگرفته میشود
open cycle reactor system
سیستم راکتوری که دران ماده سردکننده تنها یکبار از مبدل حرارتی مرکزی عبور میکند
trey
پیشوندیست بمعنی دارای سه قسمت وسه قسمتی وسه تایی وهرسه واحد یکبار
bimestrial
هر دوماه یکبار دوماه ادامه یابنده
typeover
توانایی یک چاپگر تماسی درضربه زدن بیش از یکبار به کاراکتر و در نتیجه ایجاد اثردرشت و برجستهای از ان روی نسخه چاپی تایپ روی مطلب
DVD
درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن یکبار داده روی دیسک DVD میدهد
you hopped off safely once, little locust; you hopped off safely twice,little locust;The third time you are caught in a mans hand.
<proverb>
یکبار جستى ملخک, دو بار جستى ملخک, آخر بدستى ملخک.
how often
چندوقت به چندوقت چندوقت یکبار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com