English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
biomass pyramid هرم توده زنده
Search result with all words
biomass توده زنده
Other Matches
vivisectional زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisection زنده شکافی تشریح جانور زنده
tump توده درختان واقع بر روی تپه توده
vivisect موجود زنده را تشریح کردن تشریح زنده
dashing زنده دل
plaster of Paris گچ زنده
full of life سر زنده
livelier زنده
liveliest زنده
lively زنده
quick زنده
dapper زنده دل
cheerful <adj.> زنده دل
coiner زنده
viviparous زنده زا
life full سر زنده
alive زنده
lived زنده
lived :زنده
live زنده
skylarker زنده دل
live :زنده
vivid زنده
vivific زنده
quickest زنده
quicker زنده
live bearing زنده زا
lighthearted زنده دل
fresh- زنده
biotic زنده
biogen زنده زا
cheerful <adj.> دل زنده
genial <adj.> دل زنده
lively <adj.> دل زنده
fresh زنده
animate زنده
animates زنده
above ground زنده
freshest زنده
living زنده
alacritous زنده
surviving زنده ماندن
to call back to life زنده کردن
resurrecting زنده کردن
resurrects زنده کردن
long live زنده باد
long little زنده باد
revives زنده شدن
revived زنده شدن
living soil خاک زنده
liven زنده شدن
survive زنده ماندن
survived زنده ماندن
bioderm لایه زنده
survives زنده ماندن
survivor شخص زنده
resurrected زنده کردن
resuscitating زنده کردن
quick ening زنده کننده
quick clay بتن زنده
protoplast واحدجرم زنده
restoration to life زنده سازی
playable توپ زنده
pernoctation شب زنده داری
survivors زنده ماندگان
to recover to life زنده کردن
resurrect زنده کردن
calcined lime اهک زنده
anabiosis زنده سازی
lucubration شب زنده داری
vigilance شب زنده داری
resuscitate زنده کردن
resuscitated زنده کردن
resuscitates زنده کردن
quick lime اهک زنده
biogenic زنده زایی
quickens زنده کردن
irresuscitable زنده نشدنی
inter vivos در میان زنده ها
in vivo بافت زنده
activities زنده دلی
he suffered at the stake زنده سوخته شد
quicklime اهک زنده
live ball توپ زنده
ground ball توپ زنده
gamesome زنده روح
night waking شب زنده داری
wakefulness شب زنده داری
viable زنده ماندنی
vigil شب زنده داری
vigils شب زنده داری
wake شب زنده داری
waked شب زنده داری
activity زنده دلی
biopsy زنده بینی
macroconsumer زنده خوار
to bring to life زنده کردن
living polymer بسپار زنده
living organisms موجودات زنده
quicken زنده کردن
quicken زنده شدن
verve زنده دلی
quickened زنده کردن
quickened زنده شدن
he suffered at the stake او را زنده سوزاندند
quickens زنده شدن
living environment محیط زنده
liveliness زنده دلی
good توپ زنده
live steam بخار زنده
biophage زنده خوار
call back to life زنده کردن
live load بار زنده
wakes شب زنده داری
restore to life زنده کردن
to restor to life زنده کردن
viviparity زنده زایی
wakeful شب زنده دار
wanener شب زنده دار
live wire سیم زنده
live wires سیم زنده
reviviscence زنده سازی
spirituelle بشاش سر زنده
wight موجود زنده
revive زنده شدن
vivify زنده کردن
vive int زنده باد!
to restorative to life زنده کردن
to see the sun زنده بودن
lived زنده کردن
lived زنده بودن
spiritous فعال زنده
live زنده کردن
live زنده بودن
protoplasm جرم زنده
survived <past-p.> زنده ماندن
vivas زنده باد
viva زنده باد
resusctate زنده کردن
resuscitator زنده کننده
resurge زنده شدن
combat survival زنده ماندن در رزم
up with peacel زنده باد صلح
to have a wanton imagination تخیلی زنده داشتن
organism ترکیب موجود زنده
organisms ترکیب موجود زنده
night owls ادم شب زنده دار
night owl ادم شب زنده دار
She wI'll survive . She wI'll pull through. زنده خواهد ماند
biogenic موجد موجود زنده
outliving بیشتر زنده بودن از
viviparous جانور زنده زا ولود
live on بازهم زنده بودن
live load reduction کاستن از بار زنده
wakes شب زنده داری کردن
He is not alive , is he ? Do you mean to say that he is alive ? مگر زنده است ؟
outlive بیشتر زنده بودن از
galliard ادم دل زنده و شاداب
outlived بیشتر زنده بودن از
outlives بیشتر زنده بودن از
being موجود زنده شخصیت
To bury blive. زنده بگور کردن
To keep late nights [hours] شب زنده داری کردن
haleness سلامت زنده دلی
within living memory تا انجا که مردمان زنده
wake شب زنده داری کردن
we are still above ground هنوز زنده ایم
vitality انرژی و زنده دلی
live down باخاطرات زنده ماندن
waked شب زنده داری کردن
revitalized باز زنده ساختن
revitalises باز زنده ساختن
revitalised باز زنده ساختن
revitalize باز زنده ساختن
revitalizes باز زنده ساختن
revitalizing باز زنده ساختن
lump lime کلوخ اهک زنده
necrosis مردن نسوج زنده
quick en زنده کردن نیروبخشیدن به
revitalising باز زنده ساختن
overlive بیشتر زنده بودن از
to bury alive زنده بگورکردن یاگذاشتن
revenant ادم زنده شده
photobiotic زنده بواسطه نور
roister عیاشی و شب زنده داری کردن
hydrotaxis واکنش موجود زنده نسبت به اب
zombies انسان زنده شد ادم احمق
symbiont موجود زنده اجتمای یا همزی
zombi انسان زنده شد ادم احمق
biogenic محصول فعالیت موجودات زنده
vivisector تشریح کننده جانور زنده
zombie انسان زنده شد ادم احمق
biopsy ازمایش میکروسکپی بافت زنده
survive زنده ماندن در رزم باززیستی
survived زنده ماندن در رزم باززیستی
survives زنده ماندن در رزم باززیستی
taxis واکنش موجود زنده در برابرگرایش
surviving زنده ماندن در رزم باززیستی
turgor ورم سلولهای زنده گیاهی
caustic lime اهک زنده باکلسیم زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com