English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
blind هرچیزی که مانع عبورنور شود
blinded هرچیزی که مانع عبورنور شود
blinds هرچیزی که مانع عبورنور شود
Other Matches
hedgehog مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
aught هرچیزی
loose ends انتهای شل هرچیزی
palm کف هرچیزی پهنه
palms کف هرچیزی پهنه
crowns بالای هرچیزی
crown بالای هرچیزی
loose end انتهای شل هرچیزی
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
spindle هرچیزی شبیه دوک
spools هرچیزی شبیه قرقره
sheeting هرچیزی بشکل ورقه
knife-edges لبه تیز هرچیزی
cores مغز ودرون هرچیزی
blade هرچیزی شبیه تیغه
broadside سطح پهن هرچیزی
core مغز ودرون هرچیزی
broadsides سطح پهن هرچیزی
knife edge لبه تیز هرچیزی
knife-edge لبه تیز هرچیزی
rind پوسته بیرونی هرچیزی
petticoat هرچیزی شبیه شلیته
buttoned هرچیزی شبیه دکمه
shoulders هرچیزی شبیه شانه
shouldering هرچیزی شبیه شانه
shouldered هرچیزی شبیه شانه
rattail هرچیزی شبیه دم موش
button هرچیزی شبیه دکمه
buttoning هرچیزی شبیه دکمه
petticoats هرچیزی شبیه شلیته
rinds پوسته بیرونی هرچیزی
shoulder هرچیزی شبیه شانه
w هرچیزی بشکل حرف w
spool هرچیزی شبیه قرقره
nates هرچیزی شبیه کفل
spindles هرچیزی شبیه دوک
steelyard هرچیزی شبیه قپان
facture عمل یا طریقه ساختن هرچیزی
bonnets کلاهک دودکش سرپوش هرچیزی
bonnet کلاهک دودکش سرپوش هرچیزی
backboard تخته یا صفحهء پشت هرچیزی
boats کرجی هرچیزی شبیه قایق
crumb هرچیزی شبیه خرده نان
crumbs هرچیزی شبیه خرده نان
boat کرجی هرچیزی شبیه قایق
bolus قطعه کوچک وگردی از هرچیزی
blazing star هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد
obstructor وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
world is one's oyster <idiom> هرکس هرچیزی را میتواند بدست بیاورد
bond عهد ومیثاق هرچیزی که شخص رامقیدسازد
what have you <idiom> هرچیزی که شخص میخواهد و دوست دارد
stirrups هرچیزی شبیه رکاب استخوان رکابی
anathema هرچیزی که مورد لعن واقع شود
insignia علائم ونشانهای مشخص کننده هرچیزی
stirrup هرچیزی شبیه رکاب استخوان رکابی
insigne علائم ونشانهای مشخص کننده هرچیزی
whiplashes هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
whiplash هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
lancets هرچیزی شبیه نیشتر پنجره نوک تیز
tub حمام فرنگی هرچیزی بشکل تغاهر شستشوکردن
in the clear <idiom> رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
tubs حمام فرنگی هرچیزی بشکل تغاهر شستشوکردن
lancet هرچیزی شبیه نیشتر پنجره نوک تیز
crow's foot هرچیزی بشکل پنجه کلاغ چین و چروک گوشه لب و چشم.
utilitarianism بدی هرچیزی بسته بدرجه سودمندی ان برای عامه مردم است
c سومین حرف الفبای انگلیسی و غالب السنه غربی هرچیزی درمرتبه سوم
pilaster هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
skeins کلاف نخ یا پشم هرچیزی شبیه کلاف پیچیدن
skein کلاف نخ یا پشم هرچیزی شبیه کلاف پیچیدن
breasts نوک پستان هرچیزی شبیه پستان
breast نوک پستان هرچیزی شبیه پستان
blocked مانع
hindering مانع
dead lock مانع
blocks مانع
hurdle مانع
pull back مانع
repellents مانع
repellent مانع
impediments مانع
impediment مانع
swimmingly بی مانع
hurdles دو با مانع
impedient مانع
impedimental مانع
hinder مانع
hindered مانع
snags مانع
snagging مانع
snag مانع
hinders مانع
obstaele مانع
impeditive مانع
hold back مانع
hurdles مانع
hurdle دو با مانع
massifs مانع
massif مانع
preventive مانع
set back مانع
dike مانع
degage بی مانع
hindrances مانع
hindrance مانع
pull-backs مانع
encumbrances مانع
encumbrance مانع
preventor مانع
interference مانع
stumbling blocks مانع
stumbling block مانع
shackling مانع
shackles مانع
shackled مانع
shackle مانع
pull-back مانع
baulking مانع
constraint مانع
handicap مانع
in the way مانع
baulked مانع
balks مانع
balking مانع
balked مانع
balk مانع
clogged مانع
clogs مانع
barriers مانع
hedges مانع
stopping مانع
barricaded مانع
stopped مانع
barricades مانع
stop مانع
barricading مانع
flight مانع
flight مانع در دو
curtains مانع
barricade مانع
stops مانع
barrier مانع
hedged مانع
hedge مانع
handicaps مانع
cresting مانع
drawbacks مانع
bar مانع
strait jacket مانع
bars مانع
masking مانع
obstacle مانع
restraint مانع
restraints مانع
crests مانع
drawback مانع
crest مانع
strait jackets مانع
shields مانع
shield مانع
baulks مانع
clog مانع
block مانع
deterrents مانع شونده
imperviable مانع ازدخول
obstruct مانع شدن
beach obstacle مانع ساحلی
barbette مانع برج
obstructed مانع شدن
blocs مانع ورادع
debarring مانع شدن
obstructing مانع شدن
exclude مانع شدن
deterrent مانع شونده
hinder مانع شدن
hindered مانع شدن
class barrier مانع طبقهای
inhibitor مانع شونده
hindering مانع شدن
covering barrier مانع پوشاننده
inhibiter مانع شونده
debarred مانع شدن
repressive مانع شونده
incumber مانع شدن
hinders مانع شدن
in the road مانع راه
covering barrier مانع پوششی
bulletproof ضد یا مانع گلوله
intermediate hurdle مانع متوسط
crested مانع دید
hurdler دونده دو با مانع
gelandesprung پرش از مانع
defilade حفاظ مانع
sound barrier مانع صوتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com