English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
Any reform of the insurance law must be left to the future. هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
Other Matches
Any reform of the pension law must be left to the future. هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
stay behind باقی گذاشته شده نیروی باقیمانده در منطقه دشمن
succeeding spot نقطه بعدی که توپ باید انجابه زمین گذاشته شود
regenerative memory رسانه ذخیره سازی که باید محتوای آن مرتباگ تنظیم شود تا محتوایش باقی بماند
legal reserves مقدار وجهی که بانکهای تجارتی طبق قانون باید نزد بانک مرکزی داشته باشند
We don't know what the world will be like in 20 years, to say nothing of in 100 years. ما نمی دانیم دنیا در ۲۰ سال آینده چه جور تغییر می کند چه برسد به ۱۰۰ سال آینده.
valued policy بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
self insurance بیمه شدگی توسط خویشتن بیمه شدن پیش خود
exclusion clause مادهای از قرارداد بیمه که در ان مواردی که مشمول بیمه نمیگردد ذکر شده است
continuation clause مادهای که درقرارداد بیمه ذکر گردیده وبراساس ان قراداد بیمه تمدیدمی گردد
excess loss cover بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
accomodation line قبول یک نوع خطر به وسیله بیمه گزار وقتی با بیمه نامه های دیگری همراه است
open policy بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
policies بیمه نامه ورقه بیمه
reassurance بیمه اتکایی بیمه ثانوی
reassurances بیمه اتکایی بیمه ثانوی
policy بیمه نامه ورقه بیمه
okuns law براساس این قانون رابطه نزدیکی بین تغییرات نرخ بیکاری وافزایش تولید واقعی وجوددارد . اوکان نشان میدهد که در امریکا برای کاهش 1درصد نرخ بیکاری تولیدواقعی باید معادل 3درصدافزایش یابد
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
residue check بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
c & f قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
incurved تو گذاشته
new laid تازه گذاشته
new-laid تازه گذاشته
in pawn گرو گذاشته
of ripe years پابسن گذاشته
included تو گذاشته تو مانده
stay behind نیروی جا گذاشته شده
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
He is through ( done ) with politics . سیاست را بوسیده وکنار گذاشته
I have pledged ( staked ) my reputation on it . شهرتم را درگروی اینکار گذاشته ام
on sale در معرض فروش گذاشته شده
quartus چهارمی شخص گذاشته وبارقم
I am wearing my hat at an angle . کلاهم را کج ( یکوری ) سرم گذاشته ام
specific devise زمین مشخصی که به ارث گذاشته شود
the price was not reasonable بهای گزافی بران گذاشته بودند
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
He had a cigar between his lips . یک سیگار برگ گذاشته بود گوشه لبش
spot shot ضربه به گویی که در نقطه معین گذاشته شده
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
say's law قانون سی . براساس این قانون
canon قانون کلی قانون شرع
canons قانون کلی قانون شرع
gingall یکجورتفنگ سنگین که روی پایهای گذاشته اتش میکنند
plate mark طرف ودولت روی سیمینه وزرینه گذاشته میشود
lipping قطعه چوبی که در ترک یاشکاف کمان گذاشته شده
fly speck گه یاکثافت مگس که بشکل خال یانقطهای درجایی گذاشته شود
dog cart یکجورگردونه دوچرخه که کرسیهای ان پشت بپشت گذاشته شده وبرای
chip off the old block <idiom> (هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
after mentioned پس آینده
planch صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
music stands میزی که نت های موسیقی را روی آن گذاشته و جلو نوازنده قرار میدهند
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
fear of the future وحشت از آینده
for the future <adv.> برای آینده
future-oriented <adj.> آینده گرا
morrow [Old English] فردا [ آینده]
in the near future در آینده نزدیک
after ages ادوار آینده
sustainable <adj.> آینده گرا
dead-end job شغلی بی آینده
ex nunc برای آینده
doctor-to-be پزشک آینده
remote future آینده دور
not now or ever نه اکنون و نه در آینده
slush fund بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
anchor block بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
ostensorium فرف سیمین ی زرینی که هنگام عشاربانی نان رادران گذاشته نمایش میدهند
slush funds بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
time will tell در آینده معلوم می شود
in the long run <idiom> آینده دور،درآخر
a rosy future آینده امید بخشی
sustainable <adj.> پایدار [نسبت به آینده]
future-oriented <adj.> پایدار [نسبت به آینده]
I am hopeful about the future. درباره آینده امیدوارهستم
ostensory فرف سیمین یا زرینی که هنگام عشا ربانی نان دران گذاشته نمایش میدهند
hallmark عیاری که از طرف زرگر یا دولت روی الات سیمین وزرین گذاشته میشود انگ
foot block قژعه چوبی یا فلزی کوچکی که در زیر ستون و روی خاک کار گذاشته میشود.
monstrance فرف سیمین یا زرینی که هنگام عشا ربانی نان رادران گذاشته نمایش میدهند
hallmarks عیاری که از طرف زرگر یا دولت روی الات سیمین وزرین گذاشته میشود انگ
exchange control جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
to mortgage one's future خسارت زدن به آینده خود
to look forward expectantly to the future با انتظار به آینده نگاه کردن
Take no thought of the morrow. نگران فردا [آینده] نباش.
liquidity perference جدولی که میزان پولهایی را که مردم جهت استفاده از ربح انهاراکد گذاشته اند نشان میدهد
persiennes یکجور پشت پنجرهای که تیکههای چوب یا اهن نازک راترک ترک ... کار گذاشته اند
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
lay up <idiom> ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
to store up something انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
The future of the team is shrouded in uncertainty. آینده این تیم بلاتکلیف است.
quantum meruit کارفرما کاری را که برای انجام دادن به کارگر می داده و قرار می گذاشته که مزد او را برمبنای قاعده فوق بدهد
stamped addressed envelope پاکتی که بر روی آن تمبر زده و میفرستند تا طرف مقابل در آن چیزی گذاشته و بدون پرداخت هزینه ای آنرا برگرداند
projected پیش بینی مشخصات آینده یک مجموعه داده
projects پیش بینی مشخصات آینده یک مجموعه داده
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency . فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
The subsidy will be phased out next year. یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
project پیش بینی مشخصات آینده یک مجموعه داده
I wonder what lies in store for me in the future. من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
She resolved to give him a wide berth in future. [She decided to steer clear of him in future.] او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
prospect [of something] آینده نگری [چشم انداز] [پیش بینی] چیزی
One of these fin days . انشاء الله یکی از این روزها ( قول آینده )
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
over- باقی
over باقی
This must not happen in future at any cost. در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
net ball یکجور توپ بازی که توپ بایداز حلقهای که توری درزیران گذاشته اندردشود
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
preserves باقی نگهداشتن
scantling باقی مانده
preserving باقی نگهداشتن
impress باقی گذاردن
otherworld عالم باقی
leave باقی گذاردن
preserve باقی نگهداشتن
conservation force نیروی باقی
impresses باقی گذاردن
reopening باقی بودن
surplus باقی مانده
aliquant باقی اورنده
leaving باقی گذاردن
surpluses باقی مانده
impressed باقی گذاردن
impressing باقی گذاردن
to leave behind باقی گذاردن
remainder باقی مانده
to be in arrear باقی داربودن
organzine ابریشم باقی
behinds باقی کار
dregs باقی مانده
behind باقی کار
out of <idiom> باقی نمانده
remnant باقی مانده
to be on the safe side باقی نباشد
come through باقی ماندن
remains باقی مانده
reopens باقی بودن
remnants باقی مانده
reopened باقی بودن
reopen باقی بودن
behinds باقی دار
behind باقی دار
survives باقی بودن
left over باقی مانده
store می باقی می ماند
gleanings ریزه باقی
debris باقی مانده
survived باقی بودن
holdover باقی مانده
survive باقی بودن
extant باقی مانده
holdovers باقی مانده
surviving باقی بودن
storing می باقی می ماند
hold over باقی ماندن
This is important, not only today, but also and especially for the future. این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
trails اثرپا باقی گذاردن
memorises باقی مانده در حافظه
trailed اثرپا باقی گذاردن
trail اثرپا باقی گذاردن
residuary موصی له باقی مانده
the rest lies with you باقی ان با خودتان است
odd come short زیادی باقی مانده
memorised باقی مانده در حافظه
residual value مقدار باقی مانده
extant نسخهء موجود و باقی
bide درجایی باقی ماندن
residues قسمت باقی مانده
memorising باقی مانده در حافظه
memorizing باقی مانده در حافظه
shortest کوچک باقی دار
shorter کوچک باقی دار
to stay behind باقی ماندن جاماندن
short کوچک باقی دار
memorizes باقی مانده در حافظه
memorized باقی مانده در حافظه
residue قسمت باقی مانده
residve باقی مانده زیادتی
memorize باقی مانده در حافظه
trailing اثرپا باقی گذاردن
hold up <idiom> خوب باقی ماندن
hang over اثر باقی مانده
nothing was left over چیزی باقی نماند
hold up <idiom> باجرات باقی ماندن
fallow بایر گذاشته ایش کردن شخم کردن
mortgage property مال مرهون مال به رهن گذاشته شده
opened برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
These talks are crucial [critical] to the future of the peace process. این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم [حیاتی] هستند.
open برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
opens برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
remain in force به قوت خود باقی بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com