English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
to turn upside down هر تلاش امکان پذیری را کرن
Other Matches
feasibilty امکان پذیری
conceivability امکان پذیری
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
edlin در DOS-MS امکان سیستمی که به کاربر امکان می ددهد تغییرات را خط به خط در هر لحظه بر فایل اعمال کند
scheduler امکان نرم افزاری که به کاربر امکان مدیریت جلسات , قرار ملاقاتها یا استفاده از منابع میدهد.
Windows Explorer امکان نرم افزاری در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده پرونده ها و فایل ها روی دیسک سخت فلاپی دیسک , ROM-CD , و هر درایو اشتراکی شبکه را میدهد
Winsock امکان نرم افزاری برای کنترل مودم هنگام اتصال به اینترنت تحت DOS-MS یا ویندوز که به کامپیوتر امکان ارتباط تحت پروتکل TCP/IP میدهد
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
fire capabilities چارت امکان تیر توپخانه نمودار امکان تیر یکانهای توپخانه
set out <idiom> تلاش
scrounge تلاش
endeavor تلاش
endevour تلاش
scrounged تلاش
synergic هم تلاش
scrounges تلاش
scrounging تلاش
quest تلاش
quests تلاش
stressing تلاش
stresses تلاش
stress تلاش
search تلاش
searchingly تلاش
effort تلاش
competency تلاش
searches تلاش
searched تلاش
efforts تلاش
wild-goose chase تلاش بیهوده
filler خرج تلاش
fillers خرج تلاش
wild goose chase تلاش بیهوده
level of effort میزان تلاش
effort syndrome نشانگان تلاش
main effort تلاش اصلی
to lay about تلاش کردن
wild-goose chases تلاش بیهوده
unity of effort وحدت تلاش
to cast about تلاش کردن
shearing force تلاش برشی
design stress resultant تلاش محاسباتی
scrounged تلاش کردن
scrounge تلاش کردن
detonation charge خرج تلاش
scrounges تلاش کردن
make a push تلاش کردن
scrounging تلاش کردن
burster خرج تلاش
bursting charge خرج تلاش
normal force تلاش عمودی
full bore حداکثر تلاش
main effort تلاش اصلی نیروها
burster course مسیرانفجار خرج تلاش
all out با تمام قدرت و تلاش
competes تلاش و جدیت کردن
prowling پرسه زدن تلاش
competed تلاش و جدیت کردن
compete تلاش و جدیت کردن
last-ditch وابسته به آخرین تلاش
level of effort تلاش رزمی یکان
endevour تلاش کردن کوشیدن
go out of one's way <idiom> تلاش زیادی کردن
competence روح تلاش جدیت
prowls پرسه زدن تلاش
main attack تلاش اصلی نیروها
admissible stress تلاش قابل قبول
prowl پرسه زدن تلاش
endeavor تلاش کردن کوشیدن
burster tube لوله خرج تلاش
prowled پرسه زدن تلاش
bend over backwards to do something <idiom> سخت تلاش کردن
put someone's best foot forward <idiom> بیشتر تلاش کردن
go for broke <idiom> به سختی تلاش کردن
knock oneself out <idiom> باعث تلاش فراوان
put up a good fight <idiom> سخت تلاش کردن
roll up one's sleeves <idiom> سخت تلاش کردن
inert filling خرج تلاش بی اثر
to make a real effort تلاش جدی کردن
Thank you for your efforts. با تشکر برای تلاش شما.
try for point تلاش برای کسب امتیاز
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
foraging تلاش وجستجو برای علیق
to lavisheffort زیاد تلاش یا کوشش کردن
run scared <idiom> تلاش برای رقابت سیاسی
work someone's finger to the bone <idiom> تمام تلاش را به کار بستند
powered حداکثر تلاش در کمترین زمان
go long تلاش درپاس طولانی بجلو
forage تلاش وجستجو برای علیق
forages تلاش وجستجو برای علیق
foraged تلاش وجستجو برای علیق
scramble بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambled بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambling بزحمت جلو رفتن تلاش
powers حداکثر تلاش در کمترین زمان
power حداکثر تلاش در کمترین زمان
scrambles بزحمت جلو رفتن تلاش
powering حداکثر تلاش در کمترین زمان
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
stretch runner تلاش زیاد اسب در اخرین مرحله
to torpedo تارومار کردن [مانند تلاش کسی]
use up every ounce of energy نهایت تلاش خود را به کار بستن
muss درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
to scramble for a living برای معاش یازندگی تلاش کردن
follow up <idiom> بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
to put one's best foot formost <idiom> حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
throw up one's hands <idiom> توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
inert mine مین بی اثر وبدون خرج تلاش
To make desperate efforts. این دروآن در زدن ( تلاش کردن )
to make an effort to do something تلاش کردن برای انجام دادن کاری
Whistle past the graveyard <idiom> تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
However hard he tried ... با این وجود که او [مرد] سخت تلاش کرد ...
To go flat out . To make astupendous effort. غیرت بخرج دادن ( نهایت تلاش را کردن )
I wI'll fall behind with everything if I dont try hard . اگر تلاش نکنم از کار وزندگه با زمی مانم
You wI'll fail unless you work harder . موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
power 0 تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
to score with a girl <idiom> موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری [اصطلاح روزمره]
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
deliquescence نم پذیری
bass response بم پذیری
pliability خم پذیری
water absorption آب پذیری
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
defeasibility الغاء پذیری
dependability توکل پذیری
decomposability انحلال پذیری
ductility مفتول پذیری
decidability تصمیم پذیری
curability علاج پذیری
docility تعلیم پذیری
consolute اختلاط پذیری
fatigueability خستگی پذیری
supercompressibility factor تراکم پذیری
flexibtlity انعطاف پذیری
contractility انقباض پذیری
fabllibility لغزش پذیری
contractivity انقباض پذیری
corrigibility اصلاح پذیری
educability اموزش پذیری
deviation factor تراکم پذیری
flammability اشتعال پذیری
fusibility گداز پذیری
divisibility بخش پذیری
variability تغییر پذیری
dilatability انبساط پذیری
discriminability افتراق پذیری
distributivity توزیع پذیری
finitude پایان پذیری
ductility شکل پذیری
generalizability تعمیم پذیری
extenibility کشش پذیری
extensibility گسترش پذیری
extensibility توسعه پذیری
emotionality تهییج پذیری
expansiveness انبساط پذیری
expandability بسط پذیری
excitability تحریک پذیری
compressibility factor تراکم پذیری
sociability معاشرت پذیری
sociability جامعه پذیری
absorbability دراشام پذیری
absorbency جذب پذیری
accident proneness سانحه پذیری
acclimation اقلیم پذیری
acclimation بوم پذیری
acclimatization اقلیم پذیری
acclimatization بوم پذیری
acculturation فرهنگ پذیری
additivity جمع پذیری
abradability سایش پذیری
vulnerability اسیب پذیری
passivity کنش پذیری
liquidity تسویه پذیری
liquidity ابگون پذیری
indefeasibility فسخ نا پذیری
irritability تحریک پذیری
imprinting نقش پذیری
adaptability سازش پذیری
adaptability انطباق پذیری
adaptability وفق پذیری
submission سلطه پذیری
addressability نشانی پذیری
combinability ترکیب پذیری
comention هنجار پذیری
communicability ارتباط پذیری
commutability تبدیل پذیری
commutability تخفیف پذیری
commutativity جابجایی پذیری
compressibility تراکم پذیری
gas deviation factor تراکم پذیری
cleavage شکافت پذیری
cleavages شکافت پذیری
chromaticity رنگ پذیری
affectability انفعال پذیری
affectivity هیجان پذیری
applicability کاربست پذیری
applicability کاربرد پذیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com