English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
whaleback هر جسمی شبیه پشت بالن
Other Matches
gooseneck هر چیزی شبیه گردن غاز هرچیز شبیه U
corporeal جسمی
corporals جسمی
carnal جسمی
corporal جسمی
bodily pain جسمی
substantial جسمی
somatic جسمی
baloon بالن
baleen بالن
balloons بالن
ballooning بالن
flask بالن
flasks بالن
balloon بالن
ballooned بالن
so matic طبیعی جسمی
physically handicapped معلول جسمی
physical psychological جسمی- روانی
material کلی جسمی
superphysical ابر جسمی
materials کلی جسمی
round bottom flask بالن ته گرد
whaler صیاد بالن
absorption flask بالن جذب
volumetric flask بالن ژوژه
three necked flask بالن سه دهانه
hot-air balloons بالن ورزشی
hot-air balloon بالن ورزشی
hot air balloon بالن ورزشی
train oil روغن بالن
two necked flask بالن دو دهانه
whalers صیاد بالن
claisen flask بالن کلایزن
filter flask بالن صافی
kjeldahl flask بالن کلدال
ground jointed flask بالن سرسنبادهای
corporeity خاصیت جسمی یامادی
burner تولیدکننده حرارت در بالن
erlenmeyer flask بالن ارلن مایر
long necked flask بالن گردن دراز
short necked flask بالن گردن کوتاه
burners تولیدکننده حرارت در بالن
dirigible کشتی هوایی بالن
volumetric flask بالن حجم سنجی
pinnulate شبیه برگچه شبیه بالچه
pinnulated شبیه برگچه شبیه بالچه
the colouring p of a substance ماده رنگ دهنده جسمی
embolic مربوط به انسداد رگ بوسیله جسمی
transubstantiation تبدیل جسمی بجسم دیگر
somatotype نوع جسم ساختمان جسمی
somatotypic نوع جسم ساختمان جسمی
porpoises بالن یانهنگ دندان دار
porpoise بالن یانهنگ دندان دار
spinnaker بادبان 3 گوشه بشکل بالن
acetylization flask بالن استیل دار کردن
heredity رسیدن خصوصیات جسمی وروحی بارث
electrolysis تجزیه جسمی بوسیله جریان برق
finback بالن یا نهنگ سواحل اقیانوس اطلس
radiosonde بالن مخصوص سنجش هوادر هواسنجی
drag line طنای اویزان از بالن هنگام فرود
kite بادبان 3 گوشه بشکل بالن کایت
kites بادبان 3 گوشه بشکل بالن کایت
balloon reflector بالن منعکس کننده امواج الکترونیکی منعکس کننده امواج الکترونیکی بالن
gyrostat التی که جنبش وضعی جسمی رانشان میدهد
radioactivity خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون میدهد
radio activity خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون دهد
allotrope جسمی که مستعدتبدیل بچند صورت یا ماده باشد
hemihydrate هیدرات جسمی که دارای نیم ملکول اب است
declination فاصله زاویهای تا جسمی روی کره سماوی
dispersoid پخش کامل ذرات جسمی درجسم دیگر
blubbering چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
flameout قطع کار دستگاه ایجاد حرارت بالن
pyrometer وسیله سنجش درجه حرارت هوا در بالن
blubber چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
blubbered چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
blubbers چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
catalysis اثر مجاورت جسمی دریک فعل وانفعال شیمیایی
tag جسمی براق در انتهای قلاب برای جلب ماهی
emulsion تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
tags جسمی براق در انتهای قلاب برای جلب ماهی
penance تحمل عذاب جسمی برای بخشوده شدن گناه
emulsioned تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsions تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioning تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
luminescence پدیده نورافشانی جسمی پس ازقرار گرفتن درمعرض تابش اشعه
maneuvering vent شکاف بالای پوشش بالن برای رها کردن هوا
pibal دیدبانی بصری بالن هواسنجی برای تعیین سمت باد
blast valve سوپاپ ازاد کننده هوای گرم برای صعود بالن
metamer جسمی که در ترکیب و سنگینی با جسم دیگر برابرولی درخواص شیمیایی است
deflation port سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
vent valve دریچه روی بالن برای رهاکردن گاز یا هوا و تنظیم صعود
variable incidence جسمی که بصورت لولایی نصب شده بطوریکه زاویه برخورد ان تغییر میکند
antimatter جسمی که حاوی مادهء ضد خود نیز باشد مثل ضدالکترون بجای الکترون
jet propulsion جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
variable pitch جسمی که بصورت لولایی به ملخ نصب شده که در ان زاویه برخورد گام نامیده میشود
acetolysis تجزیهء جسمی در اثراضافه شدن جوهر سرکه حالت استیله و هیدرولیز پیداکردن در ان واحد
polymers جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
polymer جسمی که از ترکیب ذرات متشابه الترکیب وازتکرار واحدهای ساختمانی یکنوخت ایجاد شده باشد بسپار
bow wave موج ضربهای در سرعتهای مافوق صوت که جلوتر از لبه حمله جسمی که فاقد لبههای تیز میباشد بوجود می اید
isomer جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگریکی است
isomerous جسمی که ترکیب ان با ترکیب جسم دیگریکی است
nucleole جسمی که در درون هسته یاخته ها یافت میشود هسته هسته
flying status وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز
similar to that شبیه به ان
similar شبیه
simile شبیه
more like;most like شبیه تر
nearer شبیه
quasi شبیه
personator شبیه
similiar شبیه
simulant شبیه
analogous شبیه
similes شبیه
anthoid شبیه به گل
pygidial شبیه دم
luteous شبیه گل
makes شبیه
make شبیه
papilionaceous شبیه
feathery شبیه به پر
near شبیه
imitations شبیه
alike <adj.> شبیه
nearest شبیه
similar <adj.> شبیه
medals شبیه
womanlike شبیه زن
medal شبیه
nears شبیه
nearing شبیه
neared شبیه
near- شبیه
imitation شبیه
related <adj.> شبیه
like <adj.> شبیه
wifelike شبیه زن
akin <adj.> شبیه
rooty شبیه ریشه
adrenergic شبیه ادرنالین
scotic شبیه اسکاتلندیها
chochleate شبیه صدف
cattiest شبیه گربه
image شبیه سازی
chylaceous شبیه کیلوس
nebulous شبیه سحاب
stellar شبیه ستاره
aliform شبیه بال
alkaloid شبیه قلیا
butyraceous شبیه کره
catty شبیه گربه
sagittate شبیه تیر
carinal شبیه زورق
citied شبیه شهر
berrylike شبیه توت
cervine شبیه گوزن
cattier شبیه گربه
images شبیه سازی
chartaceous شبیه کاغذ
b هرشکلی شبیه به B
assonant شبیه در صدا
argillaceous شبیه خاک رس
screwlike شبیه اچار
simulated شبیه ساخته
sculpturesque شبیه مجسمه
liked شبیه همچون
like شبیه همچون
airily شبیه هوا
alike شبیه یکسان
whippy شبیه شلاق
soupy شبیه ابگوشت
astral شبیه ستاره
bovine شبیه گاو
spathulate شبیه مرهم کش
spatulate شبیه مرهم کش
wavelike شبیه موج
likes شبیه همچون
snuffy شبیه انفیه
semblable شباهت شبیه
shrubby شبیه بوته
simulant of مانند شبیه
woodsy شبیه چنگل
sloughy شبیه دله
popish شبیه کاتولیک
adenoidal شبیه غده
asteroid شبیه ستاره
asteroids شبیه ستاره
liker to god than man شبیه تر بخداتاادم
snakelike شبیه مار
waterish هر چیزی شبیه اب
more like;most like شبیه ترین
panduriform شبیه ویولون
palmate شبیه پنجه
ichthyoid شبیه ماهی
phylloid شبیه برگ
henny شبیه بمرغ
haemoid شبیه خون
haematoid شبیه بخون
grapy شبیه انگور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com