Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
whenever
هر زمان که هرگاه
Other Matches
if
چه هرگاه
in the event that
هرگاه
in case
هرگاه
fallacy of composition
استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
jus postliminii
هرگاه اموال کسی در جنگ توسط دشمن اخذ و متعاقبا" پس گرفته شود
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
pascal's law
هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
mixd weave
بافت ترکیبی
[هرگاه در بافت یک فرش از چند روش بافت استفاده شود.]
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
provcation
در CL هرگاه برهیات منصفه ثابت شود که متهم در اثر فعل یا سخن یاهر دو تحریک شده باشدممکن است این موضوع باعث برائت متهم یا تجویز تخفیف بشود
circuits
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
simple design
طرف کف ساده
[هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
access time
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
presented
زمان حاضر زمان حال
present
زمان حاضر زمان حال
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
seek time
زمان جستجو زمان طلب
presenting
زمان حاضر زمان حال
presents
زمان حاضر زمان حال
response time
زمان جواب زمان پاسخگویی
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
timed
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
cryptoperiod
زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
short cycle annealing
سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
early time
زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
tensed
زمان فعل تصریف زمان فعل
tenses
زمان فعل تصریف زمان فعل
tense
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing
زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser
زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight
زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
timed
زمان
times
زمان
simultaneously
در یک زمان
termed
زمان
date
زمان
dates
زمان
time of blowing
زمان دم
thitherto
تا ان زمان
synchronous
هم زمان
synchrone
هم زمان
term
زمان
terming
زمان
contemporaneous
هم زمان
whene'er
هر زمان
zeitgeist
زمان
stroking
زمان
away
از ان زمان
stroke
زمان
stroked
زمان
strokes
زمان
thence
از ان زمان
time-consuming
زمان بر
yet
تا ان زمان
periods
زمان
time consuming
زمان بر
clocks
زمان ها
tempo
زمان
cotemporaneous
هم زمان
tempos
زمان
cycle time
زمان
coinstantaneous
هم زمان
time-piece
زمان
ticker
[colloquial]
[watch]
زمان
period
زمان
time
زمان
timepiece
زمان
clock
زمان
lapses
گذشت زمان
prescriptions
مرور زمان
passtime
زمان گذارستون
peace time
زمان صلح
preparation time
زمان تهیه
physiological time
زمان فیزیولوژیکی
coking period
زمان کک سازی
period of concentration
زمان تمرکز
base period
زمان مبنا
lapsing
گذشت زمان
coking time
زمان کک سازی
peace time
در زمان صلح
compilation time
زمان کامپایل
prescription
مرور زمان
inactive time
زمان غیرفعال
mean time
زمان متوسط
loading time
زمان بارگیری
lost time
زمان مفقوده
man and boy
از زمان بچگی
makeup time
زمان جبران
maintenance period
زمان تعمیرات
lost time
زمان گمگشته
miscellaneous time
زمان متفرقه
multiplication time
زمان ضرب
linkage time
زمان پیوند
maximum duration
زمان حداکثر
orthogenesis
جبر زمان
nonsynchronous
ناهم زمان
compile time
زمان کامپایل
lapse
گذشت زمان
non productive time
زمان مرده
microcycle
واحد زمان
rise time
زمان خیز
retention time
زمان بازداری
chromometer
زمان سنج
response time
زمان واکنش
civil time
زمان عرفی
response time
زمان پاسخ
response time
زمان واگنش
chronograph
زمان نگار
run time
زمان اجرا
chronoscope
زمان نما
chronoscope
زمان سنج
running time
زمان رانش
chronometer
زمان سنج
execute
زمان اجرا
executed
زمان اجرا
executes
زمان اجرا
executing
زمان اجرا
relief time
زمان استراحت
relaxation time
زمان اسایش
regression time
زمان برگشت
reaction time
زمان واکنش
timing
زمان گیری
timing
زمان بندی
timing
زمان احتراق
production time
زمان ساخت
production time
زمان تولید
timing
زمان سنجی
clocked
با سنجش زمان
contemporize
هم زمان کردن
present tense
زمان حال
reflex time
زمان بازتاب
reference time
زمان مرجع
return perion
زمان برگشت
recurrence interval
زمان برگشت
recovery time
زمان بهبود
reasonable time
زمان معقول
clk
زمان سنج
budget period
زمان بودجه
blue moon
زمان دراز
preterit
زمان ماضی
light load period
زمان بار کم
add time
زمان افزایش
activity time
زمان هر فعالیت
expected time
زمان تحمل
dead time
زمان مرده
dead time
زمان گمگشته
access time
زمان دستیابی
acceleration time
زمان شتاب
chronophobia
زمان هراسی
decay time
زمان تباهی
cycle time
زمان سیکل
exposure time
زمان نوردهی
fuze setting
زمان ماسوره
fusing time
زمان ذوب
floor to floor time
زمان اصلی
fire time
زمان انفجار
cycle time
زمان دوره
f. tense
زمان اینده
exposure time
زمان پرتودهی
exposure time
زمان پرتوگیری
adaptation time
زمان انطباق
execution time
زمان اجرا
down time
زمان تلف
dwell idling time
زمان هرزگردی
effective time
زمان موثر
time lags
زمان تاخیر
time lag
زمان مرده
ephemeris time
زمان تقویمی
time lag
زمان تاخیر
time lags
زمان مرده
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
local time
زمان محلی
delay allowance
زمان تقسیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com