English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (8 milliseconds)
English Persian
triennial هر سه سال یکبار
Search result with all words
once یکبار دیگر
once فقط یکبار
again باز [یکبار دیگر]
biannual سالی دوبار دوسال یکبار
Wednesday هر چهار شنبه یکبار
Wednesdays هر چهار شنبه یکبار
fortnight هر دوهفته یکبار
fortnights هر دوهفته یکبار
worm چند بار بخوان یکبار بنویس
wormed چند بار بخوان یکبار بنویس
worms چند بار بخوان یکبار بنویس
monthly ماهی یکبار
weeklies هفتهای یکبار
weekly هفتهای یکبار
bidental دوسال یکبار رخ دهنده دوساله
bimestrial هر دوماه یکبار دوماه ادامه یابنده
biweekly دوهفته یکبار
biyearly دوسال یکبار
casual labour کارگری که برای حمل و نقل مواد تولیدشده هر چند گاه یکبار به کارگرفته میشود
DVD درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن یکبار داده روی دیسک DVD میدهد
ever and anon هرچندوقت یکبار
every now and then هرچندوقت یکبار
expendable packing بسته بندی یکبار مصرف
for once یکبار استثناء
from time to time هرچندوقت یکبار
horary هرساعت یکبار
how often چندوقت به چندوقت چندوقت یکبار
leet دادگاهی که تیول داران سالی یا ششماه یکبار برپا می کردند
needleful نخی که یکبار درته سوزن میکنند
octennially هشت سال یکبار
off and on گاهی هرچند وقت یکبار
once in a whiled یکبار
open cycle reactor system سیستم راکتوری که دران ماده سردکننده تنها یکبار از مبدل حرارتی مرکزی عبور میکند
quadrennial چهار سال یکبار
quartan چهار روز یکبار
quatrerly سه ماه یکبار
quinquennial هر پنج سال یکبار
sabbatic year مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatical year مرخصی هر هفت سال یکبار
semiannual شش ماه یکبار
semimonthly دوهفته یکبار نشریه دو هفته یکبار
sepennial هفت سال یکبار
septan هفت وز یکبار
septennial هفت سال یکبار
septennially هفت سال یکبار
sexennial شش سال یکبار
sextan 6 روز یکبار
tertian هرسه روز یکبار
that once همین یکبار
this once همین یکبار
trey پیشوندیست بمعنی دارای سه قسمت وسه قسمتی وسه تایی وهرسه واحد یکبار
triennal سه سال یکبار رخ دهنده
trimensual سه ماه یکبار رخ دهنده
trimonthly هر سه ماه یکبار
triweekly هر سه هفته یکبار
typeover توانایی یک چاپگر تماسی درضربه زدن بیش از یکبار به کاراکتر و در نتیجه ایجاد اثردرشت و برجستهای از ان روی نسخه چاپی تایپ روی مطلب
write once read many یکبار نویس
throwaway یکبار مصرف
She comes here at least once a week . دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
How often ? چند وقت یکبار ؟
Every now and then . Occassionally . هر چند یکبار
She comes here once in a blue moon . سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
Fortune Knocks at least once at everymans gate. <proverb> خوشبختى بالاخره یکبار در خانه هر کس را مى زند.
you hopped off safely once, little locust; you hopped off safely twice,little locust;The third time you are caught in a mans hand. <proverb> یکبار جستى ملخک, دو بار جستى ملخک, آخر بدستى ملخک.
old wool پشم یکبار مصرف شده
just for once یکبار استثناء
TAN [Transaction authentication number] رمز یکبار مصرف
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com