English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
Whatever comes from a friend is good . <proverb> هر چه از دوست رسد نیکو است .
Other Matches
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
seely نیکو
good نیکو
I like to be friends with you. من دوست دارم با تو دوست باشم.
premiums پاداش نیکو
upright نیکو کار
premium پاداش نیکو
gospels مژده نیکو
of a good mould نیکو سرشت
Good morning بامدادان نیکو
rightteous نیکو کار
righteous نیکو کار
good deeds افکار نیکو
Good night شامگاهان نیکو
gospel مژده نیکو
to throw cold water on نیکو ندانستن وناچیزشمردن
well conditioned دارای اخلاق نیکو
well doer ادم نیکو کار
well doing نیکو کار درست کردار
well conditioned نیکو خصال دارای صفات حسنه
Utopias دنیای فرضی که در ان همه چیز در حداعلی نیکو است
Utopia دنیای فرضی که در ان همه چیز در حداعلی نیکو است
I am [have] finished with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
evangelical پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
evangelic پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
euphemism استعمال کلمهء نیکو و مطلوبی برای موضوع یا کلمهء نامطلوبی
euphemisms استعمال کلمهء نیکو و مطلوبی برای موضوع یا کلمهء نامطلوبی
euphemize استعمال کلمهء نیکو بجای کلمهء زشت
practice makes perfect <proverb> کار نیکو کردن از پر کردن است
practice makes perfect کار نیکو کردن از پر کردن است
leal دوست
allying دوست
ally دوست
friends دوست
hydrophilic compound اب دوست
chum دوست
chums دوست
philogynist زن دوست
amicable دوست
bozo دوست
dienophile دی ان دوست
hydrophilic اب دوست
heart-to-hearts دوست
unfriended بی دوست
heart-to-heart دوست
friend دوست
formalist دوست
buddy دوست
schoolmate دوست
heart to heart دوست
schoolmates دوست
buddies دوست
philoginous زن دوست
friendless بی دوست
philhellene دوست یونان
oxyphil اسید دوست
philotechnic صنعت دوست
oxyphile اسید دوست
philanthrope بشر دوست
patiot میهن دوست
phiadelphian نوع دوست
philobiblic کتاب دوست
phihellenic یونانی دوست
philhellenic دوست یونان
philotechnic صناعت دوست
ornithophilous مرغ دوست
kissing kind باهم دوست
isophilic همجنس دوست
intimado دوست صمیمی
sweet tooth شیرینی دوست
hydrophilic compound ترکیب اب دوست
hydrophilic ترکیب اب دوست
his friend's murder قتل دوست او
lipophilic چربی دوست
negrophil سیاه دوست
negrophil زنگی دوست
necrophilous لاشه دوست
myrmecophilous مورجه دوست
lithophilous سنگ دوست
liquorish نوشابه دوست
nucleophile هسته دوست
pornerastic جنده دوست
girlfriend دوست دختر
family men زن و بچه دوست
family man زن و بچه دوست
I need my e من دوست دارم
careerist حرفه دوست
zoophilous حیوان دوست
girlfriends دوست دختر
pen pal دوست قلمی
take kindly to <idiom> دوست داشتن
unlovely دوست نداشتنی
pen pals دوست مکاتبهای
pen pals دوست قلمی
pen pal دوست مکاتبهای
zoophilic حیوان دوست
xenophile بیگانه دوست
solomon صلح دوست
saprophytic پوده دوست
careerists حرفه دوست
psychrophilic سرما دوست
to make a friend of دوست شدن با
francophile فرانسه دوست
cater cousin دوست صمیمی
likable دوست داشتنی
social جمعیت دوست
humanitarian بشر دوست
social گروه دوست
likes دوست داشتن
liked دوست داشتن
like دوست داشتن
lovable دوست داشتنی
likeable دوست داشتنی
loyalists دولت دوست
loyalist دولت دوست
cobber دوست صمیمی
bibliophil کتاب دوست
anglophile انگلیسی دوست
amativeness دوست داشتن
acidophile اسید دوست
boyfriends دوست پسر
boyfriend دوست پسر
sporting بازی دوست
gregarious گروده دوست
fraternized دوست بودن
fraternize دوست بودن
fraternising دوست بودن
warlike جنگ دوست
peaceable صلح دوست
acidophile ترشی دوست
friend دوست کردن
friends دوست کردن
fraternizes دوست بودن
fraternizing دوست بودن
dislike دوست نداشتن
affects دوست داشتن
affect دوست داشتن
crony دوست صمیمی
cronies دوست صمیمی
disliking دوست نداشتن
fraternised دوست بودن
dislikes دوست نداشتن
disliked دوست نداشتن
fraternises دوست بودن
hydrophilic اب دوست علاقمند به اب
hand in glove دوست یک دل ویکزبان
hand and glove دوست همراز
hand and glove دوست یک دل ویکزبان
heliophilous افتاب دوست
halophilous نمک دوست
philanthropist بشر دوست
philanthropists بشر دوست
hail fellow دوست صمیمی
germanophil المان دوست
hand in glove دوست همراز
friendly state کشور دوست
hydrophile اب دوست علاقمند به اب
humnanist همنوع دوست
humansit انسان دوست
loveable دوست داشتنی
rats دوست بی وفا
lovelier دوست داشتنی
loveliest دوست داشتنی
lovely دوست داشتنی
hemophile خون دوست
gallophile فرانسه دوست
expressionism حالت دوست
dendrophilous درخت دوست
expressionist حالت دوست
dislikable دوست نداشتنی
culturist فرهگ دوست
dislikeable دوست نداشتنی
electrophile الکترون دوست
patriot وطن دوست
chessist شطرنج دوست
patriotic میهن دوست
francophil فرانسه دوست
patriots وطن دوست
loves معشوقه دوست داشتن
dressy متداول لباس دوست
savoured فهمیدن دوست داشتن
patriots وطن دوست ها [مرد]
savours فهمیدن دوست داشتن
savouring فهمیدن دوست داشتن
savour فهمیدن دوست داشتن
I don't like this. من این را دوست ندارم.
This is my friend. این دوست من است.
love معشوقه دوست داشتن
I like to be friends with you. من می خوام با تو دوست بشم.
loved معشوقه دوست داشتن
dressier متداول لباس دوست
dressiest متداول لباس دوست
i remain yours truly دوست صمیمی شما
lyophilic colloid کلویید حلال دوست
to be good pax باهم دوست بودن
xerophylus plant گیاه خشک دوست
to have a sweet tooth شیرینی دوست بودن
A steadfast (constant) friend. دوست ثابت وپابر جا
A steadfast(firm, staunch) friend. دوست پر وپا قرص
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com