English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (8 milliseconds)
English Persian
gulf هر چیز بلعنده وفرو برنده
gulfs هر چیز بلعنده وفرو برنده
Other Matches
swallower بلعنده
devourer بلعنده
limivorous بلعنده گل لجن خوار
winning برنده
winnings برنده
cutters برنده
cutter برنده
winners برنده
foretooth برنده
scissile برنده
winner برنده
mutilator برنده
discoverers پی برنده
discoverer پی برنده
incisive برنده
portative برنده
conductive برنده
high proof برنده
incisor tooth برنده
incisory برنده
heuristic پی برنده
trenchant برنده
vehicles برنده
deferent برنده
cutting برنده
vehicle برنده
winner برنده بازی
edged tool الت برنده
impeller پیش برنده
raiders یورش برنده
raider یورش برنده
boosters بالا برنده
outpoint برنده با امتیاز
persi برنده سر دیو
edge tool الت برنده
dissolvent حل کننده برنده
winners برنده بازی
highest bidder برنده مزایده
impellor پیش برنده
incisively بطور برنده
lacerative برنده یا درنده
gonfalonier برنده پرچم
cutting head نوک برنده
matrolinous بارث برنده
medalist برنده مدال
annihilator از بین برنده
achiever از پیش برنده
booster بالا برنده
deferent بیرون برنده
gestatorial برنده پاپ
propelling پیش برنده
heiress ارث برنده زن
winning move حرکت برنده
decisions برنده با امتیاز
winning position پوزیسیون برنده
decision برنده با امتیاز
contenders برنده احتمالی
contender برنده احتمالی
medallists برنده مدال
wearing تحلیل برنده
medalists برنده مدال
shoo-in <idiom> برنده مطلق
medallist برنده مدال
promoters پیش برنده
promoter پیش برنده
uptake بالا برنده
heiresses ارث برنده زن
dark horse برنده غیرمترقبه
prizewinner برنده جایزه
promotor پیش برنده
victors برنده مسابقه
perseus برنده سر دیو
victor برنده مسابقه
user بکار برنده
users بکار برنده
propulsive جلو برنده
resolutive تحلیل برنده
uplifter بالا برنده
utilizer بکار برنده
winner of a match برنده مسابقه
dark horses برنده غیرمترقبه
prizer برنده جایزه
Nobel Prize winner برنده جایزه نوبل
nonwinner هرگز برنده نشده
walk all over someone <idiom> براحتی برنده شدن
carry the day <idiom> برنده یا موفق شدن
myrmecophilous بهره برنده ازمورچه
won ending اخر بازی برنده
raise the hand بالابردن دست برنده
limivorous فرو برنده گل ولای
Nobel laureate برنده جایزه نوبل
file cutter قسمت برنده سوهان
emulous رشک برنده طالب
liquidators برچیننده از بین برنده
liquidator برچیننده از بین برنده
benefic فایده برنده نیکوکار
benefitical منتفع فایده برنده
jackpot برنده تمام پولها
jackpots برنده تمام پولها
winterer بسر برنده زمستان
painstakingly ساعی رنج برنده
bearing capacity قدرت برنده باربرد
emasculatory برنده نیروی مردی
emasculative برنده نیروی مردی
painstaking ساعی رنج برنده
decision برنده کشتی با امتیاز
decisions برنده کشتی با امتیاز
chung seung برنده هوگوابی تکواندو
cutler فروشنده الات برنده
backsword شمشیر یک لبهء برنده
scissors چیز برنده قطع کننده
maiden اسبی که هنوز برنده نشده
sharp tongued بکار برنده سخنان زننده
to scramble a victory بزحمت برنده [پیروز] شدن
To win on points. با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
novillero گاوبازی که هنوز برنده نشده
maidens اسبی که هنوز برنده نشده
hoong seung برنده هوگو قرمز تکواندو
cutting angle سطح برنده تیغه برش
hybrid propulation نیروی پیش برنده مختلط
to ease to a victory به سادگی برنده شدن [ورزش]
assimilator تحلیل برنده همانند سازنده
hellward سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
runner-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
cupholder برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
blade قسمت برنده لبههای تیغ دار
runner up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
procrustean بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
runners-up دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
dye-remover از بین برنده رنگ [سفید کننده]
waltz off with <idiom> فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
I have not played my trump ( winning ) card . ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
defoliants مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
shoo in کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
defoliating agent عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
open water فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
The tongue is not steel , yet it cuts. <proverb> زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
ingestive بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
maiden race مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
photo finish استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
free-for-alls اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
compound helicopter هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
free-for-all اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
saving قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
winner's circle محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
long shot شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
adjudicates تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
selling race مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
skittle که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
medallists دارای مدال برنده مدال
medalist دارای مدال برنده مدال
medallist دارای مدال برنده مدال
medalists دارای مدال برنده مدال
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com