English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (14 milliseconds)
English Persian
tenement هر چیز قابل تصرف
tenements هر چیز قابل تصرف
Search result with all words
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
disposable income درامد قابل تصرف
disposable personal income درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
personal disposable income درامد قابل تصرف شخصی
Other Matches
arrangements تصرف
arrangement تصرف
tenure تصرف
occupation تصرف
occupancy تصرف
originality تصرف
acquest تصرف
occupations تصرف
occupations حق تصرف
occupation حق تصرف
possessorship تصرف
possession ید تصرف
possession تصرف
keeping تصرف
lien حق تصرف
seizures تصرف
seizure تصرف
right of possession حق تصرف
re entry اعاده تصرف
occupies تصرف کردن
grabbing تصرف کردن
grabs تصرف کردن
to come to تصرف کردن
figuration ترکیب تصرف
occupation اشغال تصرف
occupation تصرف کردن
occupations تصرف کردن
occupations اشغال تصرف
to get possession of تصرف کردن
lien حق تصرف وثیقه
to take possession of تصرف کردن
put in possession تصرف کردن
take possession of تصرف کردن
tenendum مدت تصرف
tenability قابلیت تصرف
hold تصرف کردن
prepossession تصرف قبلی
priorities سبق تصرف
to come into تصرف کردن
forceble entry and detainer تصرف عدوانی
grab تصرف کردن
grabbed تصرف کردن
priority سبق تصرف
holds تصرف کردن
deflower تصرف کردن
deflowered تصرف کردن
seizes تصرف کردن
deflowering تصرف کردن
deflowers تصرف کردن
modification تصرف در معنی
seized تصرف کردن
inhabitancy تصرف حق سکنی
glom on to تصرف کردن
vesture تصرف اراضی
restitution اعاده تصرف
seizing تصرف توقیف
forcible entry and detainer تصرف عدوانی
occupy تصرف کردن
occupying تصرف کردن
possessory right حق تصرف یا مالکیت
re-entry اعاده تصرف
possess در تصرف داشتن
possesses در تصرف داشتن
possessing در تصرف داشتن
seize تصرف کردن
larceny تصرف غیرقانونی
seizor تصرف کننده
seizin تصرف مطلق
seisin تصرف املاک
seisin تصرف مطلق
right of lien حق تصرف وثیقه
come into تصرف کردن
seizin تصرف املاک
interpolates دخل و تصرف در سند
expropriator سلب تصرف کننده
forcible de ainer ضبط یا تصرف عدوانی
mere right حق مالکیت بدون تصرف
holds جا گرفتن تصرف کردن
captures تصرف کردن ربایش
capturing تصرف کردن ربایش
hold جا گرفتن تصرف کردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
redisseinsin اعاده تصرف عدوانی
to hold in fee تصرف مطلق داشتن در
abated غصب یا تصرف عدوانی
abates غصب یا تصرف عدوانی
interpolating دخل و تصرف در سند
interpolated دخل و تصرف در سند
interpolate دخل و تصرف در سند
capture تصرف کردن ربایش
abate غصب یا تصرف عدوانی
dispossessing از تصرف محروم کردن
abating غصب یا تصرف عدوانی
regained دوباره تصرف کردن
regains دوباره تصرف کردن
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
regaining دوباره تصرف کردن
regain دوباره تصرف کردن
usucaption تصرف بلا معارض
deforce تصرف غاصبانه کردن
disseise تصرف عدوانی کردن
deforce تصرف عدوانی کردن
dispossessed از تصرف محروم کردن
orinality قوه انشا تصرف
dispossess از تصرف محروم کردن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
preoccupying از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupy از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupies از پیش اشغال یا تصرف کردن
possess تصرف کردن دارا بودن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
possessing تصرف کردن دارا بودن
lien حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
reduction into possession از قوه به فعل دراوردن تصرف
possesses تصرف کردن دارا بودن
vested in possession واگذاری مال تحت تصرف
tenruial وابسته بمدت تصرف یااجاره
ejectment حق تصرف ملک ومطالبه خسارت
suppliant خواهان دعوی اعاده تصرف
land control operation عملیات تصرف اماجهای زمینی
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
deflorate تصرف شده بکارت ازدست داده
p is nine points of the law تصرف شرط عمده مالکیت است
hold down نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
hold down برای اثبات مالکیت در تصرف داشتن
misappropriation of public property تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
knight service تصرف مجانی ملک دربرابرخدمت نظامی
things in possession اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
chose in action حق مالکیت نسبت به اموالی که در تصرف فرد نیست
occupation حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
feudality تصرف بشرط خدمت اصول ملوک الطوایفی
occupations حقوق و امتیازات ناشیه از تصرف اعیان غیرمنقول
eviction چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
evictions چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
lien حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به ان داده شود
catches ذخایر به دست امده ازدشمن تصرف وسایل و سلاح دشمن
prescriptions دستورالعمل نسخه حق مالکیت در نتیجه تصرف طولانی و بلامعارض مرور زمان
prescription دستورالعمل نسخه حق مالکیت در نتیجه تصرف طولانی و بلامعارض مرور زمان
copyhold تصرف زمین بموجب رونوشت صورتی که درمحکمه ارباب تیول تنظیم میش
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
achievable قابل وصول قابل تفریق
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
sensible قابل درک قابل رویت
presentable قابل معرفی قابل ارائه
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
presumable قابل استنباط قابل استفاده
waste تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
waste of manor اراضی کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره یا تصرف که مستاجرین و متصرفین در ان حق علف چر دارند
wastes تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
things in action اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
prior possession تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر انکه خلاف ان ثابت شود
wife's equity عبارت است از مقدار مناسب و معقولی ازاثاث البیت و ..... که زن میتواند برای خود و اطفالش نگهدارد و شوهر حق تصرف در ان یا انتقال دادنش راندارد
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
captured تصرف شده اغتنامی دستگیر شده
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
reputed owner در CL تاجرورشکسته مالک اعتباری کلیه اموالی که در تصرف داردتلقی میشود ولو اینکه واقعا" مالک انها نباشد و این از نظر حفظ حقوق غرماء است
termed مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
terming مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
term مدت استمرار تصرف مال غیرمنقول مدت تمتع از منافع مدت محدودی که یک دادگاه جهت طرح و فصل دعاوی تشکیل داده است
conquers فتح کردن تصرف کردن
conquer فتح کردن تصرف کردن
conquering فتح کردن تصرف کردن
to enter ضبط کردن تصرف کردن
occupies تصرف کردن سرگرم کردن
occupy تصرف کردن سرگرم کردن
occupying تصرف کردن سرگرم کردن
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
hold over به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
the house is in my possession خانه در تصرف من است خانه در دست من است
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com