English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (7 milliseconds)
English Persian
there is nothing like leather هر که نقش خویشتن بیند دراب
Other Matches
neither he nor i see it نه من انرامی بیند نه من
The thirsty dreams of water . <proverb> تشنه در خواب آب مى بیند .
He has poor (bad)eyesight. چشمش خوب نمی بیند
The cat dreams of mice. <proverb> گربه در خواب موش بیند.
see if he is still there به بیند او هنوز انجا است یانه
program manager بخش اصلی ویندوز که کابر می بیند
Given the water ,he is a good swimmer . <proverb> آب نمى بیند والا شناگر قابلى است .
self خویشتن
selfhood خویشتن
periscopic lens شیشه عدسی که بوسیله ان انسان مستواندچیزهای دورترازچشم رس راهم به بیند
restrained خویشتن دارانه
self acceptance خویشتن پذیری
self justification توجیه خویشتن
self mutilation جرح خویشتن
self observation خویشتن نگری
self image خویشتن شناسی
self perception ادراک خویشتن
self recrimination ملامت خویشتن
self-denial انکار خویشتن
self worship پرستش خویشتن
self advancement جلوبری خویشتن
introspectionist خویشتن نگری است
defendance need نیاز خویشتن پایی
continence خویشتن داری پرهیزگاری
self analysis تجزیه وتحلیل خویشتن
self scrutiny درون خویشتن بینی
self examination درون خویشتن بینی
self appointed منصوب شده بوسیله خویشتن
self-appointed منصوب شده بوسیله خویشتن
self awareness اگاهی از خود خویشتن شناسی
self accusation عمل تهمت زدن به خویشتن
self administered اداره شونده بوسیله خویشتن
edge detection اشکارسازی لبه ها الگوریتمی که با استفاده ازان یک کامپیوتر یا ادم مصنوعی میتواند بفهمد که چه اشیایی را می بیند
self analytical تجزه وتحلیل کننده خویشتن خود شناس
submers دراب فروبردن
introverts شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
introvert شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
natant شناور یامتحرک دراب
souse دراب غوطه ورشدن
emulsion ذرات چربی دراب
to bring grist to the mill نان دراب دارد
emulsioned ذرات چربی دراب
trims موقعیت قایق دراب
trimmest موقعیت قایق دراب
trim موقعیت قایق دراب
wading دراب راه رفتن
wades دراب راه رفتن
waded دراب راه رفتن
emulsioning ذرات چربی دراب
emulsions ذرات چربی دراب
wade دراب راه رفتن
soak دراب فرو بردن
soaks دراب فرو بردن
What the eye doesnt see the heart doesnt grieve ov. <proverb> چیزى را که چشم نمى بیند قلب نیز غصه اش نمى خورد .
sloshing دراب چلپ وچلوپ کردن
slosh دراب چلپ وچلوپ کردن
trimmest موقعیت تخته موج دراب
trim موقعیت تخته موج دراب
stagnicolous زندگی کننده دراب راکد
sloshes دراب چلپ وچلوپ کردن
bleb حباب هوا دراب یاشیشه
trims موقعیت تخته موج دراب
kill devil طعمه ساختگی که دراب چرخ میخورد
submerging دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerges دراب فرو بردن زیر اب کردن
mountains influnce climate کوه دراب و هوا تاثیر دارد
adjusting to water حرکت در هوا هنگام فرود دراب
submerged دراب فرو بردن زیر اب کردن
halobiont موجود زیست کننده دراب شور
submerge دراب فرو بردن زیر اب کردن
ready solubility in water امادگی برای زودحل شدن دراب
One madman is pleased to see another . <proverb> دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید.
catamaran نوعی کلک یاجسم شناور دراب ادم بددهن وماجراجو
catamarans نوعی کلک یاجسم شناور دراب ادم بددهن وماجراجو
doused دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
dowses دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
dowsed دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
douses دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
douse دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
dousing دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
self insurance بیمه شدگی توسط خویشتن بیمه شدن پیش خود
duck and drake پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
ducks and drakes پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
lee board تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
dabble دراب شلپ شلپ کردن
dabbling دراب شلپ شلپ کردن
dabbled دراب شلپ شلپ کردن
dabbles دراب شلپ شلپ کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com