English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
reproduction cost هزینه تجدید تولید
Other Matches
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
declassified cost هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
reproducible قابل تولید مجدد تجدید پذیر
manufacturing cost هزینه تولید
cost of production هزینه تولید
production cost هزینه تولید
factor cost line خط هزینه عوامل تولید
factor cost هزینه عامل تولید
cost unit هزینه واحد تولید
elements of expense عوامل تولید هزینه
efficiency point حد مطلوبیت کالای تولید شده با حداقل هزینه
rallied تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rallies تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
rally تجمع برای تجدید قوایا تجدید سازمان
resupply تجدید اماد تجدید تدارکات
c & f قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
embryophyte گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
components 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
second مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
lighterage هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
planar روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
oem شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
cost contract قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
matrixes چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrix چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary غده تولید کننده منی محل تولید منی
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
half جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
renew تجدید
refreshed تجدید
repetitions تجدید
refresh تجدید
reviews تجدید
reviewing تجدید
reviewed تجدید
repetition تجدید
review تجدید
turnover تجدید
recrudescence تجدید
renews تجدید
renewing تجدید
refreshes تجدید
renewal تجدید
revivals تجدید
neogenesis تجدید
revival تجدید
anabiosis تجدید
instauration تجدید
renewals تجدید
instaurator تجدید کننده
republication تجدید چاپ
renovation تجدید نظر
repeat تکرار تجدید
revisal تجدید نظر
repeats تکرار تجدید
renewed تجدید شده
it is not subject to review تجدید نظر
reunions تجدید جلسه
renewal of the convention تجدید پیمان
renewal of the convention تجدید اتفاق
renewal offf lease تجدید اجاره
renewer تجدید کننده
reunion تجدید جلسه
renews تجدید کردن
reconditioning تجدید امادگی
renewable تجدید شدنی
revise تجدید نظر
reinforcement تجدید قوا
revisionary تجدید نظری
rebirth تجدید حیات
revolving قابل تجدید
restoration تجدید بازگرداندن
resurgence تجدید حیات
reproduction تجدید چاپ
reproductions تجدید چاپ
revitalization تجدید حیات
revisions تجدید چاپ
remarriage تجدید فراش
remarriages تجدید فراش
remarrying تجدید فراش
revivor تجدید مرافعه
furbishing تجدید نظرکردن در
furbishing تجدید کردن
furbishes تجدید نظرکردن در
furbishes تجدید کردن
furbished تجدید نظرکردن در
furbished تجدید کردن
furbish تجدید نظرکردن در
furbish تجدید کردن
revisions تجدید نظر
revises تجدید نظر
reconstruction تجدید بنا
resumption تجدید شروع
renewing تجدید کردن
updating تجدید برنامه
renew تجدید کردن
rebuilds تجدید ساخت
recollections تجدید خاطره
nonrecurring تجدید نشدنی
rearmament تجدید تسلیحات
reforms تجدید نظر
reform تجدید نظر
reconstructions تجدید بنا
recollection تجدید خاطره
rebuild تجدید ساخت
rapporchment تجدید روابط
re edify تجدید کردن
reelection تجدید انتخاب
refection تجدید قوا
rejuvenescence تجدید جوانی
reimpression تجدید چاپ
reinvigorate تجدید نیروکردن
remilitarization تجدید تسلیحات
renascence تجدید حیات
revisionist تجدید نظرخواه
renewability قابلیت تجدید
redintegrate تجدید شونده
reconstituting تجدید ساخت
reconstitutes تجدید ساخت
reedify تجدید کردن
re establish تجدید کردن
re hearing تجدید محاکمه
re hearing تجدید نظر
recalculation تجدید محاسبه
recension تجدید چاپ
reorganization تجدید سازمان
reconstitute تجدید ساخت
reconstituted تجدید ساخت
revising تجدید نظر
revision تجدید چاپ
reviewing تجدید نظر
reviews تجدید نظرکردن
reincarnation تجدید تجسم
re election تجدید انتخاب
reviews تجدید نظر
reviewed تجدید نظر
reviewing تجدید نظرکردن
reviewed تجدید نظرکردن
update تجدید نظرشده
review تجدید نظرکردن
rebuilt تجدید بنا
re-election تجدید انتخاب
review تجدید نظر
updates تجدید نظرشده
updated تجدید نظرشده
revision تجدید نظر
reincarnations تجدید تجسم
reshape تجدید وضع کردن
reviser تجدید نظر کننده
retry تجدید نظر کردن
resupply تجدید اماد کردن
renovation تجدید قطعات کردن
revisable قابل تجدید نظر
revalidate تجدید اعتبار کردن
rest تجدید قوا کردن
refuels تجدید سوخت کردن
critique تجدید نظر کردن در
instauration احیاء تجدید بنا
reformists تجدید نظر طلب
revised تجدید نظر شده
refuelling تجدید سوخت کردن
judicial review تجدید نظر قضائی
pickup تجدید فعالیت چیدن
second wind <idiom> تجدید قوا کردن
reforms اصلاحات تجدید سازمان
reform اصلاحات تجدید سازمان
restorative تجدید یا مسترد کننده
restoratives تجدید یا مسترد کننده
reformist تجدید نظر طلب
revolving credit اعتبار قابل تجدید
rests تجدید قوا کردن
critiques تجدید نظر کردن در
revisionist تجدید نظر طلب
refuelled تجدید سوخت کردن
rebuild تجدید بنا نمودن
reconstruct تجدید بنا کردن
reenlistment تجدید نام نویسی
rearms تجدید تسلیحات کردن
reelect تجدید انتخاب کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com