English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
general administration cost هزینه عمومی اداری
Other Matches
overhead gharges هزینه اداری
burdens هزینه عمومی
burden هزینه عمومی
public cost هزینه عمومی
overhead gharges هزینه ثابت عمومی
overhead charges هزینه ثابت عمومی
bureaucreacy رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
administrative wheeled vehicle fleet کاروان خودروهای اداری خودروی اداری
bureaucracy تاسیسات اداری حکومت اداری
bureaucracies تاسیسات اداری حکومت اداری
bureaucrasy حکومت اداری تاسیسات اداری
general quarters اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
introduced بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduce بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
common hardware ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
workdays ایام کار اداری ساعات کار اداری
workday ایام کار اداری ساعات کار اداری
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
general orders دستورات عمومی دستورالعملهای عمومی
general porpose کارهای عمومی مصارف عمومی
lighterage هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
cost contract قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
consolidated dining facility تاسیسات غذاخوری عمومی مجتمع غذاخوری عمومی
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
official اداری
executory اداری
departmental اداری
bureaucrats اداری
formal اداری
bureaucrat اداری
administerial اداری
administrative اداری
service element عنصر اداری
administrative march راهپیمایی اداری
prefecture حوزه اداری
prefectorial وابسته به اداری
prefectoral وابسته به اداری
administrative law حقوق اداری
administrative law قوانین اداری
administrative flight هواپیمای اداری
officialism سیستم اداری
official communications مکاتبات اداری
office work کار اداری
administratively بطور اداری
administrative movement حرکت اداری
bureaus هیئت اداری
bureau هیئت اداری
office chair مبل اداری
office chair صندلی اداری
administrative tribunal دادگاه اداری
administrative services قسمتهای اداری
administrative services خدمات اداری
administrative publications نشریات اداری
administrative order دستور اداری
administrative net شبکه اداری
a white collar job کار اداری
office hours ساعات اداری
office computer کامپیوتر اداری
bureaucrat مامور اداری
circular letter نامه اداری
administrative flight پرواز اداری
officialdom سیستم اداری
officially از طریق اداری
bureaucreat گماشته اداری
business hours ساعت اداری
departmentally ازلحاظ اداری
departmental intelligence اطلاعات اداری
unofficial غیر اداری
administration building ساختمان اداری
administration building قسمت اداری
paperwork تشریفات اداری
office building ساختمان اداری
management expenses مخارج اداری
malfeasance خطای اداری
administrative escort ناو اداری
administrative command فرماندهی اداری
administrative command یکان اداری
bureaucrats مامور اداری
administrative channels طرق اداری
administrative channels مجاری اداری
administrative capacity فرفیت اداری
administrative budget بودجه اداری
administrative approval موافقتنامه اداری
circular letter بخشنامه اداری
red tape فرمالیته اداری
office information system سیستم اطلاعات اداری
key personnels کادر اداری اصلی
deck department قسمت اداری ناو
officers مامور کارمند اداری
officialism رسمیت مقررات اداری
placeman صاحب منصب اداری
extra official بیرون ازوفایف اداری
bureaucratic وابسته به امور اداری
provisional order دستور موقت اداری
service echelon رده اداری و خدماتی
officer مامور کارمند اداری
out of [outside] office hours خارج از ساعات اداری
administrative escort ناو اسکورت اداری
office swivel chair صندلی گردان اداری
administrative landing پیاده شدن اداری
administrative data processing پردازش دادههای اداری
Outside office hours. خارج از وقت اداری
superstructure سازمانهای اداری ومدیریه کشور
bureaucracies رعایت تشریفات اداری بحدافراط
formal مقید به اداب ورسوم اداری
administrative(financial,legal)process. جریان اداری (مالی .حقوقی )
bureaucrasy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
ministerial وابسته به وزیر یا کشیش اداری
bureaucracy رعایت تشریفات اداری بحدافراط
services قسمتهای اداری ادارات نظامی
disciplinary court دادگاه انتظامی محکمه اداری
administrative lead time زمان اداری دریافت اماد
formally مقررات رسمی یا اداری فاهرا"
administrative storage انبار کردن به طریق اداری
administrative shippings ارسال اماد به طریق اداری
red tapism رعایت تشریفات اداری به حدافراط
genitourinary وابسته به دستگاه اداری تناسلی
superstructures سازمانهای اداری ومدیریه کشور
bureaucrat فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
bureaucrats فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
general شرکت مربوط به امور اداری اصلی
generals شرکت مربوط به امور اداری اصلی
administrative acceptees پرسنل قبول شده از نظر اداری
administrative landing پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
administrative segregation زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
admin تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
fiscal station قسمت اداری یا مالی که در یک سلسله به ترتیب شماره قرارگرفته باشد
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
capitulary عضو دستهای درکلیسا مجموعه دستورهاوایین نامههای اداری وشرعی سرلوحه
nihilism اعتقاد به تباهی وفساد دستگاههای اداری ولزوم از بین رفتن انها
workflow نرم افزار طراحی شده برای بهبود جریان متنهای الکترونیکی در یک شبکه اداری از یک کاربر به دیگری
federal government دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
common control کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
tab هزینه
overall cost هزینه کل
at someone expense به هزینه
at the expence of به هزینه
outlay هزینه
outlays هزینه
charges هزینه
tabs هزینه
mise هزینه
expenditures هزینه ها
outgo هزینه
charge هزینه
light expense هزینه کم
out goings هزینه
voucher هزینه
expense هزینه
tolling هزینه
total cost هزینه کل
battels هزینه
benefit cost analysis هزینه
cost expenditure هزینه
expenditure هزینه
toll هزینه
cost benefit ratio هزینه
goings-on هزینه ها
vouchers هزینه
tolls هزینه
eight bit system کم هزینه
cost هزینه
outgoings هزینه
levying هزینه
levy هزینه
levies هزینه
levied هزینه
outgoing هزینه
disbursement هزینه
overhead expenses به هزینه
general porpose عمومی
outlined خط عمومی
outline خط عمومی
common user عمومی
generic عمومی
ecumenic عمومی
wider عمومی
widest عمومی
public عمومی
popular عمومی
rife عمومی
hackneyed عمومی
outlining خط عمومی
outlines خط عمومی
commoners عمومی
the public voice عمومی
general عمومی
wide عمومی
commonest عمومی
overt عمومی
universal عمومی
commonest :عمومی
commoners :عمومی
oecumenical عمومی
generals عمومی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com