English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
indirect cost هزینه غیر مستقیم
Search result with all words
direct cost هزینه مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
Other Matches
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
lighterage هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
cost contract قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
directed مستقیم
first-hand مستقیم
straightest مستقیم
straighter مستقیم
righting مستقیم
right مستقیم
levels مستقیم
bee line خط مستقیم
upstanding مستقیم
straight مستقیم
righted مستقیم
directs مستقیم
direct <adj.> مستقیم
levelled مستقیم
leveled مستقیم
straight line خط مستقیم
level مستقیم
firsthand مستقیم
straightish مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
attributive مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
on line مستقیم
straight line code کد مستقیم
straight line مستقیم
beeline خط مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct material مواد مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
wall pass پاس مستقیم
dressings مستقیم کنی
direct selling فروش مستقیم
dressing مستقیم کنی
direct selection انتخاب مستقیم
indirect غیر مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
direct dye رنگینه مستقیم
direct file فایل مستقیم
visual fire تیر مستقیم
direct file پرونده مستقیم
direct fire اتش مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
direct fire تیر مستقیم
random access دستیابی مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
hotter خط تلفن مستقیم
direct support کمک مستقیم
hottest خط تلفن مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
rectiliner مستقیم الخط
sonna deung koot دست مستقیم
straightest قسمت مستقیم
straight قسمت مستقیم
straight position فرم مستقیم
sideway غیر مستقیم
highroads صراط مستقیم
straighter قسمت مستقیم
highroad صراط مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
intuitions درک مستقیم
intuition درک مستقیم
forward resistance مقاومت مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
hot خط تلفن مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
direct current جریان مستقیم
airline خط مستقیم هوایی
airlines خط مستقیم هوایی
forward voltage ولتاژ مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
straight edge لبه مستقیم
direct access دسترسی مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
uniaxial bending خمش مستقیم
on line help کمک مستقیم
direct object مفعول مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
direct address نشانی مستقیم
backstair غیر مستقیم
close supervision نظارت مستقیم
uncurl مستقیم شدن
direct outlet ابگیر مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
direct pressure فشار مستقیم
direct process فرایند مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
direct reading قرائت مستقیم
straight line بخط مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
directness مستقیم بودن
through call مکالمه مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
direct address آدرس مستقیم
aright مستقیم مستقیما
straightening flute drill مته مستقیم
as the crow files بخط مستقیم
d.c. جریان مستقیم
proximate cause علت مستقیم
proximate بیفاصله مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct control کنترل مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
air line خط مستقیم هوایی
ambagious غیر مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
direct hit اصابت مستقیم
line storm طوفان مستقیم
direct hits اصابت مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
d.c جریان مستقیم
deferred address یک آدرس غیر مستقیم
syzygy استقرارسه ستاره در خط مستقیم
telebrief تماس مستقیم تلفنی
parrying سد کردن دفاع مستقیم
straightening roll غلطک مستقیم کنی
straight blow ضربه مستقیم در بوکس
straightening anvil سندان مستقیم کنی
straightening press پرس مستقیم کنی
straight right راست مستقیم در بوکس
fires شوت محکم و مستقیم
the intuitive faculty قوه درک مستقیم
consequential damage خسارت غیر مستقیم
fired شوت محکم و مستقیم
forward current جریان ولتاژ مستقیم
forward conductance برق رسانایی مستقیم
d.c. motor موتور جریان مستقیم
d.c c. motor موتور جریان مستقیم
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
d.c. receiver رادیوی جریان مستقیم
straight line method of depreciation استهلاک به روش خط مستقیم
fire شوت محکم و مستقیم
detour behavior رفتار غیر مستقیم
direct measurement اندازه گیری مستقیم
direct support unit یکان پشتیبانی مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم کردن
direct addressing نشان دهی مستقیم
direct addressing ادرس دهی مستقیم
direct casting ریخته گری مستقیم
down hill casting ریخته گری مستقیم
direct lift control کنترل مستقیم برا
direct laying روانه کردن مستقیم
direct connect modem مدم اتصال مستقیم
amitosis تقسیم مستقیم یاخته
ambages راهای غیر مستقیم
direct data entry داده دهی مستقیم
devious غیر مستقیم منحرف
direct current converter تبدیل گر جریان مستقیم
direct current magnet مغناطیس جریان مستقیم
direct current generator مولد جریان مستقیم
direct access method روش دستیابی مستقیم
straight bar میل گرد مستقیم
direct memory access دستیابی مستقیم به حافظه
direct oration گفته یا قول مستقیم
direct quenching سخت گردانی مستقیم
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct reading instrument دستگاه مستقیم خوانی
intuitively بوسیله درک مستقیم
direct quota tion نقل قول مستقیم
direct absorption process فرایند جذب مستقیم
staight thrust حمله ساده مستقیم
bilinear وابسته بدو خط مستقیم
bilinear دارای دوخط مستقیم
straihting machine دستگاه مستقیم کنی
direct access دسترسی مستقیم به اطلاعات
dressing device دستگاه مستقیم کنی
oblique غیر مستقیم منحرف
dma انتقال مستقیم به حافظه
direct current instrument سنجه جریان مستقیم
chutes مسیر مستقیم مسابقه
circumlocutions بیان غیر مستقیم
indirect taxes مالیاتهای غیر مستقیم
impluse wheel چرخ فشار مستقیم
impluse stage طبقه فشار مستقیم
parried سد کردن دفاع مستقیم
parries سد کردن دفاع مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com