English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
joint costs هزینه مشترک
Other Matches
common divisor مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
joint venture سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
subscriber مشترک روزنامه وغیره مشترک
joint نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscribers مشترک روزنامه وغیره مشترک
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
lighterage هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost contract قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
commonalities مشترک
commonest مشترک
commoners مشترک
common مشترک
subscriber مشترک
participant مشترک
participants مشترک
intercommon حق مشترک
subscribers مشترک
subscriber's line خط مشترک
held in common مشترک
commonality مشترک
joint مشترک
sense حس مشترک
senses حس مشترک
party line خط مشترک
sensed حس مشترک
common user مشترک
conjoint مشترک
party lines خط مشترک
meant میان مشترک
joint supply عرضه مشترک
subscriber's line خط متعلق به مشترک
subscriber's cable کابل مشترک
joint zone منطقه مشترک
joint services خدمات مشترک
joint shares سهام مشترک
rachis دیرک مشترک
joint costs هزینههای مشترک
middling جمله مشترک
joint committee کمیسیون مشترک
party walls دیوار مشترک
joint stock سرمایه مشترک
co-authors نویسندهی مشترک
co-author نویسندهی مشترک
trunk circuit معبر مشترک
joint staff ستاد مشترک
common gender جنس مشترک
tenancy in common استیجار مشترک
telephone subscriber مشترک تلفنی
synergy عمل مشترک
subscriber's station مرکز مشترک
subscriber's number شماره مشترک
common denominator مخرج مشترک
common multiple مضرب مشترک
joint command یکان مشترک
common fraction مخرج مشترک
common denominators مخرج مشترک
jointly owned property مال مشترک
joint products محصولات مشترک
common wealth مشترک المنافع
common storage حافظه مشترک
joint ownership مالکیت مشترک
mutual debts دیون مشترک
joint exercise تمرین مشترک
mutual interests منافع مشترک
mutual responsibility مسئوولیت مشترک
common wall دیوار مشترک
collective مشترک عمومی
joint exercise مانور مشترک
my and his father پدر مشترک من و او
joint force نیروی مشترک
interfaces سطح مشترک
local subscriber مشترک داخلی
interfaces وجه مشترک
party parpet جانپناه مشترک
joint resolution تصمیم مشترک
common language زبان مشترک
joint declaration بیانیه مشترک
bottom layer لایه مشترک
party line مرز مشترک
interface وجه مشترک
joint demand تقاضای مشترک
interface سطح مشترک
common trait ویژگی مشترک
line termination circuit اتصال مشترک
party lines مرز مشترک
common progarm برنامه مشترک
cenotrope گرایش مشترک
intersection فصل مشترک
commonwealths مشترک المنافع
intersections فصل مشترک
common area ناحیه مشترک
concerted action عمل مشترک
complex fraction برخه مشترک
complex fraction مخرج مشترک
common مشترک اشتراکی
commoners مشترک اشتراکی
commonest مشترک اشتراکی
halvers نیمه مشترک
joint ستاد مشترک
joint مشترک الحاقی
combined publications نشریات مشترک
caveat subscriptor اخطار به مشترک
co insurance بیمه مشترک
coinsurance بیمه مشترک
cooperative work همکاری مشترک
cooperation همکاری مشترک
collaboration همکاری مشترک
co-operation همکاری مشترک
cooperative work کار مشترک
cooperation کار مشترک
collaboration کار مشترک
co-operation کار مشترک
coefficient عامل مشترک
coefficients عامل مشترک
factor عامل مشترک
factors عامل مشترک
condominiums حاکمیت مشترک
condominiums حکومت مشترک
condominiums مالکیت مشترک
condominiums تسلط مشترک
joint command فرماندهی مشترک
interrelation مناسبات مشترک
party wall دیوار مشترک
joint account حساب مشترک
commonweal مشترک المنافع
commonwealth مشترک المنافع
common factor عامل مشترک
EEC بازار مشترک
common fate سرنوشت مشترک
common fronties مرز مشترک
joint adventure تجارت مشترک
coenotrope گرایش مشترک
condominium تسلط مشترک
insurance certificate بیمه مشترک
subscriber line خط مشترک [مخابرات]
intercommunion ارتباط مشترک
intercommunion اقدام مشترک
Common Market بازار مشترک
condominium حاکمیت مشترک
condominium حکومت مشترک
condominium مالکیت مشترک
jcs رئیس ستاد مشترک
common user net work شبکه مخابراتی مشترک
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
joint chief of staff رئیس ستاد مشترک
interosculation همانندی باصفات مشترک
joint adventure سرمایه گذاری مشترک
joint enterprise موسسه اقتصادی مشترک
common wealth ملل مشترک المنافع
joint account حساب بانکی مشترک
interfacical polymerization بسپارش در سطح مشترک
epicene مشترک بین دو جنس
gold pool صندوق مشترک طلا
consolidated table of allowance جدول سهمیه مشترک
collective call sign معرف مشترک یکانها
common emitter circuit مدار امیتر مشترک
common factor variance پراکنش عامل مشترک
co-stars نقش مشترک داشتن
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
co-star نقش مشترک داشتن
subscriber's loop حلقه متعلق به مشترک
interrelated دارای مناسبات مشترک
common emitter با ساتع کننده مشترک
common d. مقسوم علیه مشترک
collectivism سیستم اقتصادی مشترک
common wealth ممالک مشترک المنافع
common base circuit مدار یا پایه مشترک
common collector با جریان روب مشترک
digital subscriber line [DSL] خط مشترک دیجیتال [مخابرات ]
interosculate صفات مشترک داشتن
common collector circuit مدار کلکتور مشترک
common denominator مخرج مشترک [ریاضی]
common ion effect اثر یون مشترک
osculate صفات مشترک داشتن
lowest common multiple کوچکترین مضرب مشترک
jointure دارایی مشترک زن و شوهر
joint tenancy اجاره داری مشترک
interrelate مناسبات مشترک داشتن
joint tenants اجاره داران مشترک
interrelates مناسبات مشترک داشتن
joint venture سرمایه گذاری مشترک
interrelating مناسبات مشترک داشتن
joint task force گروه رزمی مشترک
shared paranoid disorder اختلال پارانویایی مشترک
line termination circuit مدار مشترک تلفنی
party parpet دست انداز مشترک
joint strategic objectives هدفهای مشترک استراتژیکی
local subscriber مشترک تلفنی محلی
interface دفتر مشترک قسمتها
interfaces دفتر مشترک قسمتها
law of common fate قانون سرنوشت مشترک
factorial مربوط به فاکتوریاعامل مشترک ریاضی
jointure اجاره داری مشترک و مشاعی
concrescent دارای رشد مشترک یا هماهنگ
conference freight rate نرخ مشترک شرکتهای کشتیرانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com