Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English
Persian
collection charge
هزینه وصول
collection charges
هزینه وصول
collection fee
هزینه وصول
Search result with all words
collection charge
هزینه وصول مطالبات
taxing master
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
Other Matches
del credere agent
نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
lighterage
هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
cost contract
قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
marginal cost pricing
قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
recovery
وصول
reception
وصول
collection
وصول
collections
وصول
receptions
وصول
recoveries
وصول
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
collects
وصول کردن
acknowledgement of receipt
اعلام وصول
recipient
وصول کننده
recipients
وصول کننده
recovers
وصول کردن
recoverable
قابل وصول
recovery
وصول جبران
accessibility
قابلیت وصول
outstanding
وصول نشده
outstandingly
وصول نشده
collect
وصول کردن
levied
وصول مالیات
recovering
وصول کردن
recover
وصول کردن
recvery
استرداد وصول
to get in
وصول کردن
levying
وصول مالیات
levy
وصول مالیات
levies
وصول مالیات
receipts
اعلام وصول
receipt
وصول کردن
receipts
وصول کردن
receipt
اعلام وصول
collecting
وصول کردن
recoveries
وصول جبران
accession
تابع وصول
workable
<adj.>
قابل وصول
collecting books
وصول مطالبات
collecting debts
وصول مطالبات
collection order
دستور وصول
come at able
قابل وصول
makable
[spv. makeable]
<adj.>
قابل وصول
makeable
<adj.>
قابل وصول
manageable
<adj.>
قابل وصول
possible
[doable, feasible]
<adj.>
قابل وصول
practicable
<adj.>
قابل وصول
executable
<adj.>
قابل وصول
makable
<adj.>
قابل وصول
receives
وصول کردن
feasible
<adj.>
قابل وصول
collectible
قابل وصول
collectable
قابل وصول
achievable
<adj.>
قابل وصول
certificate of receipt
گواهی وصول
contrivable
<adj.>
قابل وصول
accessible
قابل وصول
doable
<adj.>
قابل وصول
acknowledgment
اعلام وصول
line of approach
راه وصول
receive
وصول کردن
levier
مالیات وصول کن
cleared cheque
چک وصول شده
get in
وصول کردن
solvency
قابل وصول بودن
irrecoverable
غیر قابل وصول
good dept
طلب وصول شدنی
good debt
طلب وصول شدنی
debt collecting agency
نماینده وصول مطالبات
acknowledgments
اعلام وصول رسید
acknowledgement
اعلام وصول رسید
receivable
قابل وصول پذیرفتنی
collecting bank
بانک وصول کننده
irrecoverably
بطور وصول نشدنی
publicans
مامور وصول مالیات
publican
مامور وصول مالیات
acknowledgment
شماره اعلام وصول
debt enforcement
درخواست طلب وصول
debt collector
وصول کننده طلب
acknowledgements
اعلام وصول رسید
acknowledging
اعلام وصول کردن
acknowledges
اعلام وصول کردن
receipt
اعلام وصول نمودن
receipts
اعلام وصول نمودن
cash
وصول کردن نقدکردن
accessible
در دسترس قابل وصول
cashed
وصول کردن نقدکردن
acknowledge
اعلام وصول کردن
cashes
وصول کردن نقدکردن
cashing
وصول کردن نقدکردن
acknowledgments
خبر وصول نامه سپاسگزاری
execution for debt
اقدام برای طلب وصول
reviving
وصول مطالبات سوخت شده
remembrancer
مامور وصول مطالبات سلطنتی
acknowledgement
خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledgements
خبر وصول نامه سپاسگزاری
bad debt
طلب غیر قابل وصول
bad dept
طلبی که امکان وصول ان کم باشد
acknowledges
وصول نامهای را اشعار داشتن
accessibility
دستیابی پذیری قابلیت وصول
collection of premiums
وصول اضافه ارزش سهام
accessibility
امکان نزدیکی وسیله وصول
acknowledge
وصول نامه ای را اظهار داشتن
acknowledging
وصول نامهای را اشعار داشتن
lien
حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
bad debts
طلب غیر قابل وصول
cod
وصول وجه در موقع تحویل کالا
acknowledge
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
pillotage
وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
statement of affairs
وصول مطالبات و دیون واموال تاجر ورشکسته
recevied for shipment bill of exchange
بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
tonnage rent
حق امتیازی که از مواداستخراجی معدن به نسبت هرتن وصول میشود
debt collection for realisation
property pledged of وصول طلب با نقد کردن وثیقه
feminism
عقیده به برابری زن و مرد ومبارزه در راه وصول به این تساوی
pontage
مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
pocket judgment
سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
current assets
پول نقد یامالیات یا عوارضی که درحدود یک سال پس از بستن ترازنامه قابل وصول باشد
coalition
در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
coalitions
در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
vindictive damages
مقدار غرامتی که دادگاه علاوه بر خسارت واقعی وارد برخواهان از خوانده به منظورتنبیه او وصول میکند
demagogisme
استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
tactics
دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
benefit cost analysis
هزینه
mise
هزینه
outgo
هزینه
at someone expense
به هزینه
at the expence of
به هزینه
light expense
هزینه کم
tolls
هزینه
tab
هزینه
charges
هزینه
charge
هزینه
goings-on
هزینه ها
overall cost
هزینه کل
out goings
هزینه
overhead expenses
به هزینه
outgoing
هزینه
tabs
هزینه
expense
هزینه
battels
هزینه
levy
هزینه
cost benefit ratio
هزینه
outlay
هزینه
tolling
هزینه
outlays
هزینه
levying
هزینه
expenditure
هزینه
levies
هزینه
expenditures
هزینه ها
levied
هزینه
cost expenditure
هزینه
disbursement
هزینه
toll
هزینه
eight bit system
کم هزینه
voucher
هزینه
total cost
هزینه کل
vouchers
هزینه
outgoings
هزینه
cost
هزینه
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
access
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accessed
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
accessing
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accesses
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
income and expenditure
درامد و هزینه
historical costs
هزینه اولیه
cost-effective
کارآمد هزینه
cost push
فشار هزینه
historical costs
هزینه واقعی
incremental cost
هزینه نهائی
household expenditure
هزینه خانوار
cost to entry
هزینه ورود
flow of expenditure
گردش هزینه
incremental cost
هزینه اضافی
initial expenses
هزینه ابتدائی
cost of construction
هزینه ساختمان
initial cost
هزینه اولیه
cost of distribution
هزینه توزیع
initial expenses
هزینه نخستین
indirect materials
هزینه موادغیرمستقیم
indirect cost
هزینه غیرمستقیم
cost of production
هزینه تولید
cost of removal
هزینه جابجایی
cost of reproduction
هزینه بازسازی
incremental cost
هزینه نهایی
incremental cost
هزینه نهایی
cost variance
نوسانات هزینه
handing charge
هزینه باربری
dockage
هزینه اسکله
defrayal
تحمل هزینه
flow of expenditure
جریان هزینه
current expenditure
هزینه جاری
first cost
هزینه اولیه
economic cost
هزینه اقتصادی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com