English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
macronucleus هسته بزرگتر
Search result with all words
macronucleus هسته سلولی بزرگتر
Other Matches
nucleole جسمی که در درون هسته یاخته ها یافت میشود هسته هسته
karyology هسته شناسی مبحثی ازعلم سلول شناسی ک ه درباره تشریح هسته سلولی وساحتمان کروموسوم بحث میکند
shields هسته ساخته شده از هسته هادی با یک پوشش عایق و سپس یک لایه هادی برای اینکه سیگنال ارسالی از واسط ها درامان نگهدارد
shield هسته ساخته شده از هسته هادی با یک پوشش عایق و سپس یک لایه هادی برای اینکه سیگنال ارسالی از واسط ها درامان نگهدارد
nuclide کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
closed cycle reactor system در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
nucleon اجزای داخل هسته اتمی هستک هسته اتمی
magnetic nuclear resonance تشدید مغناطیسی هسته رزونانس مغناطیسی هسته
nuclear magnetic resonance تشدید مغناطیس هسته رزونانس مغناطیس هسته
nonus بزرگتر
pre eminent بزرگتر
headmen بزرگتر
Sr بزرگتر
greater بزرگتر
headman بزرگتر
greater than بزرگتر از
gt بزرگتر از
senior بزرگتر
majoring بزرگتر
doyens بزرگتر
doyen بزرگتر
seniors بزرگتر
bigger بزرگتر
elder بزرگتر
majored بزرگتر
major بزرگتر
oversize بزرگتر از اندازه
expanding بزرگتر کردن
paramount برتر بزرگتر
double دو برابر بزرگتر
doubled دو برابر بزرگتر
doubled up دو برابر بزرگتر
majordomo بزرگتر خانه
expands بزرگتر کردن
bigbrother برادر بزرگتر
increase بزرگتر شدن
increased بزرگتر شدن
increases بزرگتر شدن
ge بزرگتر از یا برابر با
brown major براون بزرگتر
over size بزرگتر از اندازه
samuel sen سموئیل بزرگتر
expand بزرگتر کردن
superior number عدد بزرگتر
Big Brother برادر بزرگتر
to increase [to, by] بزرگتر شدن [به مقدار]
feck سهم بزرگتر اکثریت
whopper از اندازه بزرگتر عظیم
phases بخشی از فرآیند بزرگتر
admedium lampholder سرپیچ بزرگتر از معمولی
phased بخشی از فرآیند بزرگتر
phase بخشی از فرآیند بزرگتر
repot در گلدان بزرگتر کاشتن
repots در گلدان بزرگتر کاشتن
repotted در گلدان بزرگتر کاشتن
repotting در گلدان بزرگتر کاشتن
whoppers از اندازه بزرگتر عظیم
He wants to bite off more than he can chew. لقمه بزرگتر از دهانش برداشته
macrogamete سلول جنسی ماده بزرگتر
positive ولتاژ الکتریکی بزرگتر از صفر
Do you have anything bigger? آیا چیزی بزرگتر دارید؟
clouts هدف 21 برابر بزرگتر ازهدف استاندارد
satellites کامپیوترکوچک که بخشی ازسیستم بزرگتر است
satellite کامپیوترکوچک که بخشی ازسیستم بزرگتر است
improper fraction کسری که صورت ان بزرگتر از مخرج باشد
clouting هدف 21 برابر بزرگتر ازهدف استاندارد
clouted هدف 21 برابر بزرگتر ازهدف استاندارد
clout هدف 21 برابر بزرگتر ازهدف استاندارد
overloads ارسال داده با نرخ بزرگتر از فرفیت کانال
overloaded ارسال داده با نرخ بزرگتر از فرفیت کانال
overload ارسال داده با نرخ بزرگتر از فرفیت کانال
overslaugh بخشودگی از کاری برای انجام کار بزرگتر
His eye is bigger than his belly. <proverb> چشمش بزرگتر از شکمش مى باشد (یریص و پر خور).
superscript ححرف کوچکی که بزرگتر از خط طبیعی حروف چاپ شود.
characteristic مقدار نمای یک عدد اعشاری که از حد معمول بزرگتر است
characteristically مقدار نمای یک عدد اعشاری که از حد معمول بزرگتر است
adds قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
refan جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
adding قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
to inlay a printed page صفحه چاپ شدهای را در برگ بزرگتر و محکم تری نشاندن
add قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
carrying زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carried زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carries زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
carry زمان لازم برای انتقال یک رقم وام به موقعیت بزرگتر بعدی
overflows نتیجه ریاضی که بزرگتر از حد اعداد سیستم ذخیره سازی کامپیوتر است
overflowed نتیجه ریاضی که بزرگتر از حد اعداد سیستم ذخیره سازی کامپیوتر است
overflow نتیجه ریاضی که بزرگتر از حد اعداد سیستم ذخیره سازی کامپیوتر است
center web هسته
air core بی هسته
nuclel هسته ها
atoms هسته
necleus هسته
atom هسته
magnet core هسته
seedless بی هسته
cores هسته
membrane هسته
stone هسته
membranes هسته
nucleus هسته
nuclei هسته
core هسته
kernel هسته
stoning هسته
kernels هسته
stones هسته
carrying رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carry رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carries رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
carried رقم ناشی از نتیجه زیادی که از عدد پایه استفاده شده بزرگتر است
chaining به این ترتیب برنامههای بزرگتر فرفیت حافظه نیز قابل اجرا هستند
serial مدار جمع کننده که در هر لحظه روی یک رقم از عدد بزرگتر کار میکند
serials مدار جمع کننده که در هر لحظه روی یک رقم از عدد بزرگتر کار میکند
magnetic core هسته مغناطیسی
mesoplast هسته یاخته
magnet yoke هسته اهنربا
magnet core هسته اهنربا
magnet core هسته مغناطیسی
impervious core هسته نفوذناپذیر
gracile nucleus هسته باریک
gracilis nucleus هسته باریک
grape stone هسته انگور
growler هسته گراولر
heteronuclear ناجور هسته
heteronuclear ناهم هسته
hollow core هسته مجوف
homonuclear جور هسته
impervious core هسته ناتراوا
induction cup هسته القائی
inside diameter قطر هسته
iron core هسته اهن
laminated core هسته متورق
luminescent center هسته لومینسانس
nucleus لب هسته مرکزی
enucleation هسته دراوری
micronucleus خرد هسته
headword واژههای هسته
headwords واژههای هسته
stoned هسته درآورده
yoke هسته ترانسفورماتور
nuclear power station نیروگاه هسته ای
nuclear power plant نیروگاه هسته ای
watertight core هسته اب بندی
unstable nucleus هسته ناپایدار
uncleation هسته زایی
nucellus هسته تخم چه
nuclear charge بار هسته
nuclear electron الکترون هسته
nuclear magneton مگنتون هسته
nuclear radius شعاع هسته
nuclear size اندازه هسته
nucleate دارای هسته
nuclei لب هسته مرکزی
nucleonics هسته شناسی
nucleophile هسته دوست
nutlet هسته کوچک
pulvinar هسته بالشتک
red nucleus هسته قرمز
secure kernel هسته امن
solenoid core هسته سولنئید
stable nucleus هسته پایدار
transformer core هسته ترانسفورماتور
atomic power station [plant] نیروگاه هسته ای
binucleate دارای دو هسته
core gap چاک هسته
condensation nucleus هسته چگالش
syncytium سلول چند هسته ایی
core iron اهن هسته
cores هسته یا دیوارهستهای
core هسته یا دیوارهستهای
coil core هسته بوبین
aciniform هسته دار
core هسته سنگ
cherry pit هسته گیلاس
binucleated دارای دو هسته
cores هسته سنگ
arcuate nucleus هسته کمانی
armature core هسته ارمیچر
atomic nucleus هسته اتم
binuclear دارای دو هسته
core hole سوراخ هسته
core loss اتلاف هسته
kernel هسته اصلی
core pin خار هسته
endocarp پوسته هسته
core oven کوره هسته
core of the earth هسته زمین
kernels هسته اصلی
core nail سوزن هسته
caudate nucleus هسته دمی
milk disk دیسک انتقال داده از ماشین کوچک به کامپیوتر بزرگتر. که توان پردازش بیشتر دارد
milking machine ماشین قابل حمل که داده ماشینهای مختلف را می پذیرد و به کامپیوتر بزرگتر ارسال میکند
core هسته مرکزی مفتول
nucleate تشکیل هسته دادن
nucleate بشکل هسته شدن
air cored coil بوبین با هسته هوایی
nuclei هسته تشکیل دهنده
central pith هسته یا مغز چوب
stone هسته دراوردن از تحجیرکردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com