English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
eighty lashes هشتاد ضربه شلاق
Other Matches
lash ضربه شلاق
lashed ضربه شلاق
lashes ضربه شلاق
he was given 0 lashes بیست ضربه شلاق خورد
whiplash هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
whiplashes هرچیزی شبیه شلاق ضربه یا تکان شلاقی
ninescore سد و هشتاد
eighty هشتاد
eighties هشتاد
fourscore هشتاد
fourscore هشتاد سال
octogenarians هشتاد ساله
octogenarian هشتاد ساله
eighty column card کارت هشتاد ستونی
septuagenarian بین هفتادتا هشتاد سالگی
pi حرف شانزدهم الفبای یونانی عدد هشتاد
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
eighty track disk دیسک فرمت شده برای شامل شدن هشتاد شیار
punt ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
crossest ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
whiplashes شلاق
scourge شلاق
horsewhip شلاق
scourage شلاق
horsewhipped شلاق
knout شلاق
horsewhipping شلاق
horsewhips شلاق
the lash شلاق
flagellum شلاق
gad شلاق
whipped شلاق
lash شلاق
whips شلاق
lashes شلاق
whip شلاق
lashed شلاق
whiplash شلاق
flagellate شلاق زدن
lash vt شلاق زدن
bastes شلاق زدن
basted شلاق زدن
baste شلاق زدن
lashes شلاق خوردن
welts شلاق زدن
horse شلاق زدن
flagellates شلاق زدن
flagellating شلاق زدن
lasher n سد شلاق زننده
flagellation شلاق زنی
welt شلاق زدن
flogger زننده شلاق
cats شلاق زدن
cat شلاق زدن
flagellation شلاق زدن
cow hide شلاق زدن
lashed شلاق خوردن
cartwhip شلاق کاری
bullwhip شلاق چرمی
flagellated شلاق زدن
belabour شلاق زدن
belabor شلاق زدن
lash شلاق خوردن
gad شلاق سیخی
lashing شلاق زنی
flagellator شلاق زننده
scourage شلاق زدن
whiplashes شلاق زدن
whipping شلاق زدن
whip شلاق زدن
flogging شلاق زدن
leather شلاق زدن
flog شلاق زدن
whipstock دسته شلاق
flogs شلاق زدن
flogged شلاق زدن
whips شلاق زدن
whipping شلاق زنی
whiplash شلاق زدن
vapulation شلاق زنی
taws شلاق زدن
whippy شبیه شلاق
whipped شلاق زدن
to touch up شلاق زدن
belts بندچرمی شلاق زدن
belted بندچرمی شلاق زدن
to whipped on بضرب شلاق بردن
belt بندچرمی شلاق زدن
cats قی کردن شلاق لنگربرداشتن
beat شلاق زدن کوبیدن
lambast شلاق تازیانه زدن
beats شلاق زدن کوبیدن
lambaste شلاق تازیانه زدن
yerk شلاق زدن کوبیدن
cat قی کردن شلاق لنگربرداشتن
sentenced to the lash محکوم به خوردن شلاق
blackjack چماق یا شلاق چرمی
hides سخت شلاق زدن
hide سخت شلاق زدن
knack صدای شلاق استعداد
whip شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
smacks صدای سیلی یا شلاق مزه
flicking ضربت اهسته و سبک با شلاق
licking شلاق زنی بشکل دراوری
smacked صدای سیلی یا شلاق مزه
flicked ضربت اهسته و سبک با شلاق
lickings شلاق زنی بشکل دراوری
smack صدای سیلی یا شلاق مزه
cartwhip شلاق زدن تنبیه کردن
thong شلاق زدن باتسمه بستن
thongs شلاق زدن باتسمه بستن
horsewhips شلاق زدن تنبیه کردن
whipped شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
whips شلاق ماهیگیری باطعمه مصنوعی
horsewhipped شلاق زدن تنبیه کردن
flailing شلاق زدن خرمن کوب
flails شلاق زدن خرمن کوب
horsewhipping شلاق زدن تنبیه کردن
flick ضربت اهسته و سبک با شلاق
flicks ضربت اهسته و سبک با شلاق
lick son عیبی را با شلاق از کسی دورکردن
wheal ورم جای شلاق و غیره
stick تخته موج سواری شلاق
wealŠwale شلاق زدن متحری گذاشتن
horsewhip شلاق زدن تنبیه کردن
flailed شلاق زدن خرمن کوب
flail شلاق زدن خرمن کوب
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
whip in با شلاق مانع شراکندگی تازیها شدن
Give him a taste of the whip . بگذار مزه شلاق را یک کمی بچشد
snapping شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snap شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapped شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snaps شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
to pickle a person's back پشت کسیراپس از شلاق زدن نمک و سرکه مالیدن
placekick ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
flagellant کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
pizzle الت نری گاو شلاق ساخته شده از ذکر گاو
scutch شلاق زدن کتک زدن
whipped شلاق زدن تازیانه زدن
wallop شلاق زدن سخت زدن
wallops شلاق زدن سخت زدن
walloped شلاق زدن سخت زدن
whip شلاق زدن تازیانه زدن
walloper شلاق زدن سخت زدن
whips شلاق زدن تازیانه زدن
kicks ضربه
butt joint ضربه
brunt ضربه
tits ضربه
kick ضربه
kicked ضربه با پا
kicked ضربه
impulses ضربه
kicking ضربه با پا
kicking ضربه
kicks ضربه با پا
impulse ضربه
shockproof ضد ضربه
flaps ضربه
flapped ضربه
flap ضربه
collisions ضربه
push ضربه
collision ضربه
pushed ضربه
tit ضربه
pushes ضربه
hacks ضربه
pulse ضربه
antiknock ضد ضربه
hacked ضربه
butting ضربه با سر
pulsed ضربه
thud ضربه
thudded ضربه
thudding ضربه
thuds ضربه
hack ضربه
shot ضربه
shocks ضربه
strokes ضربه
impluse ضربه
shocked ضربه
stroking ضربه
shock ضربه
surge ضربه
head ضربه با سر
interrupter ضربه گر
shots ضربه
shock proof ضد ضربه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com