English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 40 (4 milliseconds)
English Persian
biweekly هفتهای دوبار
semi weekly هفتهای دوبار
Other Matches
it occurs twice a day روزی دوبار رخ میدهد روزی دوبار اتفاق میافتد
triweekly سه هفتهای
weekly هفتهای یکبار
weeklies هفتهای یکبار
semesters دوره 61 هفتهای دانشگاه
semester دوره 61 هفتهای دانشگاه
christmas tide هفتهای که اغاز ان 42دسامبراست
gang week هفتهای سه روزدران بمصلامیروندومناجات جمعی میخوانند
double دوبار
doubled دوبار
doubled up دوبار
twice دوبار
tow دوبار
tows دوبار
biyearly سالی دوبار
semimonthly ماهی دوبار
We've already been burglarized twice. [خانه ] ما را دوبار دزد زد.
reecho دوبار منعکس شدن
relives دوبار زندگی کردن
relive دوبار زندگی کردن
reliving دوبار زندگی کردن
double bogey دوبار کسب امتیاز
relived دوبار زندگی کردن
vellicate دوبار دودفعه دو مرتبه دوبرابر
biannual سالی دوبار دوسال یکبار
doubled up دوبار چرخش کامل ژیمناست
Once bitten,twice shy. <proverb> یک بار گزش ,دوبار ترس .
double دوبار چرخش کامل ژیمناست
doubled دوبار چرخش کامل ژیمناست
not up توپ دوبار به زمین خورده دبل
pull bread مغز نان تازه که دوبار به پزندتا سرخ شود
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled up ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
coulomb's law نیروی بین دوبار الکتریکی یا مغناطیسی باحاصل ضرب بارهای انهانسبت مستقیم و با مربع فاصله انها از هم نسبت عکس دارد
doubled مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com