Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
last week
هفته گذشته
next week
هفته گذشته
Other Matches
weekends
اخر هفته تعطیل اخر هفته
weekend
اخر هفته تعطیل اخر هفته
due out
از وقت مصرف گذشته از وقت گذشته
a week
یک هفته
week
هفته
per week
هر هفته
weeks
هفته
weeklies
هفته به هفته
weekly
هفته به هفته
inside of a week
کمتر از یک هفته
passion week
هفته مصیبت
weekdays
روز هفته
eight day
هفته کوک
weekday
روز هفته
f.service
نمازمعمولی هفته
fair market
هفته بازار
hebdomad
هفت هفته
inside of a week
در یک هفته کمتر
running days
ایام هفته
this d. a week
یک هفته از امروز
midweek
میان هفته
A whole week
یک هفته تمام
week end
اخر هفته
to morrow week
از فردا یک هفته
for a week
برای یک هفته
triweekly
هر سه هفته یکبار
I will be staying a few days
من میخواهم یک هفته بمانم.
one anxious week of waiting
یک هفته انتظار با نگرانی
week day
روز معمولی هفته
nrxt monday
دوشنبه این هفته
feria
یکی از ایام هفته
Weekend
تعطیلات آخر هفته
capacitor
تا دو هفته نیرو فراهم کند.
embryos
جنین کمتر از هشت هفته
to borrow for ... weeks
برای ... هفته قرض گرفتن
ferial
مربوط بمیان هفته عیدی
Within the next few weeks .
درعرض چند هفته آیند ؟
at least four times a week
کم کمش چهار بار در هفته
embryo
جنین کمتر از هشت هفته
We stayed at the seaside for one week .
یک هفته کنا ردریا ماندیم
write me every week
هر هفته برای من نامه بنویسید
passion week
هفته پیش از رستاخیز مسیح
Maundy Thursday
پنجشنبه هفته عذاب ورنج عیسی
semiweekly
رخ دهنده دومرتبه در هفته نیم هفتگی
weekender
کسیکه به تعطیل اخر هفته میرود
I had my car broken into last week.
هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
foetus
جنین بیش از هشت هفته حمل
bank holiday
روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
sempiternal
رخ دهنده دومرتبه در هفته نیم هفتگی
What's the charge per week?
اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What is the price per week?
قیمت برای یک هفته چقدر است؟
She comes here at least once a week .
دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
Every day of the week but Sundays.
همه روز هفته غیر از یکشنبه ها
fetuses
جنین بیش از هشت هفته حمل
foetuses
جنین بیش از هشت هفته حمل
per
برای هر ساعت یا روز یا هفته یا سال
I'm really looking forward to the weekend.
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
Trade ( business ) is slack this week .
این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
They must give not less than 2 weeks' notice.
آنها باید این را کم کمش دو هفته قبلش آگاهی بدهند.
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'.
هفته آینده کانال
[تلویزیون]
را برای قسمت دیگری از
{ساعت شادی}
تنظیم کنید.
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work!
من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
bygone
گذشته
What is past is past . what is gone is gone .
گذشته ها گذشته
spun or span
گذشته
due out
گذشته
beyoned the pale
از حد گذشته
last a
گذشته
last night
شب گذشته
historical
گذشته
foretime
گذشته
forepast
گذشته
foreby
گذشته
departed
گذشته
forepassed
گذشته
bypast
گذشته
let
[leave]
alone
<conj.>
گذشته از
aside
گذشته از
not to mention
<conj.>
گذشته از
not to speak of
<conj.>
گذشته از
to say nothing of
<conj.>
گذشته از
and certainly not
<conj.>
گذشته از
old
گذشته
older
گذشته
oldest
گذشته
preceded
گذشته
by gone
گذشته
aside from
گذشته از
agone
گذشته
over with
گذشته
gone by
گذشته
asides
گذشته از
yesternight
شب گذشته
past
گذشته
Thank God it's Friday!
[TGIF]
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Thank goodness
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
additionally
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on to
<adv.>
از این گذشته
also
[moreover]
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
besides
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
aside from that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
forby
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
outdid
گذشته outdo
bled
گذشته Bleed
pt
زمان گذشته
upheld
گذشته uphold
on top of that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
furthermore
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
further
[moreover]
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
in addition
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
moreover
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on top of this
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on to
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
over and above
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
what is more
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
beyond that
<adv.>
به جز آن
[گذشته از این]
on top of that
<adv.>
از این گذشته
on to
<adv.>
گذشته از این
on top of that
<adv.>
گذشته از این
beyond that
<adv.>
گذشته از این
what is more
<adv.>
گذشته از این
over and above
<adv.>
گذشته از این
on top of this
<adv.>
گذشته از این
in addition
<adv.>
گذشته از این
further
[moreover]
<adv.>
گذشته از این
retrospective view
[on]
نگاه به گذشته
forby
<adv.>
گذشته از این
aside from that
<adv.>
گذشته از این
also
[moreover]
<adv.>
گذشته از این
additionally
<adv.>
از این گذشته
beyond that
<adv.>
از این گذشته
what is more
<adv.>
از این گذشته
over and above
<adv.>
از این گذشته
on top of this
<adv.>
از این گذشته
moreover
<adv.>
از این گذشته
in addition
<adv.>
از این گذشته
further
[moreover]
<adv.>
از این گذشته
forby
<adv.>
از این گذشته
besides
<adv.>
از این گذشته
aside from that
<adv.>
از این گذشته
also
[moreover]
<adv.>
از این گذشته
furthermore
از این گذشته
further on
از این گذشته
additionally
<adv.>
گذشته از این
self devoted
از خود گذشته
desperado
از جان گذشته
by gone
چیزهای گذشته
by gone
قدیمی گذشته ها
retroactive
معطوف به گذشته
furthermore
<adv.>
گذشته از این
furthermore
<adv.>
از این گذشته
expired
گذشته از موعد
retrospect
نگاه به گذشته
ex post
به اعتبار گذشته
sprang
گذشته gnirps
redolence
خاطرات گذشته
past years
سالهای گذشته
over and above
گذشته ازاین
late
تازه گذشته
last year
سال گذشته
last sunday
یکشنبه گذشته
in the p
درزمان گذشته
in a. to this
گذشته ازاین
retrospect
شامل گذشته
past
گذشته از ماورای
regression
بازگشت به گذشته
yesteryear
سال گذشته
besides
<adv.>
گذشته از این
backs
عقبی گذشته
back
عقبی گذشته
exposed
سر راه گذشته
desperate
از جان گذشته
over-
گذشته اضافی
over
گذشته اضافی
also
گذشته از این
rode
گذشته ride
bygone
چیزهای گذشته
yesterday
زمان گذشته
past tense
زمان گذشته
belatedly
ازموقع گذشته
belated
ازموقع گذشته
nostalgia
حسرت گذشته
out of date
از تاریخ گذشته
moreover
<adv.>
گذشته از این
swore
گذشته sweatr
sup.latest or last
تازه گذشته
sware
گذشته swear
lastmonth
ماه گذشته
stale cheque
چک تاریخ گذشته
the past tense
زمان گذشته
ultimo
ماه گذشته
the year past
سال گذشته
the present and the past
اکنون و گذشته
the preterite tense
زمان گذشته
retrospective falsification
تحریف گذشته
whish
بسرعت گذشته
self giving
از خود گذشته
the present and the past
حال و گذشته
ultimo
در ماه گذشته
the present and the past
گذشته و حال
one cannot put back the time
<proverb>
زمان گذشته نیاید به بر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com