English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (31 milliseconds)
English Persian
favored همراهی یا طرفداری کردن با
favoring همراهی یا طرفداری کردن با
favors همراهی یا طرفداری کردن با
favour همراهی یا طرفداری کردن با
favouring همراهی یا طرفداری کردن با
favours همراهی یا طرفداری کردن با
Other Matches
accompanies همراهی کردن
to accompany همراهی کردن
conpanion همراهی کردن
to go along همراهی کردن
accompany همراهی کردن
escorts همراهی کردن
accomodate همراهی کردن
escort همراهی کردن
escorting همراهی کردن
escorted همراهی کردن
squire همراهی کردن
squires همراهی کردن
go along همراهی کردن
to render a ssistance همراهی کردن
accompanied همراهی کردن
sides طرفداری کردن از
take the part of طرفداری کردن
advocate طرفداری کردن
side طرفداری کردن از
to stand for طرفداری کردن از
escorted همراهی یامحافظت کردن
gain over با خود همراهی کردن
escorting همراهی یامحافظت کردن
escorts همراهی یامحافظت کردن
to attend a funeral باجنازه همراهی کردن
escort همراهی یامحافظت کردن
favor طرفداری مرحمت کردن
favour طرفداری مرحمت کردن
favored طرفداری مرحمت کردن
favoring طرفداری مرحمت کردن
To take someones side . To side with someone. از کسی طرفداری کردن
favours طرفداری مرحمت کردن
favors طرفداری مرحمت کردن
favouring طرفداری مرحمت کردن
advocated طرفداری کردن حامی
to take the p of a person ازکسی طرفداری کردن
advocates طرفداری کردن حامی
advocating طرفداری کردن حامی
to go along همراه رفتن همراهی کردن
partook بهره داشتن طرفداری کردن
teetotal وابسته به طرفداری از منع مسکرات کردن
befriends دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
to lobby against [for] somebody سخنرانی وتبلیغات کردن مخالف [طرفداری از] کسی
to stand up for پشتی یا حمایت کردن از طرفداری کردن از
companion معاشرت کردن همراهی کردن
favour نیکی کردن به طرفداری کردن
favors نیکی کردن به طرفداری کردن
favours نیکی کردن به طرفداری کردن
favoring نیکی کردن به طرفداری کردن
favouring نیکی کردن به طرفداری کردن
favored نیکی کردن به طرفداری کردن
favor نیکی کردن به طرفداری کردن
ponying همراهی کردن اسب غیرمسابقهای با اسب مسابقه برای تمرین
favours همراهی
accompaniments همراهی
accompaniment همراهی
send-offs همراهی
sodality همراهی
concomitance همراهی
favouring همراهی
favored همراهی
favoring همراهی
send-off همراهی
favors همراهی
send off همراهی
favour همراهی
anent همراهی
companionship همراهی
camaraderie همراهی
favouritism طرفداری
one sidedness طرفداری
partisanship طرفداری
sidings طرفداری
adhesion طرفداری
devotion طرفداری
favoritism طرفداری
one tideness طرفداری
partiality طرفداری
siding طرفداری
accompanier همراهی کننده
accompanists همراهی کننده
favourer همراهی کننده
accompanist همراهی کننده
prelatism طرفداری ازمتران ها
party spirit طرفداری حزبی
he sided with us طرفداری از ما کرد
growthmanship طرفداری ازرشد
bias طرفداری تعصب
germanism طرفداری از المان
biases طرفداری تعصب
to vow assistance قول همراهی دادن
pall bearer کسیکه در همراهی با جنازه
suffrage کمک همراهی قبول
libertarianism طرفداری از ازادی فردی
royalism طرفداری از رژیم سلطنتی
proslavery طرفداری از برده فروشی
unprejudiced بدون تبعیض یا طرفداری
respect of persons طرفداری و واهمه از کسان
accompaniment ساز یا آواز همراهی کننده
accompaniments ساز یا اواز همراهی کننده
please do me a service خواهشمندم یک همراهی بامن بکنید
with out any p to بدون هیچ طرفداری ازاو
pan americanism طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
phonetioist طرفداری املای مطابق صدا
sectionalism طرفداری ازمحله یا استان بخصوصی
accomodation تطبیق طرز زندگی با محیط همراهی
royalism شاهپرستی طرفداری از سیستم حکومت سلطنتی
The senator argued in favour of lowering the tax. سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
world federalism طرفداری از حکومت جهانی ائتلاف دول
temperance طرفداری از منع نوشابههای الکلی خودداری
insurrectionism اصول یاغی گری یا طرفداری ازشورش
feminism عقیده به برابری زن ومرد طرفداری اززنان
accompanists همراهی کننده با اواز یاسازی چون پیانو
we sang them home ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
accompanist همراهی کننده با آواز یا سازی چون پیانو
prohibitionism طرفداری از حکم منع فروش نوشابههای الکی
in tow <idiom> برده شدن ازجایی به جای دیگر ،همراهی با کسی
phonetist متخصص ترکیب صداها طرفداری املای مطابق صدا
loyalists کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
p in favour of a person تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
loyalist کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
agrarianism تساوی در پخش زمین طرفداری از تقسیم اراضی بتساوی بین مردم
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com