English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
to go along همراه رفتن همراهی کردن
Other Matches
convoy همراه رفتن
go along همراه رفتن
convoys همراه رفتن
to go along همراه کسی رفتن
to accompany همراه کسی رفتن
chaperon همراه دختران جوان رفتن
company گروهان همراه کسی رفتن
companies گروهان همراه کسی رفتن
chaperons همراه دختران جوان رفتن
chaperones همراه دختران جوان رفتن
chaperone همراه دختران جوان رفتن
go along همراهی کردن
accompany همراهی کردن
squire همراهی کردن
squires همراهی کردن
accompanied همراهی کردن
accompanies همراهی کردن
to render a ssistance همراهی کردن
escorting همراهی کردن
to accompany همراهی کردن
escort همراهی کردن
conpanion همراهی کردن
escorted همراهی کردن
to go along همراهی کردن
escorts همراهی کردن
accomodate همراهی کردن
escort همراهی یامحافظت کردن
escorts همراهی یامحافظت کردن
favored همراهی یا طرفداری کردن با
favours همراهی یا طرفداری کردن با
favoring همراهی یا طرفداری کردن با
to attend a funeral باجنازه همراهی کردن
favour همراهی یا طرفداری کردن با
escorting همراهی یامحافظت کردن
favouring همراهی یا طرفداری کردن با
escorted همراهی یامحافظت کردن
favors همراهی یا طرفداری کردن با
gain over با خود همراهی کردن
befriended دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
attributing هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attribute هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attributes هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
companion معاشرت کردن همراهی کردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
ponying همراهی کردن اسب غیرمسابقهای با اسب مسابقه برای تمرین
sobbing همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbed همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sob همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobs همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
oxidative phosphorylation فسفریل دار کردن همراه بااکسایش
peer to peer network شبکه همراه به همراه
utility برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
send-off همراهی
favors همراهی
sodality همراهی
favours همراهی
companionship همراهی
anent همراهی
send off همراهی
favouring همراهی
camaraderie همراهی
favour همراهی
send-offs همراهی
accompaniment همراهی
favoring همراهی
favored همراهی
accompaniments همراهی
concomitance همراهی
accompanists همراهی کننده
accompanist همراهی کننده
accompanier همراهی کننده
favourer همراهی کننده
to vow assistance قول همراهی دادن
suffrage کمک همراهی قبول
pall bearer کسیکه در همراهی با جنازه
accompaniment ساز یا آواز همراهی کننده
please do me a service خواهشمندم یک همراهی بامن بکنید
accompaniments ساز یا اواز همراهی کننده
accomodation تطبیق طرز زندگی با محیط همراهی
we sang them home ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
accompanist همراهی کننده با آواز یا سازی چون پیانو
accompanists همراهی کننده با اواز یاسازی چون پیانو
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
in tow <idiom> برده شدن ازجایی به جای دیگر ،همراهی با کسی
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
slant کج رفتن کج کردن
slanted کج رفتن کج کردن
slants کج رفتن کج کردن
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
mopping up پاک کردن رفتن
to take a walk گردش کردن یا رفتن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
get on پیش رفتن کار کردن
walk گردش کردن پیاده رفتن
walked گردش کردن پیاده رفتن
walks گردش کردن پیاده رفتن
get a wiggle on <idiom> عجله کردن با شتاب رفتن
ducked زیر اب رفتن غوض کردن
duck زیر اب رفتن غوض کردن
set on پیش رفتن حمله کردن
get off روانه کردن عقب رفتن از
ducks زیر اب رفتن غوض کردن
pierce رخنه کردن فرو رفتن
put off تاخیر کردن طفره رفتن
duckings زیر اب رفتن غوض کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
to go on جلوتر رفتن سلوک کردن
pierces رخنه کردن فرو رفتن
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
drifting بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
bypassed از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
drifts بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bypasses از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypass از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
bypassing از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
to go places گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
wastes بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drifted بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drift بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
tramps باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
marched نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
tramp باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
march نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
tramped باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
marches نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to abscond [from] <idiom> ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
sinuating حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
turn out <idiom> بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
To quicken ones pace . قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
lead the way <idiom> جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to go one better برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
pace lap دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
attendant همراه
on همراه
comrade همراه
acologte همراه
company همراه
non concurrent نا همراه
mid همراه با
companies همراه
mid- همراه با
in company with همراه
participant همراه
participants همراه
comrades همراه
concomitant همراه
accompanying همراه
secondary planet همراه
bundled همراه
accompanied by همراه
along همراه
attendants همراه
to fight with the enemy همراه = با
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
accompanying cargo بار همراه
attending همراه بودن
attend همراه بودن
to keep company with همراه بودن با
fraught دارا همراه
accompanier همراه مصاحب
accompanying fire اتش همراه
accompanying sound صدای همراه
associated sound صدای همراه
accommpanying element عنصر همراه
accompanying supplies تدارکات همراه
to go along همراه شدن
to accompany همراه شدن
escorts همراه بدرقه
sick headache سردرد همراه با
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com