English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (9 milliseconds)
English Persian
concurrent همزمان
simultaneous همزمان
parallel همزمان
paralleled همزمان
paralleling همزمان
parallelled همزمان
parallelling همزمان
parallels همزمان
contemporaries همزمان
contemporary همزمان
simultaneously همزمان
proportional همزمان
isochrone همزمان
isochronous همزمان
synchronic همزمان
synchronous همزمان
coincidentally همزمان
Other Matches
processor به صورت همزمان همزمان کار کند
synchronizer همزمان گر
coincide همزمان بودن
simultaneous extinction خاموشی همزمان
synchronized sweep روبش همزمان
synchronize همزمان کردن
synchronising همزمان کردن
simultaneity همزمانی همزمان
syncheronous communications مخابره همزمان
synchronization همزمان سازی
synchrinized همزمان بودن
synchronic همگاه همزمان
selsyn موتور همزمان
coincided همزمان بودن
coincides همزمان بودن
concurrent training اموزش همزمان
concurrent reinforcement تقویت همزمان
synchronizing همزمان سازی
simultaneous processing پردازش همزمان
concurrent processing پردازش همزمان
concurrent operation عملکرد همزمان
concurrent execution اجرای همزمان
concentred reaction واکنش همزمان
concentred exchange تبادل همزمان
synchronizes همزمان کردن
concurrent validity اعتبار همزمان
coinciding همزمان بودن
synchronised همزمان کردن
synchronises همزمان کردن
concurrent variation تغییر همزمان
concentred elimination حذف همزمان
synchronous device دستگاه همزمان
synchronous admittance گذرایی همزمان
synchronous reactance راکتانس همزمان
concurrent تقریباگ همزمان
synchronous operation عملیات همزمان
synchronous network شبکه همزمان
synchronous motor موتور همزمان
synchronous machine ماشین همزمان
synchronous communication ارتباط همزمان
synchronous impedance ناگذرایی همزمان
synchronous condenser خازن همزمان
synchronous phase advance خازن همزمان
synchronous generator مولد همزمان
synchronous speed سرعت همزمان
concurrent همرو همزمان
synchroscope همزمان نما
synchronous vibrator لرزه گر همزمان
synchronous transmission مخابره همزمان
synchronous transmission انتقال همزمان
synchronous telegraphy تلگراف همزمان
concurrently اجرای همزمان
synchronizing pulses ضربههای همزمان سازی
parallel که همزمان ارسال شود
compatability قابلیت کار همزمان
parallel که همزمان ارسال می شوند
parallelled که همزمان ارسال شود
horizontal synchronizing همزمان ساز افقی
binary synchronous communication ارتباطات همزمان دودویی
acoustic synchronizer همزمان ساز صوتی
concurrent program execution اجرای همزمان برنامه
volley fire پرتاب همزمان گلوله ها با هم
two way simultaneous operation عملکرد همزمان دو طرفه
held ball گرفتن همزمان توپ
full duplex پروتکل دوسوی همزمان
concurrent programming برنامه نویسی همزمان
coincident penalty پنالتی همزمان دو تیم
parallelling که همزمان ارسال می شوند
simultaneous input/output ورودی و خروجی همزمان
parallels که همزمان ارسال شود
simultaneous color television تلویزیون رنگی همزمان
synchronizing torque گشتاور پیچشی همزمان
parallels که همزمان ارسال می شوند
parallelling که همزمان ارسال شود
paralleling که همزمان ارسال می شوند
synchronizing signal پیام همزمان ساز
synchronizer دستگاه همزمان کننده
synchronizing separator جداکننده همزمان سازی
paralleled که همزمان ارسال شود
paralleling که همزمان ارسال شود
parallelled که همزمان ارسال می شوند
paralleled که همزمان ارسال می شوند
synchronises همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronising همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronize همزمان شدن با هم مطابق کردن
color sync signal پیام همزمان ساز رنگ
synchronizes همزمان شدن با هم مطابق کردن
bursts پیام همزمان ساز رنگ
burst پیام همزمان ساز رنگ
bisync synchronouscommunication binaryارتباطات همزمان دودویی
simultaneous باهم واقع شونده همزمان
duplexes ارسال همزمان دو سیگنال در یک امتداد
duplex ارسال داده در دو جهت همزمان
duplex ارسال همزمان دو سیگنال در یک امتداد
overlap processing اجرای همزمان فعالیتهای ورودی
synchronizing limiter لامپ مراقب همزمان سازی
mainframe computer مانند تعداد عملوند همزمان
synchronised همزمان شدن با هم مطابق کردن
duplexes ارسال داده در دو جهت همزمان
doubled گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
immediate عملوندی که همزمان با دستور بازیابی میشود.
synchronizes همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
multiple foul خطای همزمان چند بازیگرروی یک حریف
petri nets مدل نمایش سیستمهای همزمان یا موازی
operand عملوند همزمان با دستور بازیابی میشود
synchronises همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
tandems وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
simultaneous دو یا چند فرآیند که همزمان اجرا شوند
double گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
synchronised همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronising همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
simultaneous آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
tandem وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
synchronize همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
doubled up گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
multitasking همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
multi tasking همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
parallelled که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallels که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
sdlc Control Link SynchronousData کنترل پیونددادهای همزمان
pseudostereo ناوبری همزمان و هماهنگ موشک در سمت و ارتفاع
simultaneous ارسال داده و کدهای کنترل در دو جهت همزمان .
interleaving به طوری که در حین اجرا همزمان آماده می شوند
isochronal همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
paralleled که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallel که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
coresident دو یا چند برنامه که همزمان در حافظه اصلی هستند
parallelling که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
paralleling که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
Glasgow School [نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
coordination سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
multi programming سیستم عامل که چندین برنامه را همزمان اجرا میکند
deals قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
macs کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
deal قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
duplexes مدار الکترونیکی برای ارسال داده در دو جهت همزمان
parallel کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
alternated که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
paralleled کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
paralleling کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
parallelled کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
mac کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
arithmetic عمل ریاضی انجام شده توسط پردازنده همزمان
duplex مدار الکترونیکی برای ارسال داده در دو جهت همزمان
alternates که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
parallelling کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
parallels کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
alternate که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
parallels تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
multitasking توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرا دو یا چند برنامه همزمان
parallelled تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
parallelling تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
packages توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
package توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
multi tasking توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرای دو یا چند برنامه همزمان
packaged توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
chord keying عمل انتخاب دو یا چند کلید همزمان برای انجام کاری
paralleling تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
concurrent jurisdiction رسیدگی قضایی همزمان به چند جرم دادگاه الحاقی یاهمزمان
pack توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packs توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
vectors پردازنده همزمان که روی یک سط ر یا ستون آرایه در هر لحظه کار میکند
vector پردازنده همزمان که روی یک سط ر یا ستون آرایه در هر لحظه کار میکند
clocking روشی برای همزمان کردن دو دستگاه فرستنده و گیرنده مخابراتی
parallel تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
paralleled تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
entrymate اسب شرکت کننده همزمان بااسب دیگر برای شرط بندی
freeing حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
secondary کانال دوم که حاوی اطلاعات کنترلی ارسالی همزمان با داده باشد
freed حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
free حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
interleaved بخشی از دو برنامه که جداگانه اجرا می شوند به طوری که به نظر همزمان می آید
frees حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
demand oxygen system سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت تناوبی و همزمان با تنفس شخص باشد
spools Operations SimultaneousPeripheral Line On عملکرد دستگاه جانبی همزمان به صورت درون خطی
GOSIP استاندارد دولت آمریکا برای اطمینان از کار همزمان کامپیوترها و سیستمهای ارتباطی
spool Operations SimultaneousPeripheral Line On عملکرد دستگاه جانبی همزمان به صورت درون خطی
diplexer وسیلهای که استفاده از یک انتن را بصورت همزمان یامجزا توسط دو فرستنده ممکن میسازد
electromagnetic wave موجی که دراثر تاثیرشدت میدان الکتریسته و مغناطیسی یا تناوب همزمان برروی هم ایجاد میشود
concurrent نرم افزار سیستم عامل که به چندین برنامه یافعالیت اجازه اجرای همزمان میدهد
simultaneity زمانی که CPU و بخشهای ورودی و خروجی کامپیوتر می توانند داده یا کاری را همزمان کنترل کنند
coming in speed حداقل سرعت گردش مگنتوبرای تامین ولتاژ لازم جهت جرقه زدن همزمان تمام شمع ها
coincidence element مدار الکترونیکی که یک سیگنال خروجی تولید میکند وقتی که دو ورودی همزمان اتفاق میافتد یا دو کلمه دودویی معادل باشند
coincidence circuit مدار الکترونیکی که یک سیگنال خروجی تولید میکند وقتی که دو ورودی همزمان اتفاق میافتد یا دو کلمه دودویی معادل باشند
transmissions مجموعه خط وط داده که تمام بیتهای کلمه داده را همزمان اجرا می کنند
transmission مجموعه خط وط داده که تمام بیتهای کلمه داده را همزمان اجرا می کنند
overlay ابتدای متن که ذخیره شده است و همزمان با متن چاپ میشود
overlays ابتدای متن که ذخیره شده است و همزمان با متن چاپ میشود
overlaying ابتدای متن که ذخیره شده است و همزمان با متن چاپ میشود
forms ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود
volleyed پرتاب همزمان بمبها توسط هواپیما بمباران شلیک شلیک
formed ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود
form ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود
volley پرتاب همزمان بمبها توسط هواپیما بمباران شلیک شلیک
volleying پرتاب همزمان بمبها توسط هواپیما بمباران شلیک شلیک
volleys پرتاب همزمان بمبها توسط هواپیما بمباران شلیک شلیک
buffered computer کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
concurrent اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
multithread طرح برنامه که از بیش یک مسیر منط قی استفاده میکند و هر مسیر همزمان اجرا میشود
real time اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com